تبلیغات
سفرنامه
سفرنامه
 
قالب وبلاگ

باز یک دفعه هوس یک مسافرت به سرم زد . البته این دفعه شرایطم فرق می کرد (البته شرایط همسرم ) لذا  انتخاب برام محدود بود و به خاطر این موضوع باید جایی می رفتیم که بیشتر حالت استراحتی داشته باشد و یک هفته ایی فقط استراحت کنیم نه زیاد راه بریم - خرید زیاد نکنیم و فقط و فقط استراحت و ریلکس کردن خلاصه با دو تا از دوستان صمیمی همراه خانواده هاشون که اونا هم از من بیشتر پایه مسافرت بودن  مخصوصا رضا كه اونم فقط پایه استراحت بود هماهنگ کردیم . و طبق معمول گرفتن تور و هتل افتاد با من .

كشورتركیه (شهرهای مارماریس - آنتالیا – كوش آداسی )و كشور قبرس و بلغارستان مد نظرمون بود چون هتلهاش خدمات ALL و UALL ارائه می كردند . وقتمون هم كم بود و می خواستیم حتما قبل از تابستون و تو همین خرداد ماه سفرمون رو بریم قیمتها هم سریع داشت بالا می رفت . تو تحقیقاتم از اینترنت و دوستانم كه قبلا رفته بودن و اون هم دو سه بار به این نتیجه رسیدم كه آنتالیا كیفیت هتلهاش با توجه به بودجه ما بهتر از قبرس و بلغارستان هست . حالا قسمت مشكل انتخاب هتل بود كه خیلی متنوع هست تو آنتالیا . البته به من پیشنهاد داده بودن كه فقط هتل ۵ ستاره بگیرم ولی ۵ ستاره هاش هم خیلی زیاد بود من هتل ۵ ستاره ایی می خواستم كه اولا حتما ساحل اختصاصی داشته باشه - استخرهای تمیز و بزرگ همراه با پارك آبی داشته باشه - منظره و ویو خوبی داشته باشه- اتاقهای تمیز و خدمات انیمیشن و پذیرایش كامل باشه چون می خواستیم یك هفته ایی فقط تو هتل باشیم و استراحت كنیم .با همه این شرایط قیمتش هم مناسب باشه  

بعد از كلی سرچ اینترنت و پرس و جو از دوست و آشنا و تلفن زدن به آژانسهای مختلف و قیمت گرفتن و خوندن نظرات مسافرها خارجی تو سه تا سایت http://www.booking.com وwww.tripadvisor.co.uk و http://www.holidaycheck.com  كه حتما به دوستان پیشنهاد می كنم هر هتلی تو هر جای دنیا كه قصد رفتن داشتین قبلش هتلتون رو تو این سه تا سایت چك كنید و امتیازهایی كه مسافرهای قبلی كه به اونجا رفتن و نظراتشون رو همچنین عكسهای كاملی از هتل و غیره رو مشاهده و مقایسه كنید كه فكر كنم تو انتخاب خیلی بهتون كمك می كنه برای من كه خیلی كارآمد بود البته در نظر داشته باشید كه سطح توقع مسافرهای اروپایی و آمریكایی از هتلها و امكاناتش خیلی بیشتر از ماست  که اینو بعدن فهمیدم . ولی باز نظراتشون و عكسهاشون كه از هتل گرفتن خیلی می تونه كمك كنه در انتخاب . اگه مشكل زبان هم داشته باشید خیلی راحت از طریق ترجمه گر گوگل یا  هر مترجم دیگه ایی می تونید مشكلتون رو حل كنید ولی در كل باید رو این موضوع وقت بذارید كه فكر می كنم ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه با توجه به هزینه و زمانی كه صرف می كنید.

بنده هم در آخر به این نتیجه رسیدم كه هتل تركیزبلدیبی turkiz beldibi تو منطقه بلدیبی كمر رو انتخاب كنم و رو این هتل قیمت بگیرم (البته مسلما هتلهای بهتری هم هست كه هزینه بیشتری طلب می كنه ) ولی در كل احساس خوبی داشتم از انتخابم تا ببینیم بعدا چی میشه  .

كلا ما ۶ نفر بزرگ سال بودیم با دو تا دختر و پسر۲.۵و۶ ساله برای ۱۸ یا ۱۹خرداد از چندین آژانس قیمت گرفتم . تورهای آنتالیا آفرهای خوبی می زنه بعضی وقتا كه نزدیك به تاریخ سفر می تونید تخفیف خوبی بگیرید من هم بالاخره با یك آژانس به توافق رسیدیم و ۶ شب اقامت تو هتل با پرواز اطلس جت رو به قیمت نفری ۱۲۲۵۰۰۰ تومان برا ۱۹ خرداد ماه ساعت ۳ صبح  OK كردم و باید تا ۲ روز دیگه خودمون رو برا سفر آماده می كردیم .

روز سفر فرا رسید ما 3 خانواده بودیم كه هر كدوم یك بچه همراهمون بود البته كوچولو ما اون موقع هنوز تو شكم مامانش بود و 3 ماهش بود . ساعت 12 رسیدم فرودگاه امام و بعد از 8 ساعت تو راه بودن خیلی خسته شده بودیم . ساعت 3 بامداد هم پروازمون بود . فرودگاه به نسبت قبل كه اومده بودم خیلی خلوت تر بود  . تو نماز خونه یكم استراحت كردیم تا گیت باز شد و رفتیم كارت پرواز گرفتیم . از قبل تو شهرمون خروجی ها پرداخت كرده بودیم و حواله 400 دلارهر نفر(خدا بیامرزه !) رو هم گرفته بودیم كه بعد از خروج از بخش ترانزیت و مهر شدن پاسبورتها  از بانك ملی طبقه پایین گرفتیم . پروازمون با هواپیمای اطلس جت بود كه وقتی اعلام شد رفتیم برای سوار شدن به هواپیما . با اینكه پرواز خارجی بود ولی  ظاهر هواپیما و كیفیتش با پروازهای ماهان فرقی نداشت و به نظر پایین تر بود (به غیر از مهمانداران كه توشون هم ایرانی و هم ترك بود و لباسهای فرم قرمز تنشون بود و حجاب نداشتند )  تو هواپیما با صبحانه پذیرایی كردن و ما هم خسته خوابمون برد . ووووو یك دفعه انگار هواپیما از هم پاشید از خواب پریدیم . جریان این بود كه هواپیما در شهر غازی آنتپ فرود اومده بود و این طور فرود اومدن ها مخصوص خلبان های ترك هست مثل اینكه  واقعا افتضاح بود و اینجا  به خلبان های هموطن خودم افتخار می كنم با اون شرایط تحریم تو ایران . یك ساعتی مثل اینكه تو غازی انتپ بود بنا به دلایلی كه خودتون می دونید و دوباره به سمت آنتالیا پرواز كرد و موقع فرود تو آنتالیا هم مثل فرود قبلی خیلی بد نشست .

 از هواپیما بیرون اومدیم ساعت حدود 7 بود هوا اون موقع سال خرداد ماه اول صبح یك خورده سرد بود ولی پاك و تمیز . فرودگاه آنتالیا شیك و تمیز بود . بارها رو تحویل گرفتیم و لیدرمون رو هم كه خانمی بود خیلی راحت پیدا كردیم و سوار اتوبوسی شدیم كه برامون اومده بود . اتوبوس پر شد خیلی دوست داشتم هتلمون رو ببینم . چون این هتل با نظر و تحقیق من رزرو شده بود . از فردوگاه تا هتل 40 كیلومتری راه بود كه از داخل شهر گذشتیم كه توضیحاتی رو هم داد برامون بعد وارد منطقه كمر شدیم كه دریا بود و جنگل و كوه و خیلی زیبا  . تو مسیر مسافرها رو تو هتلهای مختلف پیاده كرد كه 4 ستاره بودن مثل مجیك سان و ..... كه ساحل اختصاصی نداشتند و ... (كلا به نظر من تو انتالیا هتل 5 ستاره به پایین نگیرید برای راحتی خودتون و همراهاتون از همه لحاظ ......) در آخر فقط گروه ما بعلاوه یك خانواده 3 نفری دیگه كه از همدان بودند تو اتوبوس موندیم و وارد منطقه بلدیبی شدیم یك خیابون زیبا با كلی مغازه های رنگ و وارنگ وارد محوطه هتل شدیم ما رو راهنمایی كرد به لابی هتل از همون اول یكم خیالم راحت شد چون هتل تا اینجا خوب بود . رو مبل نشستیم تا كارهای پذیرشمون رو انجام بده . اومد و به دست هر كدومون یك دستبند بست كه با اون می شد از همه امكانات هتل استفاده كنیم . و یك سری تورهای پیشنهادی رو ارائه كرد كه هیچ كدومشو نخواستیم !! چون فقط اومده بودیم استراحت و اگه جایی هم می خواستیم بریم خودمون بلد بودیم .

هتل تركیز بلدیبی hotel turkiz beldibi

 

برای صبحانه رفتیم طبقه پایین كه رستوران بود و روبروش باغ و استخر و دریا . صبحونه كامل بود و هر چی می خواستی روی 3 ردیف میز بلند داخل سالن بود . تو بیرون رستوران هم املت و میوه سرو می شد هوا عالی و گرم بود . با وجود خستگی بعد از خوردن صبحانه اتاق هامون رو هم تحویل گرفتیم كه رو به باغ بود برای اتاق رو به دریا باید هزینه اضافه پرداخت می كردیم . كه بی خیال شدیم . اتاقها تمیز و ساده و شیك بودند لباسها رو عوض كردیم و برای كشف هتل اومدیم بیرون .

 

 

از باغ سرسبزی عبور كردیم كه بعدش استخرها شروع می شد . 2 تا استخر بزرگ كه تفاوت ارتفاع داشت و آبش فوق العاده تمیز و شفاف بود كنار استخر چند تا مربی با توریست ها با یك اهنگ بسیار زیبا و هیجان انگیز (كه هر وقت الان می شنویم یاد آنتالیا می افتیم )به نوعی مشغول ر ق ص و ورزش بودن سه تا سرسره آبی هم داشت كه فقط یكیش فعال بود و یك فواره با فشار آب زیاد وسط استخر هم بود كه جون می داد بری زیرش .  روبرو هتل دریا بود و پشت هتل یك كوه خیلی زیبا و سرسبز فضای  و ویو هتل عالی .

 

  

از ساعت 10 به بعد بار پیش استخر فعال بود و هر نوع نوشیدنی كه مایل به خوردنش بودید قابل خوردن بود هر چه دوست داشتید .  از ساعت 11 تا 13 انواع پیتزا . سالاد . ساندویج همبرگر و سیب زمینی سرخ هم سرو می شد كه پیتزا و سیب زمینیش خوب بود .

 

 رفتیم پیش ساحل كه كلی تخت و سایه بون گذاشته بودن و یك اسكله هم بود كه می شد بریم روش و از اونجا بپریم تو دریا و شناااااا آبش عالی بوددددددددد خیلی . برا كسایی كه شنا بلدن دریاش خیلی خوب بود وقتی از رو اسكله می پریدیم تو اب و شنا می كردیم لذت بخش بود .  ولی ساحلش سنگی بود و سخت بود راه رفتن بدون كفش و دمپایی كنار ساحل و داخل آب و پیشنهادم اینكه كه با دمپایی یا كفش بندی برید تو آب اگه می خواین كنار ساحل راه برید یا اون جلو آب بازی كنید .

 

 

 

 

 

  هتل پر از توریستهایی از كشورهای روسیه – اوكراین – آلمان و آمریكا بود كه توریست های روسی بیشتر و ایرانی هم بغیر از ما كلا 7-8 نفر بیشتر نبودند كه اینم از مزایای این هتل بود .

برنامه هتل به این صورت بود كه بغیر از استفاده از ماساژ و چند مورد دیگه بقیه رایگان بود

از ساعت 7 تا 10 صبحانه – 10 تا 11 صبحانه دیر هنگام – 12تا 2.30 نهار – 11تا 13 فست فود – 16تا 17 شیرینی و بستنی و یك پیش غذا خوشمزه ! – 19-21.30 شام   

از 9 صبح تا 12 ظهر برنامه ورزش و رق ص كنار استخرها

از 19تا 20 برنامه د ی س ك و برای بچه ها

از 20-21.30 برنامه های نمایشی خیلی جالب همراه با مسابقه و رق ص برای بزرگسالا

22.30 به بعد همم د ی س ك و

از همین اول خدمت دوستای عزیز عرض كنم كه با این امكانات و برنامه ها شما هیچ احتیاجی به این كه از هتل خارج بشین ندارین و تو این یك هفته حتما خیلی بهتون خوش می گذره . برا ما كه این جوری بود و كلا 2 بار بعد از ظهر از هتل خارج شدیم .

روز اول بعد از كلی شنا تو استخرهای تمیزش رفتیم برا نهار . منو نهار هم مثل صبحانه كامل بود و باربیكیو هم داشت كه هر روز یك مدل گوشت یا مرغ یا ماهی روش كباب م یشد (مرغ بیشتر) و یك دكه مانندی پر از انواع میوه های تازه و خوشمزه و از همه بهتر 3 تا میز پر از انواع شیرینی – كیك  - و دسر برای كسایی مثل من كه عاشق شیرینی جات هستند و انواع نوشیدنی هم مهیا بود .

اینم عکسهای خوشمزه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شام هم از نهار مفصل تر و بهتر بود و نهار و شام و صبحونه رو هم می شد داخل رستوران و هم بیرون تو محوطه باز میل كنید . خلاصه كنم خدمتتون پذیرایی هتل طوری بود كه ما از روز سوم به بعد از هر چی غذا و شیرینی و میوه و نوشیدنی بیزار شده بودیم و فقط برا خنده و مسخره بازی و گذروندن اوقات خوش می رفتیم رستوران .

 

 در طول اقامتمون هم یك نوبت می شد از رستوران لاراكارت استقاده كرد و ما همون روز اول از یك خانم كه داخل لابی میزش بود جا رزرو كردیم .  هر روز یك غذا مخصوص فرانسه – ایتالیا – ترك و دریایی داشت كه ما غذا فرانسوی رو انتخاب كردیم . محل سرو غذا در طبقه بالا رستوران هم سطح لابی هتل بود . حتما این رو در نظر داشته باشید كه سر وقتی كه رو كارتتون نوشته برای شام تشریف ببرید چون اگه مثل ما دیر برید اونا دیگه سرویس نمی دن . ما هم چون براشون توضیح دادیم تونستیم وارد شیم از قبل یك میز به تعداد ما چیده بودن كه نشستیم . دو نوع پیش غذا اول آوردن كه یك چیزهایی مثل میگو های ریز و اسفناج . كدو و... داخلش بود كه هیچ كدوممون خوشمون نیومد و بیشتر اینجا برامون حالت تفریح داشت تا غذا خوردن. از رو منو هر كس غذا اصلی رو كه شامل استیك ماهی و گوشت یا مرغ بود انتخاب كردیم كه یك 20دقیقه ایی طول كشید تا آماده شد . تزئین غذاشون قشنك بود . ماهی و استیك گوشت رو پیشنهاد می دم . باز شلوغی و ادا در آوردن دوستان شروع شد كه این چیه بد ه وو... و بلند شدن بغیر از من و دوستم همگی رفتن رستوران پایین كه تنوع غذاشم اونشب خیلی خوب بود ولی ما دونفر نشستیم بعد غذا و نوشیدنی هم سفارش دسر دادیم كه یك كیك شكلاتی خوشمزه بود . من كه خوشم اومد از این روش پذیرایی خیلی منظم و طبق اصول بود .  بعد رفتیم پایین كه دیدیم دوستان كلی به خودشون رسیده بودن! 

 

هر شب ساعت 8.30 یك برنامه نمایشی همراه با مسابقه تو سالن تئاترش كه سر باز بود اجرا می شد كه هم سرگرم كننده بود و هم شاد اون شب برنامه شب تركی بود كه مثل اینكه هفته ایی یك بار در هتلها اجرا می شه . یك گروه 20 نفره دختر و پسر با آهنگها و رقصهای اصیل تركی یك ساعت خوش رو اونشب برامون رقم زدند كه خیلی بهمون خوش گذاشت . برنامه اخر شبش هم جالب بود ساعت 2  خوابیدیم .

 

تو این یك هفته كارمون شده بود شنا تو استخر و دریا و استراحت  . استخرسرباز هتل عالی بود استخر بزرگ خیلی خیلی تمیز و شفاف و یك فواره آب وسطش كه جون می داد بری زیرش . از سرسره های آبیش یكی درست بود كه یك سرسره آبی معمولی بود . استخر سرپوشیدش خلوت و تمیز بود كه یك بار هم اونجا رفتیم  برا سونا و جكوزی باید شارژ می كردیم . حموم تركیش  هم با اونی كه تو استابول رفتیم فرقی نداشت یك كوچولو اونجا رفتیم . كنار ساحل رو سكو تختهای و صندلی هایی چیده بودن برا دراز كشیدن و استراحت كه با اون هوا و منظره دریا روبرو و كوههای سبز و زیبا در پشت سرت خیلی می چسبید استراحت و ریلكس كردن اونجا .

 

 

 

 

 

 كلا تو هفت روز اقامتمون دو بار بعد از ظهر از هتل خارج شدیم . یك بار به وسیله مینی بوسهایی كه از كنار هتل به سمت آنتالیا حركت می كردند به فروشگاه میگروس رفتیم نفری 2.5 لیر اگه اشتباه نكنم كه روبروش هم شهربازی آنتالیا تو كه اونجا فرصت نشد بریم ولی به نظر جالب می یومد . فروشگاه میگروس قیمتهاش گرون بود و ما فقط از فروشگاه السی واكی یك مقدار خرید كردیم (كلا تو این سفرمون قصد خرید نداشتیم الا یك مقداری واسه نی نی فقط) از فروشگاه میگروس باز با مینی بوس رفتیم به مركز شهر آنتالیا میدان جمهوریت كه قسمت قدیم آنتالیا هم اونجا بود .

خیلی محیط زیبا با خیابان های سنگ فرش شده و فروشگاهای متعدد . یك گروه موسیقی با كلی نوازنده هم تو میدون داشتند تمرین می كردند برا شب كه اونجا اجرا داشتند . از این قسمت شهر خیلی خوشم اومد یك مقداری سنتی  و با بافت قدیمی . پیشنهاد می دم حتما یك بعد از ظهر رو به اینجا اختصاص بدید برا قدم زدن و خرید خوب بود و می تونید وقتتون رو اینجا سپری كنید . تا ساعت 22 اینجا بودیم و با یك مینی بوس با راهنمایی یك پیرمرد مهربون به سمت هتل برگشتیم باید دو بار مینی بوس رو عوض می كردیم كه بنده خدا برامون وایستاد كلی تا سوار مینی بوس بعدی بشیم . برگشتمون خیلی طول كشید . شاید مسیرهای سریع تری هم بود كه می شد برا برگشت انتخاب كنیم كه بلد نبودیم . خلاصه خسته و گشنه برگشتیم هتل كه بریم بیرون یك چیزی بخوریم برعكس روزهای قبل كه هیچ وقت احساس گشنگی نداشتیم به بركت سرویس هتل . شام هتل ساعت 9.30 تمون می شد تو لابی به فكرم رسید ببینم شاید برا خوردن چیزی تو هتل این موقع 12 شب پیدا بشه از رسپشن سوال كردم با كمال تعجب گفت ساعت 12.30 شام دیر هنگام سرو می شه همگی خوشحال از این بابت رفتیم رستوران كه بله دو مدل غذا یكی مرغ  با برنج و یك خوراك گوشتی دیگه با سوپ و سالاد و مقداری میوه سر میزها آماده بود كه تو این مدت سفر همین پلو با مرغ اون شب هم خوشمزه بود وخیلی به همون چسبید و یك خاطره خوب از این هتل واسم موند (شام دیر هنگام!)

تو لابی هتل بارش 24 ساعته بازه و می تونید استفاده كنید تو لابی و راهروها اینترنت وایرلست جواب می ده كه رایگان بود .

تو خیابون بیرون هتل پر بود از فروشگاهای مختلف و رستوران و چند سوپرماركت  كه قیمتاش بخاطر اینكه منطقه توریستیه به طبع یك مقدار گرونه ولی باز هم می تونید خریدهای خوبی داشته باشید ما كه چیزهای قشنگ و با كیفیتی مثل كفش و جوله و لباس برا نی نی خریدیم همچنین چند فروشگاه صنایع دستی هم اینجا بود كه دیدینش خالی از لطف نیست و چیزهایی می بینید كه قبلا شاید این مدلیشو ندیده باشید 18+ 

( البته این قیمت ها برا خرداد ماه كه دلار آزاد 1800 بود به نظر بازم خوب بود الان رو نمی دونم !!! یادش بخیر ......)

 

یك روزمون رو هم باز بعد از ظهر رفتیم فروشگاه بزرگ Özdilekpark كه لیدر تور اینجا رو پیشنهاد داده بود البته برا هر نفر 25 دلار می گرفت . كه ما خودمون با مینی بوس از جلو هتل رفتیم كه راحت هم بود . این مركز خرید به نسبت جدید بود خیلی بزرگ با انواع فروشگاههای مارك داره . اینجا ما كلی خرید كردیم فروشگاه ال سی واكی هم تنوع خوبی داشت و قیمتهاش حراج شده بود . می تونید شما دوستان هم خرید خوبی از اینجا داشته باشید و پیشنهاد می كنم كه این مركز خرید رو تشریف ببرید از میگروس خیلی بهتر بود و می شد خرید كرد . برا برگشت این بار با تاكسی برگشتیم كه همگی جا شدیم توش و كرایش تا هتل 60هزار تومن شد!

دوستانمون كه عشق خرید بودن هم یك روز رفتن 4 شنبه بازار آنتالیا كه ما نرفتیم و موندیم هتل و شنا و تفریح . وقتی برگشتن اونجور كه تعریف می كردند قیمتهاش خوب بوده و كلی خرید داشتند از اونجا.  آدرس رو هم از پذیرش گرفته بودن و راحت رفته بودن و برگشته بودن .

روز آخر پروازمون ساعت 10 شب بود ساعت 2 اتاق هارو تحویل دادیم و وسایل رو تو لابی گذاشتیم می شد تو لابی راحت استراحت كرد . كنار ساحل رفتیم قدم زدیم هوا عالی بود ساعت 4 هم وقت سرو بستنی و شیرینی و کومپیر ( سیب زمینی تنوری شکم پر) بود كه با هر چی دلتون می خواست پر می كرد . كه اونجا نشستیم و هر چی دوست داشتیم خوردیم و كلی عكس گرفتیم . ساعت 19 ترانسفر اومد دنبالمون و بقیه مسافرها رو هم از هتلهای دیگه سوار كردند و به سمت فرودگاه رفتیم بازم اینجا از انتخاب و اقامتمون تو این هتل راضی بودیم .

 

 

تو مسیر محل چندین هتل رو كه قبل تو سایتها معرفی كرده بودن و همچنین چند فروشگاه مثل دپو كه نشد بریم و پشت فرودگاه بود رو لیدر نشونمون داد . تشریفات پرواز رو انجام دادیم و وارد سالن ترانزیت شدیم . پرواز همون اطلس جت بود و دقیقا نشستن هاش مثل پرواز قبلی افتضاح بود ولی این بار دیگه برامون عادی شده بود ....

ساعت 5 از فرودگاه امام با اتوبوس مستقیم رفتیم فرودگاه مهرآباد واز شانسمون لیست انتظار جا داد و ساعت 8 صبح رسیدیم خونمون و اصلا الاف نشدیم این سری .

جای همگی خالی مسافرت خیلی خوبی بود در كنار خانواده و دوستانم

توصیه ها :

من چون استانبول یك باررفته بودم همیشه فكر می كردم دیگه به تركیه مسافرت نخواهم كرد و یك بار كافیه برا هر كشور ولی وقتی این سفر بنا به دلایلی جور شد و اومدم دیدیم با سفرهای قبلی فرق داشت و به همین خاطر پیشنهاد می كنم اگه برای خرید و دیدین آثار باستانی می خواین بیان تركیه استانبول برید و اگه برا استراحت حتما شهرهای ساحلی تركیه مثل آنتالیا – كوش اداسی و... رو انتخاب كنید و هتل هم حتما 5 ستاره بگیرید و قبلش راجع به هتلتون و خدماتش و موقعیت مكانیش تحقیق كنید . در این صورت حتما اوقات خوشی رو خواهید داشت . من سفر به آنتالیا رو و اقامت تو هتلهای 5 ستاره خوبش رو به كسایی پیشنهاد می دم كه بعد مدتی كار مداوم واقعا احتیاج به یك آرامش خاطر و استراحت  و به قولی ریلكس كردن دارن .

ما تو آخر خرداد رفتیم آنتالیا به نظرم فصل خیلی خوبی هست برا سفر به این خاطر كه هوای اونجا خیلی گرم نشده هنوزو میشه از امكانات آبی استفاده و خیلی هم شلوغ نیست هنوز . كلا آنتالیا و شهرهای مشابش براسفر خانوادگی جای خوبیه و به فرزندانتون خیلی خوش خواهد گذشت با امكاناتی كه برا بچه ها فراهم كردن  . فصل های سیزن سفر به انتالیا از تیرماه شروع می شه كه قیمتهاش هم یك دفعه خیلی میره بالا مثلا ما 1200 رفتیم یك هفته بعد تو تیرماه همین هتل شد 1900 و بیشتر!  تو فصلی برید كه بتونید از استخرها و دریا استفاده كنید اگه این دو نباشه بنظرم آنتالیا معنی پیدا نمی كنه سفرش بهش .. (مگه چقدر می شه اونجا غذا و نوشیدنی خورد! تازه اگه فعالیتی هم نداشته باشید كه بدتر ) پس با این فكر اونجا نرید كه پشیمون می شید.  مثل ایام عید كه از دوستانم اون موقع سفر كرده بودند و نتونسته بودن از استخر و دریا و پارك آبی استفاده كنند و خیلی راضی نبودن با اینكه قیمتها هم اون موقع بالاست از اردیبهشت به بعد عالیه برا سفر تا آخر اواسط مهر ماه. بازم تاكید می كنم كه تو انتخاب هتلتون دقت كنید و قبلش تحقیق كاملی داشته باشید .



برگرفته از:http://biyataberavimsafar.blogfa.com/


[ پنجشنبه 5 تیر 1393 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]


اول در مورد كوش آداسی یك كم براتون بگم : خود كلمه كوش اداسی به معنای جزیره كبوتر هست كه بعداً توضیحاتش رو خواهم داد.این شهر غربی ترین شهر در تركیه هست كه شمالش در حدود 80 كیلومتری اون شهر ازمیر قرار داره و از سمت غرب حدود 1 ساعت و نیم با كروز راه هست تا جزیره یونانی ساموس. در ماههای **ژوئن ، *ژوئیه و آگوست بیشترین دمای هوا رو داره و آفتاب بسیار سوزندست. فرودگاه نداره و برای رفتن به اونجا ابتدا باید با هواپیما برید فرودگاه ازمیر و از اونجا راهی كوش آداسی بشید. ضمناً همجوار با دریای زلال مدیترانه هست كه البته به اون قسمت از دریای مدیترانه میگن دریای اژه كه یكی از تمیزترین دریاهاست.

اونجا آب لوله كشی قابل شرب نیست و برای نوشیدن آب باید بطری های آب خریداری كنید كه بطری 0.5 لیتری به قیمت 0.5 لیر هستش. اگه دستشویی های عمومی بخواید برید باید 1 لیر بپردازید .

قیمت بنزین بسیار بالاست ( دومین كشور گران از نظر سوخت) لیتری بالای 4000 هزار تومان ، لذا قیمت تاكسی بسیار بسیار گرون و سرسام آور هست و اگه رفتید اونجا باید فكر تاكسی سوار شدن رو از سرتون بیرون كنید یا مثلاً برای یه مسافت كوتاه یه 40 دلاری بزارید ته جیبتون. واسه همین هم هست كه مردم اونجا بیشتر از وسیله نقلیه عمومی به نام دلموش كه چیزی بین ون و مینی بوس های خودمون هست استفاده میكنن كه قیمت معقولی داره و در 6 تا خط سرویس دهی میكنه و تا 12 شب هم كار میكنه.
این هم خطوطش هست به همراه قیمتهای هر مسیر كه من خودم قبل از مسافرت كل اینترنت رو دنبال این گشته بودم و نتونسته بودم پیداش كنم. البته فرصتی برای عكس گرفتن نداشتم و یه عكس فقط در حدی كه كار رو راه بندازه بین زمین و هوا انداختم اونم چون خودم خیلی دنبال این بودم و هیچ جا هم نتونسته بودم پیدا كنم بعداً تو فروم كوش آداسی دیدم كه همه دنبال همینن:


 


روز جمعه بود و خودمون رو آماده كرده بودیم برای یك هفته مسافرت به كوش اداسی. 

تور ما شامل اینها بود :
6 شب و 7 روز هتل 3 ستاره ملیكه در كوش اداسی + بلیط رفت و برگشت هواپیمایی زاگرس + ترانسفر رفت و برگشت + صبحانه + یك گشت شهر به همراه ناهار

همین كه تو ماشین نشسته بودیم و یه كم از مسیر خونه تا فرودگاه رو رفته بودیم همسرم نگاه كرد به دستاش و دید حلقش دستش نیست، ما هم مجبور شدیم دوباره راه رو 
برگردیم تا برم بالا و حلقه رو براش بیارم. وقتی رسیدیم هرچی كل خونه رو زیر و رو كردم اثری از حلقه پیدا نشد كه نشد، بعدش همسرم اومد تا خودش بگرده... پیدا نشد ... مادرزن اومد تا بگرده .... پیدا نشد كه نشد كه نشد. آخر سر رفتم تو چمدونی كه تو صندوق عقب ماشین گذاشته بودیم و گشتم و دیدم بـَــــــــــــله! خانوم از دستش افتاده تو چمدون. خلاصه برداشتیمش و سریع رفتیم سمت فرودگاه. 

اونجا باید دنبال بانكی كه قرار بود ازش دلار بگیریم میگشتیم. با پرس و جو متوجه شدیم كه تو سالن ترانزیت، یعنی در حقیقت آخرین مرحله وقتی كه كارت پرواز رو گرفتی و از كنترل گذرنامه رد شدی باید از پله ها بری پائین و بری اونجا كه دو تا بانك یكی ملی و اون یكی ملت دقیقاً كنار هم هستند. مراجعه میكنی و دلارت رو دریافت میكنی. ما جمعاً 800 دلار گرفتیم كه قبلاً با نرخ 1228 تومان باهامون حساب كرده بودن. یه 100 دلاری هم از قبل داشتیم و 300 دلار هم قرض كردیم و خلاصه با موجودی 1200 دلار حركت كردیم.
سر ساعت پرواز كردیم و خلبان هم اعلام كرد كه 3 ساعت و 5 دقیقه پروازمون طول میكشه، اختلاف ساعت تهران با تركیه هم 1 ساعت و نیم هستش. یعنی اونا عقب تر هستن. ما ساعت 19:30 پروازمون به وقت تهران بودش كه ساعت 21:05 به وقت ازمیر رسیدیم به فرودگاه اونجا. 

قبل از سفر من همش به همسرم میگفتم كه چه بد شد كه 19:30 ساعت پروازمون هست كاشكی زودتر بود كه به غروب آفتاب نمیخوردیم و میتونستیم ابرای كپه كپه گرد قلمبه كه تو آسمون منظره بسیار بسیار زیبایی رو وقتی كه هواپیما از بالای اونا عبور میكنه بوجود میاره ببینیم . وقتی تو هواپیمابودیم از نكاتی كه خیلی جالب بود این بود كه هر چی میرفتیم جلو آفتاب غروب نمیكرد ، انگار هی ما میرفتیم هی اون میرفت هی ما میرفتیم هی اون میرفت ،*به خاطر این هم بود كه ساعت اونا 1 ساعت 30 دقیقه از ما عقب تر بود و خیلی به نفعمون شد چون منظره ای كه فوق العاده دوسش دارم رو تونستم دوباره ببینم. یه عكس هم از ش گرفتم :





نكته دیگه ای كه تو هواپیما اتفاق افتاد و جالب بود این بود كه وقتی غذا رو آوردن و همسرم خواست شروع كنه با اولین تلاش در نصف كردن مرغ قاشقش شیكست و مجبور شد با قاشق چایخوری برنجش رو بخوره!! من هم كلی سربه سرش گذاشتم كه بلد نیستی با قاشق كار كنی و .. قاشق رو كه اینقدر فشار نمیدن كه... كه یهویی قاشق خودمم شیكست. از اون لحظه به بعد ما فقط صدای قاشقهایی رو میشنفتیم كه هی مدام میشكست. حالا نمیدونم كه مشكل از چی بود ولی خیلی جالب بود كه قاشق همه میشكست :





وقتی وارد شدیم یه فرودگاه كاملاً شبیه فرودگاه امام خمینی خودمون رو میدیدیم البته خیلی خلوت بود طوریكه ما بدون حتی 1 دقیقه معطلی از قسمت كنترل پاسپورت ها رد شدیم. وقتی به محوطه بیرونی رسیدیم تور لیدرمون امد دنبالمون. برام خیلی جالب بود كه لیدرها 10 نفر بودند و هركدومشون هم تی شرت های مشابه سفید و قرمز با نام Acun تنشون بود. بعداً به ما گفتن كه همه این 10 نفر تحت سازمان توریستی و جهانگردی تركیه تحت نام Acunمشغول فعالیت هستند و هر موقع هر كدومشون رو تو لابی هتل یا جای دیگه اگه دیدیم همون فرد تور لیدر ماست و فرقی هم بینشون نیست و از هر كدومشون هم كه خواستیم میتونیم تورهای درخواستی خودمون رو انتخاب كنیم.
همه مسافرا رو جمع كردن و به محوطه پاركینگ فرودگاه بردن. اونجا تعداد زیادی اتوبوس ولوو پارك شده بود كه بر اساس نام هتلی كه به تور لیدر اعلام میكردیم یكیشون رو به ما نشون میدادن كه سوار شیم. در اینجا من خیلی تشنم شده بود به 2 دلیل : یكی اینكه كلاً من خیلی خیلی آب میخورم تو طول روز و دوم اینكه چون اینجا آب پولیه نمیدونم چرا آدم خود به خود تشنش میشه!


خلاصه برای هركدوممون یه بطری آب كوچیك هم گذاشته بودن تو اتوبوس كه اولش كلی با همسرم در مورد اینكه ایا پولیه یا نه بحث كردیم و خلاصه آخر سر برداشتیم و خوردیمش ، خیلی خنك آنچنانی نبود ولی خب خیلی به دادم رسید.

وقتی اتوبوس شروع به حركت كرد یكی از این تور لیدرها كه سوار اتوبوس ما شده بود شروع كرد به صحبت كردن و اولش یه سری اطلاعات كلی در مورد كوش آداسی داد كه همونایی هست كه من بهتون گفتم. بعدش هم یه برگه هایی به هر كدوممون داد كه توش یه جدول قیمت دار از تورهایی كه اونجا میتونستیم انتخاب كنیم قرار داشت به همراه یه برگه دیگه كه جدول زمانبندی تورها بود و شماره تلفن همه تورلیدرها هم تو همین ها بود كه من هیچ جایی اینچنین نظمی ندیده بودم و برای خودم كه شدیداً اهل برنامه ریزی هستم بهترین هدیه ای بود كه میتونستم از كسی بگیرم. كلی ذوق كردم كه حالا میتونم برنامم رو مطابق با اینها واسه خودمون تنظیم كنم. یه پاكت هم بهمون دادن كه عكس هایی در مورد هر كدام از تورهای كه موجود بود گذاشته بودن تا كم و بیش دستمون بیاد تورش چیه و چیا داره و ...










بعد از اون هم كلی بهمون توصیه كرد كه از جاهای توریستی دیگه تور نگیریم و حتماً با همین تور ایرانی ها همه جا بریم. كلی هم مثال زد كه اینكار چه خطراتی میتونه داشته باشه مثلاً میگفت همه مسافرای ما بیمه هستن وما فلان هستیم و .... 
بعدش هم گفت كه افتاب اینجا خیلی سوزندست و حتماً از كرم ضد آفتاب استفاده كنید. و در نهایت گفت كه مواظب سلامتیتون خیلی باشین. مثلاً یه زوج جوان بر اثر تابش نور خورشید دچار سوختگی شدید شدند و بردیمشون بیمارستان و خرج دوا درمون هم خیلی خیلی اینجا گرونه و یه سروم با آمپول بخوان اینجا به شما بزنن 600 یورو میشه یا یه خانم دیگه كه با تورهای غیر از ما رفته بوده سفر با كشتی وقتی میخواسته پیاده بشه پاش پیچ خورده و شیكسته و مجبور شده كه ..... خلاصه كلی ترسوندمون كه از جای دیگه تور رزرو نكنیم.

جاده هم یه چیزی شبیه جاده جنگل 2000 كه تو ارتفاع زیاد بود و پیچ تو پیچ و چراغی هم نداشت. عمراً من تو همچین جاده ای رانندگی كنم.
وقتی رسیدیم هتل من رفتم جلو و برگه وچر رو دادم به رزرویشن كه برخورد خوبی با من نداشت و تا اومدم دوتا سوال ازش بپرسم با لحن بدی بهم گفت wait wait كه اصلاً خوشم نیومد. بعدش هم یه اتاق بدرد نخور تو طبقه اول دقیقاً جلوی راه پله ها و در آسانسور بهم داد كه خیلی جاش بد بود و ویو دریا هم نداشت. رفتم با اون یكی رزرویشن صحبت كردم و بهش گفتم كه ما برای ماه عسل تو این هتل اومدیم و لطفاً اتاقمون رو برامون عوض كن طوریكه ویو دریا داشته باشه ( البته ما برای دومین سالگرد ازدواجمون رفته بودیم نه ماه عسل ولی خب حوصله توضیح دادن نداشتم، اصلاً چه فرقی میكنه) اونهم بهم گفت كه تا فردا بهش وقت بدم تا chek in و chek out ها رو چك كنه و فردا خبرش رو بهم بده.


خلاصه اتاقش یخچال و سطل باله نداشت. یه كولر داشت و 2 تا تخت خواب كه از هم جدا بودن كه بعداً ما چسبونیدمشون بهم،*یه تلویزیون و میز توالت،*بالكن ،*كمد دیواری، صندلی و حمام توالت و كلاً خورد تو حالمون مخصوصاً اینكه یخچال نداشت و من باید تا صبح كلی آب خنك بخورم هر شب. نه از تمیزی برق میزد و نه میشد گفت كه كثیف هستش خلاصه دوسش نداشتیم. 
از خستگی خوابمون برد به امید اینكه فردا روز خوبی باشه و كلی خوش بگذره.

صبح ساعت 8 برای صبحانه به رستوران روی پشت بام هتل مراجعه كردیم. وقتی به رستوران رسیدیم منظره بسیار زیبایی رو جلوی چشمامون دیدیم. از این لحظه به بعد این ویویی بود كه ما هر روز موقع صبحانه خوردن داشتیم :


 


و اما صبحانه كه شامل اینها بود : قهوه – شیر – آب میوه ، دو نوع – كره – مربا ، مارمالاد – پنیر – خیار – گوجه – تخم مرغ آب پز – كالباس – زیتون معمولی ، سیاه و فلفل دار – نان باگت – چای – پنیر مخصوص كالباس با چاشنی فلفل 

بعد از خوردن صبحونه آماده شدیم تا بریم Ladies Beach و شنا كنیم. این ساحل یكی از بهترین ساحل های موجود در كوش آداسی هستش كه از هتل ما 50 متر فاصله داره و انصافاً بسیار بسیار زیباست. كنار ساحل انواع مختلف رستوران ها و بار ها وجود دارند كه تا بعد از نیمه شب باز هستند و تمام آدما از ملیت های مختلف رو میتونید تو این خیابون مشاهده كنید.رستوران ها واقعاً عالی بود. اگه رفتید حتماً حتماً امتحان كنید.

كنار خیابون مثل ما كه تو ایران باقالی میفروشیم اونا هم صدف میفروختن. دوست داشتیم یه بار هم كه شده طعمش رو امتحان كنیم ولی تا آخر سفر جرات نكردیم كه نزدیكش هم بشیم.مخصوصاً با اون قیافه سیاهش.

یه قسمت از ساحل هم دوربین گذاشتن واسه موقع غروب آفتاب كه پول بدی و نگاه كنی. یه عكاس هم مسئولش هست كه موقع غروب از هركی بخواد عكس میگیره. اما نمیدونم چند میگرفت. غروب Ladies Beach رو شدیداً توصیه میكنم كه برید چون من منظره به این زیبایی تا حالا از غروب خورشید ندیده بودم.

یه چیز دیگه ای هم كه هست اینه كه تا دلتون بخواد تو تركیه سگ هستش. اونم نه از این سگای گوگولی موگولی خوشگل كه ما تو تهران شبا میاریم با خودمون تو پارك و ولش میكنیم تو چمن، بلكه ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــگ!! ! البته ما که نمیترسیدیم  
حالا خاطرات سگی خودمون رو تو ادامه واستون تعریف خواهم كرد.

این سگه یكی از اونایی بود كه همیشه جلو در هتل ما دراز كشیده بود و روزای آخر با همسرم رفیق شده بود:





موقعیت مكانی این ساحل فوق العاده هم تو عكس زیر مشخص هستش : 





این ساحل قبلاً مختص خانم ها بوده و هم اكنون همه میتونن ازش استفاده كنن و اسمش هم از همون موقع ها روش مونده. 

وقتی داشتیم میرفتیم تو لابی هتل دیدیم كه طبقه 1- هتل یه استخر داره كه كنارش هم یه میز پینك پنگ بود كه همونجا به همسرم گفتم كه باید یه روز رو بیایم تا با هم پینك پنگ بازی كنیم. وقتی به ساحل رسیدیم دیدیم كه خبری از اتاق تعویض لباس نیست، اونجا یه دكه بود مخصوص انجام ورزشهای آبی كه یه پیرمردی كه فوق العاده شبیه دنیزلی (سرمربی پرسپولیس) بود مسئول اونجا بود كه رفتم ازش سوال كردم كه اتاق تعویض لباس اینجاها هست كه اونم به ما گفت نه و مجبور شدیم دوباره تا هتل برگردیم و مایوهامون رو زیر لباس تنمون كنیم و دوباره برگردیم به ساحل. البته فرداش فهمیدیم كه یه اتاق تعویض لباس وسطای ساحل هست. البته توصیه میكنم توش نرید چون من دقیقاً روز آخر رفتم توش كه خیلی بوی بدی اون تو میومد یه بویی مثل گلاب به روتون گلاب به روتون بوی ادرار.

به ساحل كه برگشتیم رفتیم كه بریم تو آب. پامون رو كه تو آب گذاشتیم دیدیم كه كلی جلبك تو آب هستش. خیلی خیلی زیاد بودن طوریكه حسابی خورد تو ذوقمون كه اه اه اه ایناا دیگه چیه ،*ولی 2 -3 متر كه میرفتی تو آب میدیدی كه دیگه هیچ اثری از اونا نیست و آب خیلی باحال میشد. البته فوق العاده شور بود. علیرغم توصیه های موكد تور لیدر كه میگفت حتماً از كرم ضد آفتاب استفاده كنید ما استفاده نكرده بودیم و همونجوری رفته بودیم تو آب. خلاصه بعد از كلی شنا كردن در دریای زیبای مدیترانه برگشتیم به هتل تا بریم واسه تور شهر .

وقتی که داشتیم از ساحل برمیگشتیم هتل که واسه تور شهر آماده بشیم ، توی راه رفتیم یه سوپرمارکت و وسایلی که تو هتل نیاز داشتیم و تو اتاقمون هم موجود نبود خریدیم : شامپو+صابون+خمیر دندان که شد 12.5 لیر بعدش هم یه چیپس از این استوانه ای ها که نمیدونم اسمش چیه با 2 تا آب زردآلو خریدیم که شد 8 لیر و رفتیم تو لابی هتل. 
اونجا دوباره رزرویشن و دیدم که دوباره بهش در مورد تعویض اتاقمون گفتم و اونم بهم گفت که تا بعد از ظهر بهش فرصت بدم تا ببینه چیکار میتونه بکنه واسمون. 

طبق برنامه واسه تور شهر اومدن دنبالمون. وقتی داشتیم میرفتیم پائین تو لابی دیدیم که تو طبقه -1 استخر و میز پینگ پنگ هستش و همونجا قرار گذاشتیم که یه شب که وقتمون آزادتر بود بیایم و پینگ پنگ بازی کنیم. آخه ما همیشه دوست داشتیم یه بار هم که شده این بازی و باهم انجام بدیم اما هیچوقت قسمت نشده بود.
تور شهر با سوار شدن ما تو یه اتوبوس شروع شد و تورلیدرمون هم یه خانم جوونی بود که خودش تو استانبول زندگی میکرد و واسه تابستون اومده بود کوش آداسی. 

اول از همه بردنمون به یه جایی که مال دوره سلجوقیان بود و بهش میگفتن شهر سلجوق یا سلجوک. قشنگی این شهر در این بود که تو این شهر هیچ جا آسفالت نمیدیدی و تموم شهر سنگ فرش بود. کنار خیابون هم تعداد زیادی مجسمه های شیر ، به فاصله های چند متری از هم قرار داشتن که خیلی جالب بود. تو اون شهر ما رو به یه رستوران بردن تا اول از همه ناهار بخوریم. ناهار بصورت بوفه بود و سالاد بار هم داشت ولی نوشیدنی پولی بود. غذاهاش هم آنچنانی نبود و با ذائقه ما خیلی جور نبود. یه نوع ماکارونی مخصوص سرد و بانجان و ... من که حال نکردم ولی خب خوردیم.

از اونجا رفتیم پشته مال که یه فروشگاه بود مخصوص روتختی و حوله و ... که هیچ کس هم هیچی از اونجا نخرید. بعدش بردنمون به یه فروشگاه کفش که اونجا هم به خاطر اینکه کفش ها و کمربندهایی که داشت همه چرم بود و مارک خیلی گرون بودن و بازم هیشکی خرید نکرد. تا اینجای تور که ما داشتیم حرص میخوردیم که این تور شهره یا تور خرید؟ که از اینجا به بعد بهتر شد.

به یه فروشگاه شیرینی فروشی رفتیم که این یکی باحال بود. یه شیرینی مخصوص ترک ها بود به نام " لکوم " . انواع مختلفش رو گذاشته بود واسه تست کردن. ما هم شروع کردیم به تست. بـــــه بــــــــه ، خیلی خوشمزه بود. مخصوصاً مغزدارهاش. یه چیزی شبیه باسلوق خودمون بود اندازه حبه قند و مغزدار. آخ که چقدر خوب بود. به نظر من واسه سوغاتی خیلی مناسب بود و بالاخره خرید کردیم و 1 بسته از اون لکوم ها گرفتیم . چیز دیگه هم که اونجا تست کردیم و خیلی خوشمون اومد آیس تی بود. که اون هم خیلی عالی بود. کلاً تو ترکیه همه به جای چایی ، آیس تی میخوردن. هم میشد سرد درستش کرد مثل شربت و هم گرم. دو مدل هم دارن یکی پودری یکی بصورت دونه های درشت که این دومی خیلی بهتره. وقتی هم که میخواید درست کنید اگه بخواید سرد بخورید باید به اندازه یه قاشق سوپ خوری بریزید تو یه لیوان و هم بزنید، اگرم میخواید گرم بخورید باید 2 تا قاشق چایی خوری بریزید تو یه لیوان آب جوش و هم بزنید. حتماً حتماً بخرید که طعمش خیلی عالیه. فقط به این چند تا نکته توجه داشته باشید :

  1. پودری نخرید
  2. طعم توت فرنگیش خیلی بد مزست. بهترین طعمش سیب هست.
  3. اگه بیشتر از اون چیزی که گفتم بریزید خیلی شیرین میشه و میخوره تو ذوقتون


خلاصه آیس تی رو خیلی خوشمون اومد و خریدیم و از اون روز به بعد دیگه روزی نبود که آیس تی نخورده بخوابیم.
کلی هم شراب داشت که هر کدومش رو هم میخواستی میتونستی بری و تست کنی که انتهای فروشگاه بود و برای اونایی که اهلش بودن خوب بود که البته ما اهلش نبودیم و نرفتیم و نمیدونم چیجوری بود.

از اونجا به یه فروشگاه بزرگ چرم رفتیم. قبل از اینکه ما رو مستقیم به سالن فروشگاه ببرن ، بردنمون به یه سالن فشن شو که مدل های مختلف بیان و لباساشون و تو تنشون ببینیم و بعد از اونجا بریم تو فروشگاه. وقتی وارد شدیم اول با شربت ازمون پذیرایی کردن و بعد رفتیم نشستیم دور تا دور سن و یه کاغذ و خودکار هم گذاشته بودن که وقتی مدل ها میان و رد میشن ، اگه از لباسشون خوشتون اومد شمارش رو یادداشت کنید تا وقتی میرید داخل فروشگاه راحت بتونید اون رو پیداش کنید. 

خلاصه نشستیم و نگاه کردیم. یکی از مانکن ها اومد با یه چرم پلنگی کرم قهوه ای که تو تنش فوق العاده بود و من و خانومم سریع شماره رو یادداشت کردیم. بعد از اینکه نمایش تموم شد. یکی از همون خانوم مانکنا اومد رو سن و تو جمعیت و اشاره کرد به یکی از خانوم ها و گفت که بیاد روی سن. بعدش هم دیدم داره میاد سمت من. یه دفعه دست ما رو هم گرفت و با خودش برد. منم خجالتی! دیگه باهاش رفتیم دیگه. خانومم هم به جای اینکه بپره بالا گیس خانومه رو بگیره تو دستش و بچرخونه و بگه شوهرم و داری کجا میبری، سریع دوربین و برداش شروع کرد به فیلمبرداری. دیگه ما رو برد به قسمت پرو لباس و یه کاپشن چرم داد که ما رو همون لباسمون بپوشیم. بعد عینک آفتابیم رو هم از رو لباسم برداشت و زد به چشمم و گفت باهاش برم روی سن به عنوان مثلاً مانکن. من هم خندم گرفته بود و هم یک کم خجالت میکشیدم. خلاصه باهاش رفتیم رو سن و اونجا رو کرد به من و گفت بشکن بزن بیا جلو. خدا رو شکر از رقصیدن و این کارا فقط همین بشکن رو ما بلدیم. بشکن زنان تا جلوی سن اومدیم و به جلوی سن که رسیدیم بهم گفت که دستت و بزن به کمرت و فیگور بگیر و ... که خلاصه بعد از کلی مسخره بازی درآوردن و فیگور گرفتن اومدیم برگردیم سرجامون که دیدیم نــــــــه! ول کن نیست. ما رو برد دوباره تا آخر سن و گفت حالا دست این دختره رو بگیر و باهم بییاد جلو. اینجا بود که دیگه نمیدونستم چه خاکی تو سرم بریزم. آخه دختره همون بود که از تو جمع ایرانی ها بلندش کرده بود و شوهر گردن کلفتش هم تو جمعیت نشسته بود. دیگه با کلی دودلی به جای اینکه دستم رو طرفش دراز کنم عینکم رو از چشمم درآوردم و سمتش دراز کردم که اون رو بگیره جای دستم. البته نمیدونم شایدم خودش با این قضیه مشکل نداشت ولی من که داشتم. خلاصه دیگه اومدیم با هم یه دور زدیم و با هر زحمتی که بود این نیز گذشت و برامون تا آخر عمر خاطره شد.

از اونجا رفتیم داخل فروشگاه و مستقیماً سراغ اون لباس پلنگیه که قیمتش رو دیدیم برق از سه فازمون پرید. به پول ما حدود 5 میلیون میشد. البته 50-60% آف هم میخورد بهش اما باز هم برای ما که با موجودی 1200 دلار رفته بودیم خیلی گرون بود. فروشندهه هم گیر داده بود که یه چیزی بالاخره به ما بفروشه. وقتی گفتیم این گرون هست رفت یه دونه کاپشن چرم قرمز آورد که خدایی همشون هم قشنگ بود ، من بهونه آوردم که این رو تو ایران نمیذارن ما تو خیابونا بپوشیم. یه سری تکون داد و گفت متوجهم! بهد رفت یه دونه مشکی بلند آورد. بهش گفتم پیرزنونست. رفت یکی دیگه آورد یکی دیگه یکی دیگه..... آخر سر بهش گفتم میدونی چیه؟ پول ما ریال هستش و قیمت شما هم به یورو واسه همین هم هست که خیلی واسه ما گرونه که بخوایم مثلاً 2 میلیون بدیم واسه یه کاپشن. جالب بود که میگفت ما هم واسه همینه که فقط برای شما ایرانی ها به جای اینکه به یورو قیمت بدیم به دلار قیمت میدیم، تازه 50-60% هم آف میخوره بهش و ... وقتی گفتم باز هم واسه ما گرونه ، ما رو برد یه قسمت دیگه از فروشگاه که چرمهای سیزن قبل توش بود واسه همین هم قیمتاش خیـــــــلی بهتر بود. مثلاً میشد یه چیز 300 یورویی هم پیدا کرد. خلاصه خیلی بدبختی کشیدیم که تونستیم از دستش فرار کنیم. آدم مسنی بود و خیلی هم مودب و خوش برخورد و خوش مشرب ولی گیر داده بود دیگههههههه. از اونجا هم کسی چیزی نخرید.

از اونجا رفتیم یه فروشگاه بزرگی به نام فوزیون اوتلت سنتر که فروشگاه بزرگی بود و همه رقم پوشاک داشت. از اونجا هم رفتیم بام کوش آداسی که از اونجا میشد جزیره کبوتر یا گورجین به قول ترکها یا Pigeon Island به قول اروپاییها رو دید. که جالب بود ولی حیف که هوا خیلی گرم بود و آدم رو کلافه میکرد. 

بالاخره از بام کوش اداسی برگشتیم هتل و تور شهر همینجا هم تموم شد. در کل تورشهر چیز خاصی نداشت و توصیه نمیکنم که برید. ما هم اتفاقی این تور برامون خاطره شد که خاطره خوبی هم بود.




[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
  سنت پترزبورگ_

در تاریخ 17/05/89 در ساعت 10 شب از شیراز به مقصد تهران پرواز داشتیم که در ساعت 12:30 به تهران رسیدیم و مستقیم به فرودگاه امام رفتیم. بعد از کلی معطل شدن در صف در ساعت 3:45 دقیقه پرواز و در ساعت 7:30 به مسکو رسیدیم/به علت آتش سوزی جنگلهای اطراف مسکو بوی سوختگی و خاکستر غلیظی همه جا را پوشانده بود .خوشبختانه چون اولین اقامت ما در شهر سنت پترزبورگ بود در آن محل زیاد نماندیم و به یک مرکز خرید رفتیم تا چند ساعت بگذرد و بعد از ظهر دوباره به مقصد سنت پترزبورگ پرواز داشتیم.نکته جالب در طول پرواز به مسکو این بود که به علت ازدحام جمعیت و فروش بلیط ما در قسمت درجه یک به نام مسافرهای تجاری جا گرفتیم که خیلی با حال بود و کیف کردیم واقعا که درجه یک با درجه دو فرق داره و پول چه کارها که نمیکنه بهترین قسمتش اینه که می توانی پاهاتو دراز کنی و راحت بخوابی. به هر حال روز اول تا به هتل هالیدی این رسیدیم و جا گیر شدیم شب بود و خوابیدیم.

اولین روز_

بعد از صرف صبحانه اولین گشت شهری داشتیم که از نماهای خارجی کلیساهای اسحاق و کازان و موزه هرمیتاژ و نمای کلی شهر دیدن کردیم.شهر سنت پترزبورگ که به شهر پلها ی متعدد هم مشهور است در 27 ماه می 1703 به دستور پطر کبیر ساخته شد.احداث شهر با استفاده از نیروی خلاق و ابتکارات نیروی جوان که پشتیبان اقدامات توسعه طلبانه پطر کبیر بود امکان پذیر شد.البته این شهر روزهای سختی را نیز به چشم خود دیده همچون:حادثه محاصره 827 روزی که از 8 سپتامبر 1941 میلادی شروع و در 27 ژانویه 1944 به پایان رسید یا طوفانهای ویران کننده و طولانی و حوادث مشابه دیگر ..... ولی این شهر همچنان پا برجا ماند.

ما در طول این گشت ابتدا از نماهای بیرون میدان وکلیسای اسحاق که در سال 1820 شروع و در سال 1858 توسط مانفران فرانسوی به اتمام رسیده دیدن کردیم در وسط میدان مجسمه امپراطور نیکلای اول و سه دخترانش و زنش که در دست هر کدام نمادی از ترازو(عدالت).صلیب(مذهب)، شمشیر (حکومت) و آیینه(صداقت) بود ،خودنمایی می کرد.سپس به دیدن از کلیسای کازان رفتیم که در خیابان نفسکی واقع شده است و یادبودی از پیروزی روسیه بر ناپلئون می باشد.اساس تاسیس آن ستونهای آن می باشد که 96 ستون 13 متری است .از داخل کلیسا میشد دیدن کرد ولی عکسبرداری ممنوع بود.پس از آن به جزیره واسیلوفسکی و لنگرگاه قدیمی شهر رفتیم که رزمناو جنگی آورورا در آن قرار داشت که از پس از جنگ جهانی دوم به موزه تبدیل شده بود و از داخل آن دیدن کردیم.



آخرین بازدید از موزه هرمیتاژ بزرگترین موزه دنیا بود که واقعا از دیدن کارهای هنری آن لذت بردم این موزه در میدان کاخ واقع شده که مجموعه ای عظیم از هنرهای یونان باستان/مصر/ایران/ روسیه و ..... در آن نگهداری می گردد که هم اکنون در این ساختمان که از 5 بنا تشکیل شده و شامل کاخ زمستانی هم می باشد از 3 میلیون قطعه هنری نگهداری میشود. که به گفته لیدر ما اگر بر اساس ساعات کارکرد موزه بخواهی از تمام قسمتهای آن دیدن کنی 20 سال طول خواهد کشید به همین دلیل لیدر ما را به قسمتهای شاخص و معروف موزه راهنمایی کرد که از همه قسمتها بیشتر از نقاشیهای رافائل و داوینچی لذت بردم.



بعد به یک مغازه ای که سوغاتی کهربا و عروسکهای روسی داشت رفتیم که چون خیلی گران بود چیزی نخریدیم. معمولا لیدر ها شما را به جاهایی که آشنایی دارند میبرند که خیلی اجناس گرانی دارند ولی همان اجناس را گاهی تا بیش از نصف قیمت می توانید از دستفروشها که در تمامی مکانهای توریستی مستقر هستند تهیه کنید.

شب هم به نمایش رقص قزاقها رفتیم که خیلی زیبا بود و من حسابی کیف کردم.ولی تمام احترامی که به این گروه داشتم با دیدن آنها که تک تک و یا گروهی بعد از تمام شدن نمایش در حالی که جعبه پولی جلوی خود گذاشته و با تکنوازی و یا همنوازی پول از مردم تمنا می کردند از بین رفت از همین جا فهمیدم که تمام غرور و نخوت و سردی که در قیافه تک تک روسها میبینی قلابی است و آنان حاضرند به خاطر به دست آوردن پول همه کاری کنند البته در طول سفر نیز بارها به این موضوع برخوردم.

دومین روز_

روز دوم به بازدید از کاخ فواره ها یا همان کاخ پترگف رفتیم ،کاخ عظیمی با مجموعه بی نظیری از پارکها و کاخها که نشاندهنده معماری با شکوه قرون 18 و 19 می باشد با بیش از 100 مجسمه فواره مانند بسیار زیبایی که راس ساعت 11 ظهر با آهنگ ملی روسیه به آرامی باز و همگام با اوج گرفتن آهنگ شدت پیدا میکند وجه تمایز آن با بناهای مشابه این است که به دستور پطر کبیر آب از ارتفاعات رپشین در کانال با جریان خودبه خودی هدایت میشود و فواره های این بنا به علت ساختار هیدروتکنیکی منحصر به فرد شهرت بسزایی در دنیا دارد. در وسط باغ این بنا آبگیرهایی وجود دارد که آب را به خلیج فنلاند که در جلوی این بنا عظیم است هدایت میکند در مجموع زیباترین و منحصر به فردترین بنایی بود که در طول سفرم دیدم.



شب هم چون وقت آزاد داشتیم با دوستم و لیدرمان به خیابان نفسکی رفتیم و شام خوردیم.واقعا که قربان غذاهای خودمان در این 10 روزی که روسیه بودیم غذای درست و حسابی نخوردیم مثلا پیتزاهایشان با یک نان خیلی نازک و پنیر پیتزای کمی که بسیار شور بود درست شده بود یا همبرگر مک دونالدی که به بزرگی معروفه آنجا به اندازه یک کف دست کوچک و بسیار گران بودو... .

روز سوم_

روز سوم بازدید از کاخ ویکتوریا و یا همان دهکده تزارها بود که در جنگ جهانی دوم کلا این ساختمان تخریب شده بود که روسها طی سالیان متوالی از روی عکسها و نقاشی های موجود آن را بازسازی کردند/کاخ عظیمی که با دیدن آن شوکه می شدید . احداث و آبادانی این مکان در زمان کاترین اول همسر پتر کبیر شروع شدو در زمان الیزابت دختر پتر کبیر به نام دهکده تزارها نامگذاری شد.برای آرایش نمای این کاخ بیش از 100کیلوگرم طلا مصرف شده و بزرگترین سالن این کاخ 846 متر مربع می باشد که تمام دیوارها با نقوش برجسته و مجسمه های زرین و طلا تزیین و بر روی هر دیواری آیینهای نصب شده که به همین دلیل به این سالن تالار روشنایی هم می گویند سرتاسر سقف این سالن نقاشی شده که جلوه خاصی به آن می دهد.شاید منحصر به فرد ترین اطاق این کاخ اطاق کهربایی است که در زمان فاشیستها این اطاق تماما ربوده شد و بازسازی آن 10 سال به طول کشید که سرانجام در 31 ماه می سال 2003 با شکوه افتتاح شد. خارج از ساختمان اصلی ساختمانها و بناهای بسیاری محصور در باغهای و دریاچه های زیبایی می باشد که قدم زدن در کنار برکه ها و تالابها و گوش دادن به صدای پرندگان باعث نشاط و شادی انسان می گردد.وقتی این بنا را با تمام عظمت آن دیدم پیش خود گفتم کدامیک از شاهان ما که اینقدر ازآنان بد می گویند دارای اینچنین بناهای با شکوه و عظیمی بوده اند؟!





..شب هم به نمایش باله دریاچه قو رفتیم که با وجود اجرای زیبا چون به طبع ایرانیها جور در نمی آید کسل کننده بود و همه خوابشان برده بود. نکته جالب اینکه از این به بعد دیگر هر نمایشی که می رفتیم اجازه عکسبرداری و فیلمبرداری نمی دادند و باید dvd آنرا خریداری می کردید

روز چهارم-

وقت آزاد بود که من با لیدر تورمان به قصد دیدن جاهای دیدنی سنت پترزبورگ از صبح حرکت کردیم چون تاکسی خیلی گران بود با مترو و از روی نقشه به نزدیکیهای جایی که می خواستیم برویم رفتیم.عمق مترو بسیار زیاد بود حدود 60متر زیر زمین و بعضی از خطها از زیر رودخانه نوا عبور می کند. که این ارتفاع با پله های برقی که با سرعت در حال حرکتند کوتاهتر می گردد. اولین جایی که از آن دیدن کردیم کلیسای پترو پاولفسکی بود که نشانگر ترکیبی از معماری مذهبی و سنتی غربی با معماری روسیه قدیم میباشد.ارتفاع ناقوس کلیسا با میل برج طلایی 122.5 متر میباشد که مجسمه فرشته ای در انتهای نصب شده.در این کلیسا مجموعه عظیم نقاشیهای زمان پتر وجود دارد و اجساد آخرین امپراطور روسیه نیکلای دوم و خانواده اش که در سال 1318 میلادی تیر باران شدند به خاک سپرده شده.در پشت این مجموعه قلعه پتروپاولفسکی قرار دارد که به رودخانه نوا منتهی می گردد.پس از آن با عبور از یک پل بسیار طولانی به میدان سوروف رسیدیم که کلیسای عیسی منجی با آن مناره های رنگارنگ از آنجا پیدا بود. بعد از کمی استراحت روی چمنها به سمت این کلیسا راه افتادیم هر چقدر که نزدیکتر میشدیم شکوه و زیبایی خیره کننده این کلیسا ی بینظیر بیشتر هویدا میشد.طرح عمومی بنای کلیسا به حالت گل همیشه بهار پنج گلبرگی است و تقلیدی از کلیسای (واسیلی بلاژنف)در مسکو میباشد که نماد معماری سنتی روسیه است.مساحت این کلیسا 1642 متر مربع و ارتفاع آن 81 متر می باشد.بعد از صرف ناهار به موزه هرمیتاژ و کلیسای اسحاق هم سری زدیم و بعد از طریق مترو به هتل برگشتیم.



شب بازدید از شبهای سنت پترزبورگ بود ما در حین دیدن شهر در شب که دارای نور پردازی فوق العاده ای بود از کلیسای اسمولنی هم دیدن کردیم که بسیار زیبا بود و سپس از روی کشتی نظاره گر باز شدن پلهای سنت پترزبورگ بودیم که راس ساعت 1:25 شب باز میشد. شب فرحبخشی بود فقط گروه ما ایرانی بود و بقیه گروههای دیگر در کشتیهای دیگر اروپایی و چینی و... غیره بودند .هر چند ما به شبهای سفید سنت پترزبورگ نرسیدیم ولی هوا تا ساعت 11 شب کاملا روشن بود و غروب خورشید ساعت 10:30شب بود که این برای ما خیلی جالب بود /جالبتر از همه وقتی کشتی ها از کنار هم رد می شدند و یا ازکناره ها و پلهایی که مردم ایستاده بودند همه برای هم دست تکان می دادند و ابرازشادی می کردند که این هم نکته بارزی بود ما هم تا توانستیم جیغ زدیم و دق و دلیهایمان را خالی کردیم.



روز پنجم-

قرار بود در ساعت 3 به مسکو پرواز داشته باشیم که هواپیما تاخیر داشت پس بارها را تحویل دادیم و ناهار را در رستورانی که در مرکز خرید واقع بود صرف کردیم بعد تا ساعت 7 خودمان را مشغول کردیم و با تاخیر 2 صبح به مسکو رفتیم که تا هتل رسیدیم 4 صبح بود.

مسکو-

اولین روز_

هتل ما در مسکو crown plaza بود که بسیار عظیم بود و پشت آن مرکز تجارت جهانی قرار داشت و روبروی آن هم نمای زیبایی از هتل رادیسون/ روز اول با توجه به تاخیر پروازسنت پترزبورگ به مسکو در حدود 7 ساعت تاخیر پرواز داشتیم که حسابی خسته و عصبانی شدیم نکته جالب اینکه روسها به این تاخیر ها عادت داشتند واصلا عین خیالشان نبود و چون جو روسیه به شدت نظامی است مردم جرات نمی کنند صدایشان در بیایید در عوض حرصش را ما خوردیم که ساعت 4 صبح تازه به هتل رسیدیم. بعد از ظهر به کاخ کرملین رفتیم که خانم روسی فارسی زبانی به نام لاله راهنمای ما بود و توضیحات کاملی در رابطه با کلیساهای اطراف این کاخ همچون کلیسای واسیلی و اوسینسکی به ما داد و در ادامه از بزرگترین ناقوس و توپ جهان دیدن کردیم.شب هم به یک نمایش رقص ملل رفتیم که به قشنگی رقص قزاقها نبود.



دومین روز_

روز دوم به بازدید از میدان سرخ که نماد روسیه یعنی کلیسای سنت باسیل در آن قرار دارد و مقبره لنین و سرباز گمنام و باغ الکساندر رفتیم که تنها محل های قشنگ آن همین میدان و کاخ کرملین بود دیگر جایی به نظر دیدنی نمی آمد. ناهار هم در مکدونالد صرف شد



سومین روز_

روز سوم ابتدا به دیدن کلیسای عیسی منجی رفتیم که در سال 1812 الکساندر دوم به پاس پیروزی روسیه بر ناپلئون ساخته و چون داشت بازسازی میشد نتوانستیم از داخلش دیدن کنیم بعد به بازدید از پارک پیروزی که به نشانه پیروزی روسها در جنگ بنا شده و فضای باز و جالبی دارد با یک طاق سر به فلک کشیده به ارتفاع 142 متر که در بالای آن فرشته پیروزی در حال نواختن شیپور است پرداختیم و در نهایت با بازدید از دانشگاه مسکو که یکی از 7 ساختمانی است که استالین دستور ساخت آنرا داد و عظمت آن ما را مبهوت کرد و تپه گنجشکها که به بام مسکو معروف است و خیل موتور سوارها و کسانی که با رقصیدن به نوعی گدایی می کردند در آنجا به چشم می خورد گشت روز به پایان رسید. شب هم به دیدن سیرک قدیمی مسکو رفتیم که کلی خندیدیم و برایمان جالب بود که پس از سالیان سال می توانیم از فضای سیرک واقعی لذت ببریم.



چهارمین روز_

روز چهارم آزاد بود که ما با خانم لیدر و بقیه افراد گروه با مترو رفتیم میدان سرخ و اطراف آن و تا شب در مترو سرگردان بودیم چون اصلا نقشه متروبا ایستگاههایش نمی خواند آخر سر با تاکسی برگشتیم هتل و آماده شدیم برویم تا ایستگاههای نمونه مترو را ببینیم. و از خیابان آرابات قدیم دیدن کنیم .بعد شام معروف روسیه بیف استروگانف را خوردیم که به نظرم بهتر از غذاهای دیگرش بود محل شام در رستورانی در خیابان آرابات بود که دکور آن مجموعه کلکسیونی از آلات موسیقی و صفحات قدیمی از خوانندگان معروف بود که در این رستوران غذا صرف کرده بودند کلا محیط جالبی به نظر میآمد.



پنجمین روز_

روز آخر صبح به نمایشگاه هوا و فضا رفتیم که نمونه ای از اولین سفینه های فضایی تا آخرینش و عکس افرادی که به فضا سفر کرده اند از جمله خانم انوشه انصاری افتخار مملکت ما در میان دیدنی های آنجا به چشم میخورد.وقتی به هتل برگشتیم با کمال تعجب دیدیم که افراد زیادی در جلوی هتل اجتماع کرده اند گویا زنگ خطر هتل به صدا درآمده بود و مدیریت هتل کلیه مسافران و کارمندان خود را به بیرون هدایت کرده بود و گارد پلیس با سگهای گردن کلفت در حال گشتن در هتل بودند این جستجو 3 ساعت به طول کشید و ما همچنان در محوطه جلوی هتل بودیم که با تجمع خبرنگاران متوجه شدیم وضعیت جدی است همه دوربین ها به سمت در هتل و مسافرینی که در محوطه به سر می بردند تنظیم شده بود بعد از مدتی فهمیدیم چند خیابان پایینتر باری منفجر شده بود و برای اطمینان از اماکن بزرگتری هم همچون هتل ما و مرکز تجارت جهانی که پشت هتل بود بازدید بعمل آمده که این نگرانی بی مورد نبود و در حدود 10 تن مواد منفجره کشف شد مثل اینکه این بمب گذاریها که نمونه دیگر آن چند روز پیشتر و با انفجار در مترو و کشته شدن چندین نفر اتفاق افتاده بود کار 30 زن بیوه چچنی بودند که شوهران خودرا در جنگ با روسیه از دست داده و در حال انتقام میباشند.که به نظر من اصلا کار درستی نمی کنند که مردم بیگناه را به کشتن می دهند! شب با کشتی نمای کلی از شهر را دیدیم که بسیار زیبا بود و آخر شب هم به بام مسکو یا تپه گنجشکها رفتیم تا شب وداعی با گروه باشد.

در تاریخ 28/05/89 ساعت 10 شب به ایران پرواز و ساعت 7 صبح به شیراز رسیدیم.

نکته:

1- روسها آدمهایی بسیار خشک و بدون لبخند،به شدت پولدوست و مغرور ی هستند که یک کلام انگلیسی بلد نیستند.

2- قیمتها بسیار بالاست و هزینه زندگی به شدت گران.

3- در هیچ خیابانی تابلویی انگلیسی پیدا نمی کنید و باید حتما زبان روسی بلد باشید.

4- نقشه های شهر با مترو همخوانی نداره و گم می شوید.

5- به شدت قانونمند و مقرراتی هستند.

6- به کشور خود و زبان خود خیلی افتخار می کنند بنابر این مغرور و از خود متشکرند.

7- جیب بر در این مملکت بسیار زیاد است و باید خیلی مراقب جیب خود باشید.

8- وضعیت آب آنجا بده و باید هر شیشه آب معدنی کوچکی که اینجا 200 تا 300 تومان قیمت دارد به قیمت 2000 تومان بخرید و مصرف کنید.

9- بد تر از همه دستشویهایش نه شیلنگ داره نه آب تمیز و جالب اینجاست که بعضی مواقع دستمال کاغذی هم ندارد برای همین توصیه میشود همیشه یک بطر آب و دستمال در کیف داشته باشید.

10-در خطوط هوایی داخلی از شما پذیرایی نمی گردد پس گول نخورید و از مهماندار تقاضای چیزی نکنید چون پولش را از شما می گیرند.

1۱- در این مدتی که ما آنجا بودیم به مطلب عجیبی برخوردیم که بر خلاف ایران خیابانها عاری از وجود هر گونه گربه ای می باشد و در خیابانها فقط سگ به چشم می خورد نه گربه و آنقدر گربه عزیزه که با نرخ بالایی به فروش می رسد.

۱۲- در اکثر نقاط توریستی و اداری برای مشاغل کم اهمیتی همچون نگهبا نی و .... برای کاهش هزینه های نیروی انسانی از زنان سالخورده استفاده می گردد.


سفرنامه پانته آ

برگرفته از :setar22asad.blogfa.com


[ سه شنبه 8 مرداد 1392 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]


ساعت 7 صبح روز 13 خرداد با صدای الارم موبایلم بیدار شدم.  هنوز اثرات خستگی مراسم دیروز و استرس آرایشگاه و آتلیه از تنم بیرون نرفته بود. تکونی به خودم دادم و بلند شدم. سامان هم کم کم داشت بیدار میشد. از دو سه روز پیش، چمدون ها و تک تک وسایلش آماده بود. خودمون هم آماده شدیم و با ماشین حرکت کردیم. سر راه نون گرفتیم و ماشینمون رو پارکینگ خونه سامان پارک کردیم. عمو و زن عمو هم اونجا بودند. صبحانه رو خوردیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم. شوهر خاله سامان قبل از ما اونجا بود. دستش درد نکنه یه سیم کارت ترکیه، کارت اتوبوس و 40 لیره ترکیه به عنوان کادو سفر به ما داد. عمو هم یه جعبه شکلات تلخ (مورد علاقه من!) از فرودگاه برامون گرفت. با همه خداحافظی کردیم و بعد از انجام دادن تشریفات فرودگاه در سالن انتظار نشستیم. هر دو به چند تا از دوستای صمیمیمون زنگ و اس ام اس زدیم و من تلفنی با مامان خداحافظی کردم.

مسافرین محترم پرواز تبریز - استانبول....

این یکی دو ماه آخر که وسایل خونه مون رو میچیدیم و سرگرم تدارک مراسم بودیم روزهای خیلی سختی داشتیم یادمه هر بار می گفتم "یعنی اون لحظه ای میشه که پامو روی پله اول هواپیما بذارم؟"

... جلوی اولین پله یه لحظه مکث کردم و گفتم خدایا شکرت.

ساعت 10:15 هواپیما با 15 دقیقه تاخیر حرکت کرد. من طبق معمول کنار پنجره نشستم. ساعت حدود 11 بود که یکی از زیباترین منظره های عمرم را از پنجره هواپیما دیدم. قله ی زیبای آرارات!!! انقدر ذوق کرده بودم که حد نداشت. زود موبایلم رو از کیفم در آوردم و چند تا عکس گرفتم. یادش به خیر چقدر برای صعود به این قله تمرین می کردیم...

چند دقیقه بعد هم از روی این دریاچه زیبا که بین کوهها بود، رد شدیم.

 

کم کم به فرودگاه استانبول نزدیک میشدیم. بالاخره هواپیما نشست. فرودگاه استانبول خیلی خیلی زیبا و تمیز بود. من که از فضای قشنگش لذت بردم. تور لیدر منتظر ما بود. همراه یک خانواده تبریزی دیگر سوار ماشین شدیم و مسیر زیبای یک ساعته فرودگاه تا شهر رو طی کردیم. اتاقمان رو در هتل تحویل گرفتیم و بعد از کمی استراحت بیرون رفتیم.

در استانبول تا دلت بخواهد مکان برای گشت و گذار هست که ما سعی کردیم جایی را از قلم نیندازیم اما با این وجود باز هم نتوانستیم همه ی جاهای دیدنی را بگردیم.


yıldız köşkü

اولین جایی که رفتیم  yıldız köşkü واقع در منطقه Beşiktaş Ortaköy  است. این محل یک پارک چند هکتاری با طبیعتی بی نظیر و زیباست که زمانی کاخهای آن محل سکونت تمامی بزرگان و سرلشکر های کشور بود و آتاتورک نیز در اواخر عمر آنجا میزیسته است. اطراف آن کیلومترها با دیوارهای بلند و سنگی محصور شده است. هم اکنون این کاخها و عمارت ها تبدیل به موزه شده و اطراف همه ی آنها کافی شاپ و رستوران است. در میدان تقسیم وَن هایی هستند که dolmuş  نام دارند و با پرداخت 1.8 لیره می توانید درست در مقابل خیابان ورودی پارک پیاده شوید. همچنین ورود عموم به این مکان به جز روزهای سه شنبه رایگان و آزاد می باشد.

مسجد سلطان احمد

بی شک این مسجد نماد شهر استانبول و نشانگر تلاقی مذاهب در این شهر است چرا که با کلیسای مشهور ایا صوفیا (که در حال حاضر تبدیل به مسجد شده است) در یک منطقه است.  این مسجد واقع در یک محوطه بسیار بزرگ است. شمال محوطه: مسجد ایا صوفیا، جنوب محوطه: مسجد سلطان احمد و میدان هیپدروم، شرق محوطه: کاخtopkapi ، مرکز محوطه: پارک و فضای سبز زیبا.

برای رفتن به این مکان می توانید از منطقه Eminönü سوار ترن شهری شوید که تا مسجد 5 دقیقه بیشتر طول نمی کشد.

 یا می توانید مثل ما مسیر زیبا و مملو از فروشگاهای سنتی را پیاده طی کنید که حدود 20 دقیقه طول می کشد و خالی از لطف نیست. در این مغازه ها وسایلی پیدا می کنید که نماد فرهنگ و هنر ترکیه است.
مسیر Eminönü تا سلطان احمد و مغازه های زیبا


ورود به محوطه مسجد رایگان است اما برای ورود به داخل آن باید 20 لیره بپردازید و به جز مواقع اذان، ورود در تمامی روزها و ساعت ها آزاد است ما که علاقه ای به دیدن داخلش نداشتیم و فقط به گرفتن چند تا عکس و گردش در اطراف ان بسنده کردیم.


یکی از زیباترین و دنج ترین مکان هایی که در طول عمرم دیدم تنگه بُغاز است. شبهای بُغاز سرشار از آرامش و زیبایی خاصی است. تمام منطقه پر از کافه های قشنگی است که انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها در آن سرو می شود و محل خوبی برای عشاق جوان است که ساعتها efes به دست! بنشینند و خیره در آب و نور زیبای چراغهای شبانه و منظره پل بُغاز اوقات خود را بگذرانند.

 
همچنین می توانید برای بهتر دیدن تمام قسمتهای بغاز یا همان تنگه بسفر از منطقه Eminönü  سوار کشتی شوید که در هر زمان از روز وجود دارد و با صرف 10 لیره می توانید تور 1.5 ساعته ای را تجربه کنید که بسیار لذت بخش است.

 کشتی به طور زیگزاکی حرکت می کند و شما می توانید در حین گذر از تنگه منظره زیبای کاخ دلما باغچا و کمی آنطرف تر عمارت پادشاهی
yıldız را نیز ببینید اما چیزی که بیشتر از همه توجه مرا جلب کرد،ویلاهای زیبای اشراف استانبول بود که مدام در حال عکاسی از آنها بودم!!!

تقسیم  Taksım

میدان تقسیم و خیابان تقسیم (جاده استقلال) که از این میدان آغاز می شود یکی از قدیمی ترین مکانهای استانبول است. خیابان سنگفرش طولانی و زیبایی که پر از مغازه های مختلف و رستورانها با غذاهای عالی و متنوع است. در وسط این خیابان یک تراموای قرمز و قدیمی همیشه در حال جابجایی معدود کسانی است که تمایل به پیاده روی در این خیابان زیبا را ندارند این تراموا با صدای زنگ سنتی مردمی را که در مسیر مشغول پیاده روی هستند از حضور خود آگاه می کند.


شاید به جرات می توان گفت حتی یک لحظه از شبانه روز نیست که در خیابان تقسیم تردد نباشد. اواخر هفته و مخصوصا شنبه شبها مملو از عشاق سرمست است. همه در حال خوردن خوراکی های مختلف و مخصوصا بستنی های سنتی و خوشمزه و قدم زدن و خرید هستند. یکی کنار خیابان سنتور میزند یکی شعبده بازی می کند. انگار اینجا همیشه زنده است!

هتل ما در منطقه تقسیم بود و هر شب برای قدم زدن و خرید و خوردن شام به این خیابان پر هیجان میرفتیم و برای من لذتی وصف ناشدنی داشت.

 دیگر مکانهای دیدنی: 

کاخ زیبای dolmabahçe (دُلما باغچا) که در آن عکاسی ممنوع است و به جز روزهای دوشنبه و پنجشنبه، بقیه روزهای هفته می توان از آن بازدید کرد.

مجموعه جزایر پرنس که زیباترین آنها  büyükada بویوک آدا نام دارد و تردد در آن فقط با درشکه و دوچرخه است و تورهایی توسط کشتی ما را به آنجا می برند.

kapalicarsi بازار بزرگ سرپوشیده و سنتی استانبول که راسته های مختلف با نام اصناف نامگذاری شده و شبیه بازار سرپوشیده تبریز است.

مرکز خرید جواهیر cevahir

یکی از بهترین و گرانترین مراکز خرید استانبول که اکثر مغازه ها با برند های مشهور در آن هستند. یک مرکز 7 طبقه با طراحی زیبا و مغازه های مدرن و شیک!

انواع ساعت، جواهرات مارک دار، نمایندگی های BENETON ، SRRIT ، ADIDAS و .... و اکثر مارک های مشهور کیف و کفش ترک را می توانید در این مرکز به وفور ببینید.

قیمت ها حتی با وجود حراجی های بالای 30% بسیار گران بودند و بیشتر از همه طبقه آخر این مرکز که فست فودها و رستورانها بودند مورد توجه ما قرار گرفت!

برای اینکه بدون پرداختن هزینه گزاف تاکسی به این مرکز بروید، کافیست در میدان تقسیم مقابل فست فود Mac Donald بایستید و از راننده اتوبوس بپرسید که از جلوی جواهر رد می شود یا نه... اکثر اتوبوسها دقیقا مقابل مرکز جواهر ایستگاه دارند.


مرکز خرید آک مرکز Akmerkez

فروشگاه های پوشاک زنانه، مردانه و بچه گانه، وسایل ورزشی، الکترونیکی و شعب مارک های معتبر در این مرکز هستند. که به نظر من فقط برای خرید پوشاک مناسب است.


مرکز خرید اولیویوم Olivium

می توان گفت اینجا یک حراجی بزرگ مارک های معتبر است. اجناسی را که روزهای آخر خود را در گردونه مد استانبول می گذرانند می توانید در این مرکز با قیمت مناسبتری تهیه کنید و اکثر مغازه های مرکز جواهر نیز اینجا شعبه دارند.


برای ما ایرانی ها که همیشه چند ماهی از مد عقب هستیم خرید از اینجا بسیار مقرون به صرفه است. لباسها و کیف و کفشی که من از این مرکز خریدم یکی دو ماه بعد از بازگشت ما تازه کم کم در ویترینهای شهرمان دیده میشد. کیفیت اجناس این مرکز با سایر مراکز خرید تفاوتی ندارد و من خرید از اینجا را برای خانها حتما توصیه می کنم.


میسیر چارشیسی  Misir Çarşisi  (بازار ادویه)

برای من و سامان جذاب ترین مرکز خرید استانبول اینجا بود. در طول 8 روزی که در استانبول بودیم 4 بار به اینجا آمدیم و باز هم خیلی وقت ها دلمان برایش تنگ می شود! عطر زعفران و آویشن و ادویه های هندی سراسر بازار را پر کرده است. علاوه بر انواع چای و ادویه، مغازه های صنایع دستی هم اینجا فروان است. من که نتوانستم در مقابل ظروف مسی و چوبی مقاومت کنم و با وجود عذاب وجدان اضافه بار، کلّی از اینجا خرید کردم.

انواع چای میوه و فلفل و ادویه که با وجود قیمت خیلی گرانشان دل به دریا زدیم و از انواع آنها خریدیم


همچنین در بازار های اطراف این محل انواع لباس و لوازم خانه و تزئینی و هر چه بخواهید با قیمت بسیار مناسب وجود دارد.

اگر هنگام رد شدن از یکی از بازارها بوی قهوه تازه آسیب شده شما را مست کرد، ارزش این را دارد که در صف طویل قهوه بایستید و از این قهوه ترک عالی که Mehmet Efendi نام دارد بخرید. شب های زمستان طعم و عطر قهوه ترک صمیمیت فضای خانه تان را چند برابر می کند.


جاده استقلال یا تقسیم

به نظر من بهترین مکان خرید برای کسانی که دنبال جنس خوب و متنوع می گردند همینجاست. چند مرکز خرید بزرگ در این خیابان وجود دارد که  یکی از آنها مرکز Çetinkaya  است. یک فروشگاه هفت طبقه که که اجناس آن کاملا مجزا و طبقه بندی شده هستند که می توانید مثلا کفشهایی از 10 تا 100 لیره پیدا کنید و بر حسب نیاز و شرایط مالی خود خرید نمایید. مخصوصا برای خرید سوغاتی با قیمت مناسب عالی است. حتی لوازم خانه و تزئینی نیز اینجا با تنوع زیاد وجود دارند.


علاوه بر مغازه های مارک های معتبر که من قبلا می شناختم چند مغازه با برند جدید (البته جدید برای من) مثل Collezione وRodimood و... بودند که بزرگترین و شیک ترین نمایندگی های خود با اجناس متنوع را در خیابان تقسیم داشتند. اگر مثل من خوش شانس باشید و به حراجی هایشان بخورید می توانید خرید عالی و متنوعی با قیمت مناسب داشته باشید.


سایر مراکز

مناطق آکسارای و لاله لی نیز مراکز خرید بسیار ارزانی دارند اما به نظر من جنس هایشان به درد ارزان سرا ها می خورد و کیفیت اکثر اجناس پایین است.

به به!

زنده باد غذای خوشمزه!

بالاخره رسیدم به قسمت مورد علاقه خودم!

وای که چقدر من عاشق خوراکی های خوشمزه هستم...


استانبول بهشت خوردنی ها است. اینجا اگر 365 روز سال هر روز یک غذای جدید امتحان کنی باز هم خیلی چیزها می ماند که نخورده باشی!


Kompier کومپیِر

یک خوردنی بسیار خوشمزه و پرکالری! که همه جا هست اما برای خوردنش توصیه می کنم حتما به بُغاز بروید. برای تهیه این خوراکی خوشمزه اول سیب زمینی های خیلی بزرگ را داخل تنور می پزند و بعد آنها را برش داده و داخلش را خالی می کنند سپس مواد داخل آنرا با کره و پنیر پیتزا مخلوط کرده دوباره توی سیب زمینی میریزند. خالا نوبت شماست که از بین خوردنی های خوشمزه هر چند تا که دوست دارید انتخاب کنید تا داخل سیب زمینی تان بریزند. انواع زیتون، ترشی، ذرت، سوسیس و کالباس، هویج، نخود فرنگی، لبو ، ماکارونی و هر چه که بخواهید.


بعد از اینکه همه مواد دلخواهتان را داخل سیب زمینی ریختند. کومپیر شما با هر سسی که دوست دارید آماده است. قیمت آن 7 لیره است.



 waffel وافل

این هم یک خوردنی خوشمزه مخصوصا برای افرادی مثل من که عاشق طعم شیرین هستند. اول همانجا نان آنرا که گرد و نرم است با دستگاه وافل ساز درست می کنند. سپس از این مواد خوشمزه باز هم به انتخاب شما روی آن میریزند.


من برای روی نان دو نوع کرم سفید و فندقی انتخاب کردم و موز و توت فرنگی و مربای گیلاس و پودر پسته و فندق و دانه شکلات تلخ!


وافل آماده است. بفرمایید!

قیمت وافل با یک لیوان آب پرتقال طبیعی 7 لیره است.


ماهی

برای خوردن یک ماهی خوشمزه می توانید برنامه ریزی کنید و بعد از تور 1.5 ساعته بُغاز همینکه از کشتی در منطقه Eminönü پیاده شدید خودتان را به یک ساندویچ ماهی خوشمزه با قیمت مناسب 4 لیره مهمون کنید.


ماهی تازه که روی کشتی تهیه شده و با پیاز و کاهو و آبلیمو سرو می شود.


در کنار کشتی ماهی فروشی یک دکه کوچک هست که ترشی و آب لبو می فروشد که به همراه ماهی خورده می شود.


غذاهای گوشتی و سنتی

پر تردد ترین رستورانها، جاهایی هستند که غذاهای سنتی ترکیه را با ظاهری بسیار زیبا و طعم عالی تهیه می کنند. حسن بزرگ رستورانها این است که غذاهای آنها جلوی چشم شماست و همان لحظه که سفارش می دهید سرو می شود.


این یکی از خوشمزه ترین غذاهایی که در زندگیم خوردم!!!  غذای گوشتی فوق العاده عالی  و خوشمزه که در طبقه آخر مرکز خرید جواهر سرو می شد و قیمت پرس کامل با ماست محلی و نان 12 لیره بود.


 نکته خوب دیگر این بود که در مقابل هر رستوران منوی غذا و قیمت روی یک پایه مثل شکل زیر قرار داشت و آدم می توانست غذاها و قیمت را ارزیابی کند.




پیتزا و فست فودها

پیتزا های خارجکی! (Pizza Hut) زیاد مورد توجه ما واقع نشد چون به قول ماها پر ملاط نبود اما من عاشق کنتاکی های KFC شدم و یک منو بزرگ را تا مرز خفگی به تنهایی خوردم! قیمت فست فود ها از 6 تا 12 لیره متغیر است


شیرینی ها Pasta

در ترکیه به کیک و شیرینی های زیر پاستا می گویند و مغازه های پاستا فروشی خیابان تقسیم برای من بهشت بود

قیمت یک کیک بزرگ گاهی به 40 لیره میرسید. دوست داشتم فقط پشت ویترینشان بایستم و تماشا کنم!


باقلوا

برای خوردن بهترین باقوای دنیا  به باقوا فروشی Saray muhallebicisi در خیابان تقسیم بروید. دیوار آن پر از تقدیر نامه هایی است که از سال 1935 تا کنون دریافت کرده است.



بالاخره بعد از 7 شب اقامت صبح روز پنجشنبه 20 خرداد هتل را تحویل داده و به فرودگاه استانبول باز گشتیم. مسئولین تور، ما را یکی دو ساعت زودتر به فرودگاه برده بودند و مدتی آنجا معطل شدیم و سرمان را با Free Shop ها گرم کردیم.


توصیه مهم: یادتان باشد مثل من ندید بدید بازی در نیاورید و 7 دست لباس با خودتان نبرید تا موقع بازگشت نگران اضافه بار باشید و دلتان بخواهد لباسهای قبلی تان رو دور بریزید!!!


بالاخره ساعت 4 بعد از ظهر به فرودگاه تبریز رسیدیم. خانواده های خودمان و تعدادی از فامیل های نزدیک هم به استقبالمان آمده بودند. ماشینمان را هم برایمان آورده بودند فرودگاه... 


به خانه رفتیم و بعد از کمی استراحت و جا به جا کردن وسایل به  خانه سامان رفتیم تا در مهمانی شام که به مناسبت بازگشت ما بود شرکت کنیم.




[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]

مجسمه یادبود مده آ باتومی :
مجسمه بنای یادبود مده آ (Medea statue) ، سمبلی است از شاهزاده ای از اساطیر یونانی که در شهر باتومی در کشور گرجستان واقع شده است.
شایان ذکر است نمایشنامه مده آ ( که فیلمی نیز بر اساس آن ساخته شده است ) از نخستین نمایشنامه های به جا مانده محسوب می شود .

مده آ نام زنی در اسطوره‌ها و داستان‌های یونانی است که از اهالی منطقه کولخیس در گرجستان بود. زمانی که یاسون برای یافتن «پشم زرین» به کولخیس آمد. مده آ عاشق او شد و یاسون را در انجام شرط‌های سخت پدر و سرانجام ربودن پشم زرین یاری داد. آن‌ها با هم گریختند و ازدواج کردند. بعدها یاسون او را رها کرد تا با گلاوکه، دختر کرئون ازدواج کند مده آ از شدت رشک و خشم و گلاوکه و کرئون و فرزندان خود را کشت.

این بنا برای زنده نگه داشتن این افسانه در شهر باتومی بر کرانه دریای سیاه ، در کشور گرجستان ساخته شده است. این مجسمه توسط رئیس جمهور گرجستان ، میخائیل ساکاشویلی، در تاریخ ۶ ژوئیه ۲۰۰۷ پرده برداری شد.

باتومی – باغ گیاه شناسی (Batumi Botanical Garden) :
باغ گیاه شناسی باتومی (Batumi Botanical Garden) ، در ۱۰ کیلومتری شمال بندر باتومی قرار دارد و ۱۱۱ هکتار وسعت دارد. گیاه شناس روس آندری نیکلاویچ کراسنوف به کمک دو باغبان زبده گرجی آن را درسال میلادی ۱۸۸۰ بنیان گذاشت ورسما در۱۹۱۲ گشایش یافت.

این باغ ۵۰۰۰ گونه ی گیاهی دارد که ۱۲۰۰ گونه ی آن رز است. اداره ی آن بعدها با آکادمی علوم گرجستان بود ولی از سال ۲۰۰۶ مستقل شده است. بخش های مهم باغ شامل بخش های : غرب آسیا، زلاند نو، آمریکای جنوبی، هیمالیا، مکزیک، استرالیا، مدیترانه، قفقاز، پارک ساحلی و باغ رز می باشد.

در دوران اتحاد جماهیر شوروی، باغ توسعه یافت و از سال ۱۹۲۵، به یک نهاد اصلی برای مطالعه فرهنگ دریایی نیمه گرمسیری مبدل شده است. در این باغ همچنین مقبره و خانه و تندیس باغبان اولیه گرجی وجود دارد. باغ گیاه شناسی باتومی یکی از بزرگترین باغ های گیاه شناسی جهان محسوب می شود.


بلوار باتومی :
هرکس به باتومی می‌رود دیر یا زود خود را در حال قدم زدن در بلوار باتومی یا همان باتومیس بلواری -که پارکی به طول ١٫۵ کیلومتر است و مقابل ساحل اصلی کشیده شده- می‌یابد.
این بلوار پر از مسیرهای پیاده‌روی، درختان زیبا و کافه‌هاو بار های زیبای ساحلی است. به همه‌ی این‌ها یک چرخ و فلک غول‌پیکر را هم اضافه کنید که منعکس‌کننده‌ی روح ِ زندگی ِ جاری در این بلوار است.همچنین در قسمتی از این بلوار فواره های زیبای موزیکالی قرار گرفته است که هر بیننده ای را مسحور خود می کند.
بلار در سال ١٨٨۴ میلادی ساخته شده و در همان ابتدای امر چند گونه‌ گیاه و درخت کم‌یاب را هم در آن کاشتند. البته ساحل ِ این‌جا سنگلاخی است اما زیبایی‌های خودش را دارد و همیشه هم تمیز است. در قسمتهای مختلف این ساحل دوشهایی نیز تعبیه شده است . در تابستان از شدت ازدحام جمعیت تا حد انفجار می‌رود. اگر دنبال آب تمیزتر و جمعیت کمتر هستید باید یک مسیر کوتاه را تا جنوب شهر و گونیو کواریاتی رانندگی کنید.

میدان اِوروپاس :
این میدان پهن و عریض، میدان مرکزی و اصلی باتومی به حساب می‌آید و از جمله خصوصیات آن می‌توان به فضاهای اختصاص یافته به فعالیت‌های ورزشی و همچنین فواره‌های موزیکالش اشاره کرد. بر فراز میدان یک یادبود برجسته – وبلند!- از مدئا، کسی که باعث شد تا گرجستان به اروپا نزدیک شود وجود دارد که در سال ٢٠٠٧، شهردار باتومی از آن پرده‌برداری کرد. این یادبود که به هزینه‌ی دولت ساخته شده، یک مجسمه‌ی مدئا بر روی یک سکوی بلند است. ساخت آن حدود یک میلیون لاریِ گرجستان هزینه داشته و نام سازنده‌ی آن ، داویت خمالادزه است.
موزه‌ی استالین
همان طور که می دانید استالین، یکی ازرهبران شوروی سابق، اهل گرجستان بود. استالین در گوری، یک شهر کوچک در گرجستان، به دنیا آمد. موزه‌ی استالین یک بنای سرگرم‌کننده است که بینندگان را با زندگی او آشناتر می‌کند. استالین بین سال‌های ١٩٠١ و ١٩٠٢ تنها چند ماه در این ساختمان ساکن بود. او در طی مدت اقامتش در باتومی، به سازماندهی کارگران قیرکار کمک کرد و یک مرکز چاپ هم راه انداخت.
هرچند که او دو دهه بعد مشهور شد و هنگام اقامتش در باتومی، شاید فقط این کارگران قیرکار و کارمندان مرکز چاپ و پدر و مادر و اقوامش او را می‌شناختند. وسایلی از او به جا مانده که در این موزه به نمایش گذاشته شده‌اند .
موزه‌ی هنر آجارا
مجموعه‌های این موزه، هنر گرجی را در بر می‌گیرد که شامل نقاشی‌های پیروسمانی، و النا آخولدیانی و همین‌طور نقاشی‌های اروپایی و روسی در سده‌‌های نوزدهم و بیستم میلادی است.

برگرفته از http://georgiworld.com




[ سه شنبه 3 مرداد 1391 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]


عروس قفقاز شهر تفلیس

شهر تفلیس پایتخت گرجستان که به زبان گرجی تبیلیسی به معنای جای گرم نامیده میشود با جمعیتی در حدود 1200000 هزار نفر قلب تپنده کشور میباشد که با وجود کوچک بودن ،جاذبه های طبیعی ، تاریخی و فرهنگی فراوانی را در خود جای داده است. این شهر در فاصله 600 کیلومتری مرز بازرگان قرار دارد که 380 کیلومتر از این فاصله  بین مرز بازرگان و مرز واله گرجستان و 220 کیلومتر باقیمانده فاصله بین واله تا تفلیس میباشد. بهترین زمان مسافرت و لذت بردن از طبیعت زیبا و زیبایی شهر تفلیس از شروع فصل خرداد ماه میباشد که هوا معتدل بهاری همراه با زنده شدن طبیعت بسیار زیبای گرجستان باعث لذت دو چندان گردشگران را فراهم خواهد آورد. پس از ورود به شهر تفلیس و استراحت در محل اقامت میتوانید تور شهر تفلیس را شروع نمایید. در اینجا مکانهای دیدنی شهر تفلیس را به شما معرفی خواهم کرد.

 

کلیساهای شهر تفلیس

مذهب در گرجستان اهمیت ویژه ای دارد. در خلال قرون، مذهب نقش اصلی را در فرهنگ کشور و بویژه خود پایتخت بازی کرده است. امروزه تعداد زیادی کلیسا در شهر تفلیس وجود دارد که به منزله گنجهای فرهنگی و مذهبی  طی قرون متمادی به این شهر اعطا شده است.
گرجیها ی ارتودکس مذهب را خیلی جدی میگیرند و مراسم دینی را با نظم خاصی برگزار میکنند. خانم ها در موقع ورود به کلیسا موهای خود را میپوشانند. و آقایات کلاه خود را بر میدارند. در هنگام ورود به کلیسا ها توصیه میشود از پوشش مناسب استفاده نمایید

کلیسای بزرگ و زیبای سامبا : ( cathedral of sameba)

کلیسای جامع سامبا روی تپه ای به نام الیا در کرانه چپ رود کورا در منطقه تاریخی آولاباری واقع شده است. ساختار این کلیسای جامع  دربرگیرنده معماری نواحی مختلف گرجستان میباشدکه به کمک آن میتوانید با بخش مهمی ازتاریخ کشور آشنا شوید.( سامبا در زبان گرجی به معنای تثلیث میباشد.) این کلیسا شامل 9 کلیسای کوچکتر میباشد و علاوه بر این 5 کلیسای کوچکتر دیگر هم در طبقات پایینتر ابن بنای عظیم واقع شده اند.در ساخت این بنای عظیم از مواد طبیعی استفاده شده است. کف بنا  بامرمر سنگ فرش شده است و از موزاییک جهت دکوراسیون آن استفاده شده است.نقاشیهای ساختمان تماما توسط گروهی از نقاشان زبردست کشیده شده است . بنای کلیسا شامل برج ناقوس، اقامتگاه پادشاه گرجستان ،کارگاه ، محل استراحت و اکادمی علوم دینی میباشد. کلیسای جامع مساحتی بالغ بر 5000 متر مربع را شامل میشود حجم اشغال شده بالغ بر 137 متر مکعب بوده و در ارتفاع 84 متری  واقع است و ارتفاع ساختمانهای زیر زمینی کلیسا به 13 متر میرسد.این بنا مهمترین و بزرگترین کلیسای جامع نه تنها گرجستان بلکه کل منطقه قفقاز جنوبی میباشد و جزو بزرگترین کلیساهای ارتودکس جهان به شمار میرود که در فاصله سالهای 1995 تا 2004 میلادی به دستور اسقف اعظم گرجستان در قلب شهر تفلیس بنا شد. این کلیسا جزو اولین جاذبه های توریستی شهر به شمار میرود و به همین دلیل تحت هیچ عنوان دیدن آنرا از دست ندهید.

ادامه مطلب...

کلیسای سیونی

این کلیسای زیبا و باشکوه در کرانه راست رودخانه کورا واقع است و گفته میشود که شاه واختانگ گرگاسالی ( گرگ سر) در نیمه دوم قرن پپنجم دستور بنای انرا صادر کرده است. در طی قرون بارها مورد تخریب واقع شده است ولی در سال 1112  دیوید چهارم معروف به دیوید سازنده آنرا از نو بنا نمود.

در سال 1226 گنبد این کلیسا توسط شاه جلال الدین خوارزمشاه مورد تخریب واقع شد ولی به سرعت بازسازی گردید. در سال 1386 مجددا توسط تیمور لنگ که به گرجستان هجوم آورده بود مورد تخریب واقع شد ولی توسط شاه الکساندر اول بازسازی شد.

در اوایل قرن 17 میلادی که تفلیس مورد هجوم ایرانیها واقع شد این کلیسا نیز از گزند ایشان در امان نماند و باز تخریب شد ولی شاهان گرجی انرا دوباره بازسازی کردند.

در سال 1668 اینبار زلزله بنای کلیسا را با آسیب مواجه نمود. در سال 1710 شاه واختانگ ششم بنای کلیسا را از نو ساخت ولی اخرین با باز توسط آقا محمد خان قاجار در سال 1795 تخریب گردید.

در قرن 19  کلیسا مورد تجدید بنای اساسی واقع شد و بین سالهای 1980 تا 83 نمای خارجی کلیسا توسط سنگهای تراشیده شده تزیین گردید.

نقاشیهای داخلی کلیسا توسط گریگور گاگارین بین سالهای 1851 تا 55 انجام شده است. در این کلیسا صلیب نینوی مقدس که مقدسترین نشان مسیحیت ارتودکس گرجستان است نگهداری میشود.

گفته میشود که بنا کنندگان این کلیسا خود در اینجا به خاک سپرده شده اند.

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دریاچه تفلیس :

دریاچه تفلیس از شمال غربی تا جنوب  شرقی شهر گسترش پیدا کرده است. این دریاچه از سال 1953 مورد استفاده واقع شده است. طول آن 8.75 کیلومتر ، حداکثر عرض آن 1.85 کیلومتر و مساحت آن 11.6 کیلومتر مربع میباشد. حجم دریاچه 308 میلیون متر مکعب و حداکثر عمق 45 متر و متوسط عمق آب 26.6 متر میباشد.در تابستان و پاییز بدلیل استفاده جهت آبیاری عمق آن 7 تا 10 متر کاهش میابد. مقدار املاح آن بین 300 تا 500 میلی گرم در لیتر میباشد. آب این دریاچه توسط رودخانه ایوری تامین میگردد . آب این دریاچه جهت آبیاری ، پرورش ماهی، ورزشهای آبی ، آب شرب استفاده میشود و در فصل تابستان محلی برای استراحت و شنای اهالی تفلیس میباشد.

 

ادامه مطلب...

 

دریاچه لیسی :

این دریاچه در شمال غربی شهر تفلیس واقع شده است و مساحت آن 16 کیلومتر مربع میباشد. حداکثر عمق آن 4 متر بوده و حجم آب دریاچه بالغ بر 1.22 میلیون متر مکعب است. آب دریاچه از باران ، برف و آبهای زیر زمینی تامین میشود. در بهار حداکثر مقدار و در پاییز حداقل مقدار آب را دارا میباشد. حداکثر دمای آب آن در تابستان به 28 درجه سانتیگراد میرسد. آب دریاچه تا حدودی شور است. 2695 میلی گرم در لیتر املاح دارد. از این دریاچه جهت پرورش ماهی استفاده میشود و در تابستان مردم تفلیس جهت ماهیگیری و استراحت و شنا به کنار این دریاچه میایند.

 

 

ادامه مطلب...


دریاچه لاکپشت :‌

این دریاچه بسیار کوچک در دامنه شمالی کوه مقدس واقع شده است و ارتفاع آن سطح دریا 686.7 متر بوده و توسط آب نهر وارازی تغذیه می شود. حداکثر عمق آن به 2.6 متر میرسد و در آنجا تله کابین هم دایر است.در فصل تابستان محل  مناسبی جهت تمدد اعصاب و پیاده روی و استفاده از هوای پاک و باطراوت آن میباشد.

 

ادامه مطلب...ادامه مطلب...

پارک کوه مقدس :

این پارک مرتفعترین پارک شهر تفلیس و یکی از بزرگترین و جذابترین پارکهاییست که هر روزه بیشترین تعداد بازدیدکننده را به خود جلب میکند. این پارک در ارتفاع 800 متری سطح دریا واقع است در حالیکه خود شهر در ارتفاع متوسط 430 متری قرار گرفته است. این مکان در فاصله تقریبی 7.5 کیلومتری از مرکز شهر واقع بوده و مسیر آنرا با سواری در عرض 15 دقیقه میتوان طی نمود. البته کوتاهترین مسیر برای ررسیدن به این پارک استفاده از تله کابین و یا قطار ریلی مخصوص این پارک است که بازسازی این دو مجموعه بعلاوه ساخت یک چرخ فلک عظیم(هم اکنون در حال کار ) و همچنین یکی از جاذبه های منحصربفرد شهر یعنی ساخت مجموعه ای موسوم به کو ههای آمریکایی به عهده شرکت " rakeen development " گذارده شده است. در سال 2008 شهرداری تفلیس اداره این پارک را به مدت 49 سال به این شرکت واگذار کرده است . هر ساله توسط شرکت بین المللی "TUV" نرمهای ایمنی وسایل و اسباب بازیهای این پارک مورد بازرسی قرار میگیرد. تا کنون حدود 60 وسیله بازی و سرگرمی در این پارک تعبیه شده است. بر اساس وسایل و تجهیزات موجود در پارک این مکان به 4 قسمت قابل تفکیک است :

1- قسمت کودکان

2- قسمت خانوادگی

3- قسمت دهکده بازیها

4- قسمت تجهیزات ویژه

دکل تلوزیون شهر تفلیس :

اولین آنتن تلوزیون در این منطقه در سال 1955 در این پارک برپاگردید. این آنتن توسط سازمان مرکزی صدا و سیمای گرجستان که در همین سال تاسیس گردید مدیریت میشد. این سازمان شامل یک فرستنده  تلوزیون , یک استدیو و دو شبکه فیلم میباشد. این فرستنده در سال 1956 بصورت آزمایشی کار خود را آغاز نمود. آنتن تلوزیونی که هم اکنون یکی از زیباییهای شهر به شمار میرود و بخصوص در شب به جهت نورپردازی خیره کننده آن چشمها را خیره میکند در سال 1972 ساخته شده است. ارتفاع آن 274.5 متر بوده و از سطح دریا 719.2 بالاتر میباشد. روی این دکل آنتنهای تلوزیون و رادیو تعبیه شده است .

ادامه مطلب...

گیاهان و درختان پارک :

در این پارک انواع و اقسام درختان و گیاهان باعث زیبایی و شادابی محیط آن شده اند و برخی از درختان موجود در آن نادر میباشند از جمله درخت ماکلورا که خاص منطقه آمریکالی شمالیست و در کتاب قرمز هم ثبت شده است.

نماهایی از قسمتهای مختلف پارک :

 

 

ادامه مطلب...

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

محله حمامهای قدیمی :

این محله که بین مردم شهر معروف به محله حمامها میباشد در کرانه راست رودخانه کورا واقع شده و جزو قدیمیترین و تاریخیترین مناطق تفلیس به شمار میاید. علت ساخت حمامها در این منطقه برمیگردد به وجود چشمه های آب گرم طبیعی که در این منطقه به وفور یافت می شده اشت . بر اساس افسانه ها پادشاه کارتل (نام قدیمی پادشاهی گرجستان) یعنی واختانگ گرگاسالی (به معنی گرگ سر) در قرن 5 میلادی و بواسطه کشف این چشمه های معدنی در زمان شکار علاقمند شد شهر جدیدی در اینجا بنا نهد که بواسطه گرم بودن آب چشمه ها بر این شهر نام تبیلیسی به معنای جای گرم نهاده شد. جهانگردان ، مورخان و جغرافیدانان معروفی در آثار به جامانده از خود در مورد وجود این چشمه ها سخن رانده اند . از جمله در قرن دهم جغرافیدان عرب به نام " ابن هیکل " و در قرن هیجدهم جهانگرد معروف ونیزی " مارکوپولو " ، بازرگان روسی " واسیل گاگارا " و همچنین " واخوشتی باگراتیونی " به این چشمه ها اشاره کرده اند. حمامهای بجا مانده در محله مذکور بر اساس معماری ایرانی بین قرون 17 و 18 میلادی ساخته شده اند و همگی در مکان فوق الذکر و در مسیر باغ بوتانیک واقع گردیده اند .

لازم به ذکر است از این حمامها در قدیم نه تنها به منظور درمان بلکه برای تفرج  و برگزاری جشنها نیز مورد استفاده قرار می گرفته است و حتی مادر شوهرها تازه عروسها را از نظر زیبایی در این مکان مورد ارزیابی قرار می داده اند.

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

نارین قلعه :

این قلعه را در گرجستان با نام " narighala " میشناسند که به معنای قلعه کوچک میباشد . این قلعه یکی از قدیمیترین بناهای شهر تفلیس میباشد که بر فراز تپه ای که ناظر بر شهر تفلیس و رودخانه کورا میباشد و بین حمامهای گوگردی و باغ بوتانیک تفلیس قرار دارد در قرن 4 تحت عنوان قلعه انتقام (შურისციხე) بنا نهاده شده است و بعدها توسط خاندان " بنی امیه " در قرن 7 و بین سالهای 1089-1125 بدست شاه دیوید سازنده (شاه گرجی ) توسعه یافته است. در حیاط پایینی قلعه نیز کلیسای سنت نیکلاس واقع شده است. بنای کنونی قلعه که هم اکنون قابل مشاهده است بین قرون 16 و 17 میلادی تجدید بنا شده است که در سال 1827 بدلیل زلزله قسمت اصلی دیواره های قلعه آسیب دید.

ادامه مطلب...

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

خیابان روستاولی :

خیابان روستاولی که قبلا خیابان " گلوینی " نامیده میشده است یکی از اصلیترین و مرکزیترین خیابانهای شهر تفلیس میباشد که به احترام شاعر بسیار معروف قرون وسطی گرجی یعنی " شوتا روستاولی " نامگذاری شده است . این خیابان 1.5 کیلومتری از میدان "تاویسوپلبا = آزادی " ( میدان لنین سابق )  شروع شده و  به مترو روستاولی و خیابان " کوستاوا " منتهی میشود. بسیاری از مراکز مهم دولتی و غیر دولتی در این خیابان مستقر هستند که از جمله آنها میتوان به پارلمان گرجستان ، اپرا و باله شهر تفلیس ، دادگاه عالی ، کلیسای کاشوتی ، موزه مردمی گرجستان، آکادمی تئاتر روستاولی و آکادمی علوم گرجستان اشاره کرد . در همین خیابان بود که تراژدی 9 آوریل 1989 بوقوع پیوست.

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

 

 

ادامه مطلب...

 


شهر بندری و زیبای باتومی

شهر بندری باتومی مرکز استان آجارا در کنا دریای سیاه و در جنوب غربی کشورگرجستان واقع است و بر اساس سرشماری سال 2002 جمعیت آن به 121806 نفر بالغ می شود.

این شهر با دارا بودن بندری بزرگ نقطه پایانی خط راه اهن و خط لوله نفت باکو در منطقه قفقاز جنوبی محسوب میشود که در حدود 20 کیلومتری مرز ترکیه واقع شده و از نظر مرکبات و چای منطقه حاصلخیزی محسوب میشود. صنایع فعال در این منطقه عبارتند از : کشتی سازی ، صنایع غذایی و تولید برق.

در سال 1901 یعنی 16 سال فبل از انقلاب روسیه جوزف استالین ، رهبر آینده اتحادجماهیر شوروی ، جهت هدایت اعتصابات در این شهر استقرار یافت. ناارامیها در خلال جنگ جهانی اول منجر به ورود مجدد ترکها به این شهر در سال 1918 گردید که به دنبال آنها در دسامبر همان سال انگلیسها نیز وارد این شهر شدند و تا جولای 1920 در انجا ماندند. بعد از ان آتاتورک این منطقه را به بلشویکها واگذار کرد به شرط اینکه به این منطقه خودمختاری اعطا شود زیرا در بین مردم این منطقه مسلمانان نیز زندگی میکردند.

وقتی که در سال 1990 اتحاد جماهیر از هم پاشید در پی ناارامیهای بوجود امده اصلان اباشیدزه به عنوان رئیس این منطقه خودمختار انتخاب شد و توانست از ضعف دولت مرکزی استفاده ببرد و این منطقه را تحت کنترل خودش اداره کند . در سال 2004 اصلان اباشیدزه در هنگام اعتراضات مربوط به انقلاب گل رز در تفلیس به روسیه گریخت.

باتومی هم اکنون بزرگترین بندر گرجستان محسوب میشود و ظرفیت پذیرش تانکرهایی تا حجم 80000 تن را که شامل نفت اسیای مرکزی نیز میباشد ، دارا است. همچنین این شهر مرکز صادرات محصولات منطقه نیز میباشد. از سال 1995 ظرفیت این بندر به تدریج بالا رفته تا سال 2001 به 8 میلیون تن رسیده است . در امد سالیانه این بندر بین 200 تا 300 میلیون دلار تخمین زده میشود. از زمان تغییر قدرت در استان آجارا ، باتومی مورد توجه سرمایه گذاران بین المللی قرارگرفته است بطوری که قزاقها 100 میلیون دلار جهت خرید بیش از 20 هتل در استان اجارا سرمایه گذاری کرده اند و پروژه ساخت چندین هتل دیگر در منطقه از سال 2007 در دست اقدام است.

باتومی همچنین میزبان پایگاه 12ام روسیه نیز بود. بعد از انقلاب گل رز ، دولت مرکزی جهت برچیده شدن این پایگاه و خروج نیروهای روسی قراردادی را در سال 2004 با روسیه منعقد کرد که بر اساس آن میبایست روسیه تا سال 2008 این پایگاه را تخلیه میکرد ولی این پایگاه پیش از موعد و در 13 نوامبر سال 2007 به دولت گرجستان واگذار گردید.

آب و هوا

باتومی در جنوب ناحیه مرطوب استوایی واقع است. اب و هوای این شهر متاثر از جریان هوای دریای سیاه و کوههای اطراف میباشد به طوری که تقریبا در تمام طول سال شاهد بارندگی میباشد و مرطوبترین شهر در کل گرجستان و منطقه قفقاز به شمار می آید.

میانگین درجه گرما در طول سال در باتومی 14 درجه سانتیگراد بوده که ماه ژانویه با 7 درجه سانتیگراد سردترین و ماه اگوست با 22 درجه سانتیگراد گرمترین ماه در باتومی میباشند. کمترین دمای ثبت شده منفی 9 درجه و بیشینه دما 40 درجه سانتیگراد بوده است. در 239 روز از سال بالای 10 درجه گرم است و در 1958 ساعت از سال آفتاب مهمان این شهر بندری میباشد.

میانگین سالانه  بارش باتومی 2718 میلیمتر بوده که سپتامبر با میانگین 335 میلیمتر مرطوبترین و ماه می با 92 میلیمتر بارش خشکترین ماه سال محسوب میشوند. در باتومی برف خیلی کم میبارد و تنها 12 رروز از سال شاهد بارش برف است ( 30 سانتیمتر ) و رطوبت نسبی آن بین 70 تا 80 متغییر است.

در این شهر

یکی از 3 فروگاه بین المللی کشور گرجستان واقع است.

نواحی

بر اساس مصوبه مارس سال 2008 شهر باتومی به 7 ناحیه تقسیم بندی گردید که عبارتند از :

1- باتومی قدیم

2- ناحیه خیمشیاشویلی

3- ناحیه باگراتیونی

4- ناحیه آقماشنبلی

5- ناحیه جاواخیشویلی

6- ناحیه تامار

7- ناحیه بونی-گرودوکی

قومیتها

بر اساس سرشماری سال 2002 گرجستان ، جمعیت باتومی 121806 بوده است که گروهای قومی زیر را شامل میشود:

1- گرجیها 104313 نفر

2- ارمنیها 7517

3- روسها 6300 نفر

4- آبخازها 800 نفر

5- اکراینیها 770 نفر

6- یونانیها 587 نفر

7- اذربایجانیها 301 نفر

8-اوستیاییها 142 نفر

9- یزیدیها 69 نفر

10- کیستها 8 نفر

شهر باتومی پذیرای ادیان مختلف از جمله مسیحیت ارتدوکس ، مسلمانها ، کاتولیکها ، ارمنیهای آپوستولیک و یهودیها میباشد. عبادتگاههای این ادیان عبارتند از :

- کلیسای جامع ارتدکس " مادر خدا " و کلیسای " باربارای مقدس "

- کلیسای کاتولیک " روح مقدس "

- مسجد باتومی

- کلیسای ارمنیهای باتومی

- معبد یهودیهای باتومی

جاذبه های باتومی :

  • موزه دولتی باتومی
  • باغ بوتانیک باتومی که توسط پروفسور کراسنوف برادی ژنرال پیتر کراسنوف بنیانگذاری شده است .
  • آکواریوم
  • سیرک
  • مجسمه مدآ
  • برگرفته از:http://www.salamgorjestan.com

[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
اول بگم که یه سری از داستانهایی که اینجا مینویسم ممکنه برای بعضی ها قبلاً تعریف کرده باشم و تکراری باشه. ولی بیشتر عکسها جدیده و سعی کردم که قبلاً ایمیل نکرده باشم. در ضمن این عکسها همش کار من نیست و نصفیشون رو از دوستام یا آلبومهای عکسهای بمبئی برداشتم بقیه شون هم با دوربین و موبایل از توی ماشین و توی راه شرکت گرفته شده! برای توضیح بعضی چیزا سعی میکنم کمتر بنویسم و بیشتر عکس بگنجونم!

مساحت هند حدوداً 2 برابر ایرانه ولی جمعیتش حدود 1/1 میلیارد نفره و با این نرخ رشد، به زودی از چین هم جلو میزنن. یه دوست هندیم میگفت ما هر سال یه استرالیا تولید میکنیم! (حدود 21 میلیون نفر در سال!) بهش گفتم شما هم باید این قانون هر خانواده یک بچة چینی ها رو اجرا کنین، گفت مشکلش اینه که هر حزب یا سیاستمداری که همچین حرفی بزنه انگار خودکشی سیاسی کرده. دیگه کسی بهش رای نمیده!
هند خیلی سرزمین متفاوتیه و کلی چیزای عجیب و غریب داره که هنوز خیلی هاشو ندیدم ولی یکی از اولین چیزایی که با شنیدن اسم هند به ذهن میاد فقر شدیده. بمبئی حدودای 18 میلیون نفر جمعیت داره و یکی از بزرگترین (و یا شاید بزرگترین) حلبی آباد دنیا توی بمبئی یه. هر روز هزاران نفر از دهات و شهرهای کوچیک به جمعیت مهاجرین و خیابون خوابهای بمبئی اضافه میشن.


هیچ جای دنیا اختلاف طبقاتی به این شدت نمیبینین. درست کنار خونة ما، میتونین فِراری و پورشه کنار خیابون پارک شده ببینین و ده متر اونطرفتر چندین خانواده توی پیاده رو و جوی آب زندگی میکنن.


از این صحنه ها خیلی زیاده و هر روز باهاشون برخورد میکنین. چند روز که بگذره عادت میکنین...

کنار تنها اتوبان معروف بمبئی توی مسیر هر روزه من به سر کار:


توی خیلی از خیابونها پیاده رو رو با یه سری حلبی پوشوندن و به خونه تبدیل کرده ان. برای همین موقع رانندگی یا وقتایی که توی ترافیک کشندة بمبئی گیر میکنین گاهی وقتها صحنه های عجیب و غم انگیزی میبینین:


از خانواده هایی که کنار خیابون ظرف و لباس میشورن...

 


 تا آدمهایی که بی توجه به صدای بوق ماشینها دارن دوش میگیرن!




تا خانوم خونه که داره جلوی در خونه شو جارو میکنه:

 

 

(بعضی از این عکسها رو خودم روم نشد عکس بگیرم، از آلبومهای عکس بقیه برداشتم).


و صحنة معروف لباسهای روی بند رخت:

 


همة این صحنه ها و کلی صحنه های ادرار کردن و ... (که دیگه روم نمیشد عکس بگیرم) کنار خیابون و خیلی وقتها در فاصلة 1 متری از ماشین اتفاق می افته و کسی هم معمولاً توجه نمیکنه.
با این همه اختلاف طبقاتی شدید، هیچ وقت نمیبینین که گدائه به پولداره حسادت کنه یا اذیتش کنه یا اگه با ماشین گرانقیمت تون برین جنوب شهر، هیچ وقت نمیبینین که با کلید روش خط بندازن. زندگی خودشونو میکنن کاری هم به کار شما ندارن!
یه دلیل مهمش هم باور جالبیه که به تناسخ (Reincarnation) دارن.   وقتی فکرشو میکنم میبینم که هیچ جور دیگه ای نمیشد همچین جامعة پیچیده ای رو کنترل کرد... اینا اعتقاد دارن که اگه تو این زندگی فلاکت بارشون به کسی آزاری نرسونن توی زندگی بعدی پولدار و خوشگل به دنیا میان. ولی اگه گناه کنن تو زندگی بعدی چلاق یا فقیر و مریض و یا شاید هم به شکل سگ و گربه به دنیا برگردن... smart... huh ؟؟
سگ! یه چیز جالب دیگه اینه که همه جا سگ میبینین. خیلی از همین گداها سگ دارن که کنار خیابون و باهاشون زندگی میکنه.

هر خارجی که میاد هند و بخواد مدت زیادی بمونه و یا کار کنه باید ظرف دو هفته بره و توی ادارة immigration اسمشو ثبت کنه. جاش هم خیلی دور و اون سر شهره. توی راه که میرفتیم از جاهایی رد شدیم که تو مسیر هر روزه از خونه به سر کار گذارم به همچین جاهایی نمی افته. توی راه دیدم شاید بیشتر از صد نفر، گدا ژنده پوش، کثیف با لباسهای کثیف و پاره توی یه محوطة باز صف کشیدن و هر کدوم یه ظرف مقوایی یه بار مصرف دستشونه و سر صف یه دیگ بزرگ هست و دارن بهشون غذا میدن. غذا رو خیلی وقتها بنگاههای غیردولتی و یا سازمانهای بشر دوستانه و... فراهم میکنن و خیلی از اینها با همین یک وعده غذا در روز زنده ان و بقیة روز رو کنار ساحل، یا جوی آب یا تو زباله ها سر میکنن. تابستون که فصل پربارون و گرمای شدید شروع میشه روزانه دهها نفرشون از گرما و تشنگی و ضعف میمیرن.

هنوز تابستون هند رو نگذروندم و اینو خودم ندیدم ولی یکی از دوستای ایرانیم اینجا کنار خیابون دیده بود آدمی رو که از گرما تلف شده و مگس نشسته روش...
یکی دیگه از چیزای عجیب بمبئی رانندگی و ترافیکشه... اگه از رانندگی و ترافیک تهران ناراحتین حتماً یه سری به بمبئی بزنین، وقتی برگشتین تهران با لذت رانندگی خواهید کرد! البته نسبت به چند سال پیش خیلی وضع خیابونهاشون بهتر شده (همراه با بقیة پیشرفتهای اقتصادیشون که حالا بعداً بهش میرسیم.). ولی هنوز هم توی این شهر 18 میلیون نفری یکی دوتا اتوبان هست و بقیه اش همش خیابونهای تنگ و درب و داغون و شلوغه. یکی از وسایل رایج حمل و نقل معروف auto rickshaw هست:


این ریگشا ها همه جا هستن و هیچ قانونی رو هم رعایت نمیکنن. جنگلِ کامل! البته توی مناطق مرکزی شهر راهشون نمیدن. منطقة downtown بمبئی بیشتر رنگ و بوی دوران استعماری رو داره و خیابونهای پهن و قشنگتر و ساختمونهای قدیمی با سبک معماری انگلیسی زیاد دیده میشه. ریگشاها ارزون و سریعن و تو ترافیک معمولاً گیر نمیکنن ولی سوارشون شدن خیلی دل و جرات میخواد. رانندة ریگشا معمولا شبها تو همون ریگشا میخوابه و زندگی میکنه...
اگه تاکسی بخواین با همچین چیزی مواجه میشین که امن تر و گرونتره ولی معمولاً توش بقدری بوی گند میده که اگه تازه وارد نفس تنگی میگیرین! من خودم ریگشا رو ترجیح میدم...


 

 


حتی برای کسانی که رانندگی تاکسیهای تهران رو میتونن تحمل کنن، رانندگی اینجا کاملاً ترسناکه! هر لحظه از یه طرف یکی بوق زنان میاد به سرعت به سمتتون و با خودتون میگین: خورد!!! بعد 5 سانتیمتر مونده بهتون متوقف میشه!!
عجیب ترین نکته ای که تو رانندگی اینجا میبینین بـــــــــــوق زدن هاشونه !!!!! به قول معروف : یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین!
همه همیشه دارن بوق میزنن. بوقهای گوشخراش و طووووووووولانی!
توی بقیة جاهای دنیا بوق ممتد و طولانی تر از یک ثانیه یه جورایی فحش و توهینه. اگه توی تهران با بوق طولانی رانندگی کنین احتمالاً هر روز کارتون به کلانتری یا بیمارستان و کتک کاری و .. میکشه! ولی اینجا هر ماشینی میخواد از یکی دیگه یا از این ریگشاها سبقت بگیره از چند متری یارو دستشو میذاره رو بوق تا وقتی که کاملاً از کنارش رد بشه... بعد نیم ثانیه سکوت و دوباره ماشین بعدی!! دیوونه کننده است!
کار به جایی رسیده که یه بار توی یه جاده جنگلی توی شرق هند (کنار خلیج بنگال) داشتم با راننده میرفتم و دیدم هیچ ماشین دیگه ای تو جاده نیست (گاهی یه میمون از درخت میپرید پایین از جاده رد میشد!) و دیدم یارو همینجوری بیخود بوق میزنه! اونجا بود که فهمیدم این مرض بوق زدن درمون نداره!
جالب اینه که خودشون اصلاً اذیت نمیشن و تشویق هم میکنن که: لطفاً بوق بزنید! پشت خیلی از ماشینها این جملة معروف رو میشه دید:

 

 


منظورشون اول این بوده که بگن HORN PLEASE و سمت چپ و راست ماشین این دو کلمه رو مینوشتن.، بعد کم کم یه OK هم به وسطش اضافه شده و به این جملة معروف تبدیل شده !



حالا تازه بمبئی از شیک ترین و پیشرفته ترین جاهای هنده...توی شهرهای کوچیک اوضاع خیلی بدتره. البته هنوز هم بیشتر شهرهای هند رو وقتی با ماشین بهشون نزدیک میشین اول بوی شهر رو حس میکنین بعد خود شهر رو میبینین. بدترین لحظه وقتیه که هواپیما تو فرودگاه بمبئی فرود میاد و درها رو باز میکنن و بوی معروف میخوره زیر دماغتون!!! (البته بعد از چند دقیقه عادت میکنین دیگه خوب میشه...!)
فوق العاده ترین داستان (که قبلاً تعریف کرده ام) وقتیه که توی خیابون تصادف میشه!! اینجا رسمه که وقتی میزنن به هم پیاده میشن با هم کتک کاری! و اگه یه طرف تصادف ماشین یه آدم پولدار باشه و طرف دیگه یه آدم گدای فقیر، مردم عادی که اون دور و بر هستن میان کمک پولداره و فقیره رو کتک میزنن!!!!! که بعدش از پولداره یه پولی بگیرن!
و توی هند همیشه و در همه جا موج آدم میبینین... اصطلاح visibility تو هند معروفه! تو هیچ خیابون یا پیاده روی بمبئی میدون دید بیشتر از چند متر نیست...هر جایی رو نگاه میگنین پر آدمه. توی اتاقک سرایداری ساختمون ما هر بار که رد میشم 10-15 نفردارن میلولن توی هم!!
توی کل هند شاید صدها زبون مختلف وجود داشته باشه و همشون هم کاملاً با هم فرق دارن. بمبئی توی ایالت "ماهاراشترا" هست و زبونشون و خطشون تقریباً زبون رسمی کشوره. نکتة جالب اینه که کلی کلمات مشترک با فارسی دارن... فکر میکنم از فارسی وارد هندی شده باشه.. ولی در بعضی موارد مطمئن هم نیستم. مثلاً عدد هاشون: " یک – دو – تین – چهار – پنج – چِه – سَت – اَت – نه – ده – بیست – صد – دویست - ..."
و کلماتی مثل گرم – هوا – دنیا – زندگی – دیوار – تنها – همسایه ... و خیلی چیزای دیگه.
یه چیز با مزه اینه که کلمة انگلیسی car در حقیقیت از "گاری" اومده و اینجا به ماشین میگن گاری! 

هر روز که از سر کار برمیگردین از راننده تون میپرسین ماشین کجاست؟ به هندی میشه : "گاری کی داره ؟! "
یا جمله های با مزة دیگه:
اینجا کجاست - ایدِر کی داره؟!
ماشین نیست! - گاری نِهی هه !
ماشین هست! - گاری آها هه !
مشکلی نیست! - مشگل نِهی ! ( یا: تکلیف نِهی!)
...
نکتة با مزة دیگه هم این حالت معروفیه که هندیها موقع حرف زدن سرشونو تکون میدن... گمونم ژنتیکه و درمون نداره!!! چون همشون موقع حرف زدن گردنشون رو در دو محور قِر میدن. کاملاً چپ و راست نیست، کاملاً جلو عقب هم نیست.. یه حرکت ترکیبیه!!

مة هندی ها (۹۹%) دو تا چیز رو میپرستن: هنرپیشه های بالیوود – کریکت. !
هنرپیشه های هالیوود مثل خدا روی زمین زندگی میکنن. شیک ترین خونه ها و اشرافی ترین زندگی ها رو دارن و مردم عاشقشونن! یارو توی جوی آب زندگی میکنه و اونورخیابون خونة یکی از هنرپیشه های بالیووده که مثل قصر میمونه و پر از نگهبان و راننده و خَدم و حَشم هست... ولی گداهه با همة وجودش ذوق میکنه وقتی درباز میشه و ماشین آیشواریا از در پارکینگ میاد بیرون!!
امروز با راننده از جلوی خونة یکی از هنرپیشه های بالیوود رد شدیم به اسم "سلمان خان" که گویا خیلی معروفه! اون سمت خیابون جمعیتی حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر جمع شده بودن... کنار جدول خیابون نشسته بودن یا داشتن با هم حرف میزدن... راننده بهم گفت اینا منتظرن چون یکشنبه ها عصر گاهی وقتها سلمان خان میاد پشت پنجره و براشون یه دقیقه دست تکون میده !! و گفت یکساعت دیگه از اینجا نمیشه رد شد اینقدر شلوغ میشه....!
هر چقدر فیلمهای هندی رو نگاه میکنین میبینین که چقدر مزخرف و سطحی هستن... ولی این فیلمها اینجا خیلی تاثیر مثبت داره و به همین دلیل هم محبوب و موفقن... توی جامعه ای که فقر زیاده و امید به آینده کمه، تاثیرشو توی همه چیز میبینین... دلیلش اینه که توی این همه فقر و بدبختی دیدن هنرپیشه های معروف و داستانهای عاشقانة هندی حداقل یه ۲-۳ ساعتی مردم رو از زندگی دردناک روزمره میبره توی یه دنیای رویایی... یعنی مردم نمیخوان فیلمهای تلخ یا هنری یا film noir ببینن! فقط میخوان هنرپیشه های زیبا و ثروتمند هندی رو ببینن که توی فیلمهای عشقی بازی میکنن. ماه پیش که آیشواریا (معروفترین و زیباترین هنرپیشه زن هند) با آبیشک باچام (که اون هم بت همة دخترای هندیه!) ازدواج کرد دهها هزار نفر پای پیاده و با بدبختی از چهارگوشة هند خودشونو رسوندن بمبئی...!
دومین عشق بزرگ همة هندی ها هم "کریکت" هست! روزایی که مسابقه کریکت هست همه جا کار تق و لقه و همه پای تلویزیون هستن! همه، حتی کارگرای خستة ساختمون هم تا وقت ناهار و استراحتشون میرسه میبینین که چوب و تخته شونو هوا کردن و دارن کریکت بازی میکنن. ما که هر چی سعی کردیم سر در بیاریم و خوشمون بیاد نشد! مسابقه کریکت معمولا یه صبح تا عصر طول میکشه...! یک سری هم test match دارن که گاه ۴-۵ روز طول میکشه! وسطش میرن خونه میخوابن و فردا صبح برمیگردن!!! واسه همین همیشه به هر حال حداقل یه مسابقة کریکتی یه جایی در حال برگزاریه!!!

چیزای بد و فقرشونو گفتم باید از چیزای خوب و جنبة دیگة زندگی هم بگم... رشد اقتصادی بالای هند در طول این 10 سال اخیر میلیونها نفر رو از فقر بیرون آورده و الان یک طبقة متوسط توی جامعه وجود داره که هر روز دارن پیشرفت میکنن و وضعشون بهتر میشه. توی محله های خوب بمبئی گرونترین رستورانها و شیکترین هتلها و کلوپها رو میتونینین ببینین. مهمونی های خصوصی توی شیکترین کلوپها که دخترها با شیکترین جواهرات و لباسهای گرون با دوست پسرهاشون میان و راننده بیرون توی ماشین منتظرشون میمونه...
تا چند سال پیش تقریباً همة مردم با قطارهای درب و داغون مسافرت میکردن ولی این چند سال اخیر خطوط هواپیمایی خصوصی و ارزان داخلی هر روز دارن رشد میکنن و بلیطهای اینترنتی (e-ticket) کاملاً رایجه. کینگ فیشر مارک معروفترین آبجوی هنده که خط هوایی هم به همین نام داره!


چند روز پیش رفتم برای عضویت توی یه باشگاه ورزشی که استخر و سونا و gym داشته باشه... هتلهای سوپرلوکس و گرون مثل Grand Hyatt و یا JW Marriot قیمتهاشون حدود ۲۵۰۰ دلار در سال بود (!) ( میلیونها نفر توی همین قسمت دنیا با کمتر از روزی 1 دلار زنده هستن...) خلاصه دیدم برای من که ممکنه چند ماه اینجا نباشم یا روی دریا باشم صرف نداره ۲۵۰۰ دلار بدم و ۱۰ بار تا آخر سال برم باشگاه! رفتم و نزدیک خونه راننده مون یه باشگاه خصوصی کوچیک و نسبتاً تمیز بهم نشون داد و گفت برو اینجا رو بپرس... رفتم تو بعد از کلی معطلی خانومه مسوؤلش بهم گفت که نمیتونی به هیچ قیمتی اینجا عضو بشی...! وقتی گفتم یعنی چی، یه آقای دیگه ای که اونجا بود بهم گفت که اینجا یه باشگاه خیلی خصوصی و exclusive و خاصه ! مردم تا ۱۵ سال توی صف میمونن تا بهشون اجازة عضویت داده بشه !!!! گفتم: مبارکتون باشه ما نخواستیم!!
دلیل اصلیش اینه که تقاضا برای اینجور جاهای خصوصی و با کلاس خیلی بالاست و جمعیت خیلی زیاده و اون قشر پولدار هر روز داره رشد میکنه...
اوایل که اومده بودم اینجا انتخابات بود... احزاب و مردم خیلی این چیزا رو جدی میگیرن. آمریکایی ها مرتب هند رو "پر جمعیت ترین دموکراسی دنیا" خطاب میکنن، که البته یه مقدار زیادی برای دهن کجی به چینه...ولی زیاد هم بی ربط نیست...هند به قدری بزرگ و پر جمعیت و متنوعه که هیچ طبقه یا گروه یا نژاد خاصی نمیتونه به بقیه حکومت کنه... اقوام مختلف، زبون و مذاهب و رسوم متنوع... نتیجه اش اینه که جامعه شون کاملاً برای دموکراسی و حکومت احزاب و دولتهای ائتلافی آماده است.
از روز قبل از انتخابات توی همة شهر فروش مشروب ممنوع بود تا پایان شمارش آرا. و نکتة جالب این بود که بعد از رای دادن جمعیت زیادی جلوی حوزه های رای گیری میخوابن و میمونن تا شمارش آرا تموم شه و نتیجه معلوم بشه !!


بیشتر جمعیت هند رو هندوها تشکیل میدن ولی جمعیت مسیحی ها و مسلمونها هم زیاده. توی خیلی ایالتها و شهرهای هند مشروبات الکلی ممنوعه و توی بعضی شهرها (مثل همین بمبئی) هم توی بعضی خیابونها شورای محل تصمیم میگیره که فروش مشروب رو ممنوع یا مجاز کنه.
ماه پیش رفتم ایالت گُجرات ، شهر "پوربندر" که محل تولد مهاتما گاندی بوده. برای خودم خیلی جالب بود ولی در کمال تعجب دیدم این هندی هایی که همراهم بودن (همکارام) خیلیهاشون شروع کردن به گاندی فحش دادن...برام خیلی عجیب بود و بهشون گفتم که توی ایران و خیلی جاهای دیگة دنیا به گاندی و نهضت مقاومت منفی و مسالمت آمیزش و طریقة زندگیش خیلی احترام میذاریم و به نظر ما گاندی قهرمان هند بوده...
ولی خیلی از اینها میگن که اگه گاندی بیخود کوتاه نیومده بود و هی به عدم خشونت تاکید نکرده بود انگلیسی ها خیلی زودتر از این حرفها از هند رفته بودن... البته به نظرم حرفشون چرند بود ولی جالب بود که ببینم از نظر اینا گاندی اون قهرمانی که ما میشناسیم نیست... برای خیلی ها گاندی فقط یه عکس روی اسکناسه...
یه همکار سیک داریم (از اینها که عمامه هندی میبندن سرشون)... اخیرا فهمیدم که اینو با حقوق بسیار خوب فرستاده بودن یمن کار کنه، ولی سیکها مثل حزب اللهی های خودمون تراشیدن ریش رو حرام میدونن. توی یمن که بوده شرکت نفتی اصلی که اینا براش کار میکردن بهشون میگه که باید با ریش تراشیده بیاین سر چاه نفت. (این قانون خیلی جاهای دنیا هست ودلیلش هم اینه که ریش باعث میشه ماسک اکسیژن موقع نشت گازهای کشنده صورت رو کاملاً seal نمیکنه و میتونه مرگبار باشه...) این پسره هم بهشون گفته من نمیتونم ریشمو بتراشم و منو برگردونین هند با همون حقوق کم و شرایط بد...
با وجود اینکه فکر میکنم دیوونه است براش احترام قائل شدم....!

ولی از همه چیز جالب تر غذا خوردن ایناست...!
هندی ها (به جز مسلمونها و مسیحیها) اکثرشون vegetarian هستن..و گوشت نمیخورن. توی دینشون حرامه... گوشت گاو که بطور کامل ممنوعه و چون اینا گاو رو مقدس میدونن توی هند غیرممکنه استیک و گوشت قرمز گیرتون بیاد...! مگر رستورانهای گرون خارجی و یا هتلها که تازه اونجاها هم گوشت بوفالو رو به اسم beef بهتون میدن. اولین روزی که دیدم توی مکدونالد فقط ساندویچ مرغ و ماهی و سبزیجات هست باورم نمیشد!
یا مثلاً فکر میکردم شوخی میکنن وقتی میگن تو هند گاو تو خیابون راه میره... ولی دقیقاً درسته. هندی ها میلیاردها خدا دارن و اعتقاد دارن که همة اونها همزمان در وجود گاو مستتر و حاضرن...! توی ترافیک میبینین که دو تا گاو نشستن کنار خیابون یا دارن قاطی ماشینها و آدمها و سگها و ... راه میرن و کسی هم کاری بهشون نداره...

مة رستورانهای اینجا به دو دسته تقسیم میشن (یا دو جور منوی غذا دارن)... به قول خودشون veg , non-veg هر جایی برین غذا بخوریم اولین سوال اینه که شما veg هستین یا non-veg ؟ خیلی رستورانها هم کلاً فقط غذای سبزیجات میفروشن...
خیلی هاشون حاضر نیستن قبول کنن که آدم وقتی همة عمرش با نخود لوبیا بزرگ بشه از نظر بدنی و سلامتی ضعیف خواهد بود، ولی بعضی ها هم قبول دارن که دلیل اینکه اینقدر کوچیک و لاغر و نحیفن رژیم غذایی شون هم هست...اینجا خیلی ها گرسنه ان و خیلی های دیگه سیرمیشن ولی غذاشون نون چرب و لوبیا و ترشی و برنج و نخود و این چیزاست... (و اغلب با دست غذا میخورن...! اون انگشتهای قهوه ای و ناخنهای زشت رو توی پلو و خورشت لوبیای چرب تصور کنید...!!) یک سری هم هستن که هر گیاهی که زیر زمین به عمل اومده باشه رو هم نمیخورن... مثلاً سیب زمینی یا هویج چون زیر خاک به عمل میاد حرومه!
خیلی هاشون هم بو میدن.... وااااای ! بوشون غیر قابل تحمله... یک سری رسماً به خاطر حمام نرفتن بو میدن ولی خیلی ها هم هستن که میبینین هر روز دوش میگیرن و کلی اسپری میزنن و .. ولی بازم بو میدن.. نمیدونم ژنتیکه یا مال غذاست...
و یه چیز دیگه هم اینه که همشون عقدة سفید شدن دارن... 95% آگهی های تلویزیون و تبلیغات خیابون مال شامپو و کِرم پوسته که مثلاً پوستتون سفید تر میشه و موهاتون اِل میشه و بِل میشه...
یکی از چیزای جالب دیگه، قطارهای معروفشونه که به طرز جالبی توی دهات و جاهای دور افتادة هند رو به هم وصل میکنن. ولی انصافاً از نظر یک سری زیر ساخت ها مثل جاده، ریل قطار، تلفن و سد سازی و آبیاری خیلی کار کرده ان و جای تحسین داره...
قطارهای درون شهری یکی از مهمترین وسایل حمل و نقل میلیونها نفر توی شهرهای بزرگن... قطار ها توی هند سالی 5 میلیارد مسافر رو جابجا میکنن!!


قطارها همیشه دو برابر ظرفیت مسافر دارن و سوار و پیاده شدن ازشون هم کار هر کسی نیست... کلی تخصص و تمرین میخواد!!!
یکی از پدیده های فوق العاده عجیب توی هند سیستم توزیع غذاست... میلیونها نفر از کارگرایی که توی کارگاهها یا جاهای دور از خونه شون کار میکنن، قبل از ظهر خانومشون توی خونه ظرف غذا رو براشون حاضر میکنه و یک شبکة بی نظیر توزیع دارن که یک سری کارگر بیسواد میان دم خونه ها و ظروف غذا رو تحویل میگیرن. هر محله و هر خونه با یک سری علامت رنگی مشخص میشه (color coded!) و اینایی که ظروف غذا رو میگیرن بدون اینکه بتونن بنویسن یا بخونن فقط از روی این رنگها، ظرفهای غذا رو جمع میکنن و با همون قطارهایی که دیدین گاه ظرف غذا مسافت بسیار زیادی رو طی میکنه و توی بعضی ایستگاهها بعضی ظروف از یک نفر به نفر دیگه ای منتقل میشن و ... و دست آخر به دست صاحبش میرسه!
ضریب خطای این سیستم به قدری پایینه که شاید توی هر یک میلیون ظرف غذا یک اشتباه پیش بیاد... خودشون از این سیستم سنتی و کاملاً غیرعلمی مثل یه معجزه علمی یاد میکنن...من خودم تاحالا اینجور جاها نرفتم و ندیدم.. ولی این داستان رو عیناً از آدمای مختلفی شنیدم...

یکی دیگه از نتایج زندگی سخت و آیندة نامعلوم اینه که اینا به شدت به درس خوندن و سخت کوشی عادت کردن. براشون خیلی مهمه که شما چی خوندین و کجا درس خوندین... خیلی به تحصیل اهمیت میدن و کاملاً مشخصه که این هندی ها کاملاً تئوری درسهاشونو خوب بلدن... با هر محصل یا دانشجویی که صحبت میکنین میفهمین که چرا همة دانشگاههای معروف دنیا و همة شرکتهای کامپیوتری آمریکا پر هندیه!
به قول یکی از دوستام : اینا یه دونه بادوم میخورن یه ماه کار میکنن!! حقوق کمی هم میخوان و 10 نفرشونو بچپونین تو یه اتاق بازم راضی ان و کار میکنن..!
صحنه جالب دیدن بچه هاییه که پشت چراغ قرمز به جای فال حافظ و آدامس و چسب زخم، دارن نسخه های آفست شدة کتابهای مدیریت آکسفورد و mba هاروارد رو میفروشن!!!!

یه نکته ای که من خوشم نمیاد این سیستم طبقاتی شدیدیه که اینجا حاکمه و همه بهش احترام میذارن. اینجا کاملاً پذیرفته شده است که رییس سر راننده اش یا مستخدمش جلوی همه داد بزنه یا تنبیهش کنه...! حتی توی غذا خوری شرکت غذای ما با غذای کارگرا فرق داره.. یا اولین باری که توی هند روی دریا بودم، با عکس العمل عجیبی مواجه شدم. همیشه و همه جای دنیا وقتی به کارگرها کاری رو محول میکنین از روی ادب بهشون میگین که لطفاً فلان کار رو انجام بده... یا لطفاً اینجا رو تمیز کن یا... ولی در کمال تعجب روز دوم کارگر هندی ام اومد بهم گفت: خواهش میکنم هر دستوری میدین هی به من نگین "لطفاً" !!! و گفت من معذب میشم شما میگین please ! من وظیفه مه واسة همین لطفاً دیگه بهم نگین لطفاً !!! فقط بگین اینکارو بکن، اونکارو بکن!!!
هفتة بعد که برگشتم بمبئی پشت چراغ قرمز تو ترافیک دیوانه کنندة بمبئی گیر کرده بودیم که یه دونه از این ریگشا ها یه جای ممنوع دور زد... پلیس جلوشو گرفت و جلوی مسافراش، همة ماشتینهای دیگه توی ترافیک ، و چشمهای متعجب ما، شروع کرد به کتک زدن راننده به جرم دور زدن در محل ممنوع!!! چند تا سیلی و پس گردنی بهش زد و سرش داد زد و گفت برو!!! بعد دیدم به جز من، برای بقیه، این صحنه کاملاً عادیه!!!
خودشون هم میطلبن که یکی سرشون داد بزنه. رئیس طلبن ! یه چیز دیگه هم اینه که هر جمله ای که بهتون میگن (بخصوص اگه تو طبقة پایینتری از شما باشن) ، حتما یا با sir شروع میشه، یا با sir تموم میشه... یا با sir شروع میشه و با sir تموم میشه!! آدمو بیچاره میکنن:
Yes Sir!
Sir, Yes!
Sir, yes sir!
اگر هم به یارو بگی اینقدر به من نگو sir احتمالاً جوابش اینه که Ok Sir!
من دیگه بی خیال شدم....!

سازمانهایی اینجا هستند که میتونین بگین من ماهانه مثلاً 10 دلار از حقوقمو میدم و اسپانسر یه بچة فقیر میشم تا وقتی که بزرگ بشه. کمک هزینة تحصیل و لباس و این چیزا... یکی از راننده هامون (که خیلی مرد خوبی هم هست) برام تعریف کرد که خانومش هم آشپزی میکنه و دوتایی کار میکنن 3 تا بچه دارن و هر چی در میارن فقط خرج مدرسة بچه هاشون میکنن (و میدونم که زندگیشون از این ماه تا ماه بعد هیچ تضمین اقتصادی ای نداره.. هیچ پس انداز یا تضمین شغلی ندارن...) چندین سال پیش یه رییس استرالیایی داشته که الان دیگه چندین ساله برگشته استرالیا ولی زمانی که اینجا بوده بهش گفته که خرج تحصیل دختر بزرگتو میدم. دخترش دانشجوئه و کار میکنه. میگه میخواد دکتر بشه... خلاصه آقای رئیس سابق بعد از چندین سال هنوز هر ماه از استرالیا فلانقدر دلار میریزه به حساب دختره برای کمک خرج تحصیلش...
تو جامعه ای که فقر و ناچاری زیاده، مذهب هم قوی میشه چون خیلی از درد و بدبختی ها رو میشه با ایمان و اعتقاد به خدا و مذهب درمان کرد... و این از یه نظر خیلی برای جامعة هند خوبه دیروز با راننده رفتم کلیسای معروفی که نزدیک خونه مونه. این کلیسا همیشه شلوغه و کلی آدمهای هندو هم دیدم که اومده بودن نذر و نیاز (خیلی جالب بود که نصف جمعیت کلیسا هندو بودن...). راننده بهم گفت که اینا مسیحی نیستن ولی ایمان دارن که حضرت مریم نذرشونو جواب میده... (کلیسای کاتولیکه). داستان معروف اینه که چند سال پیش یه دزدی میاد و تاج روی سر مجسمة حضرت مریم رو از توی کلیسا میدزده و بر خلاف نظر همة مردم، کشیش کلیسا میگه که من نمیخوام از کسی شکایت کنم و خودش یه روزی بر میگرده... و بعد از گذشت 15 روز دزد با حال خیلی بد تاج مجسمه رو بر میگردونه به کلیسا و توبه میکنه.... راننده وقتی اینارو تعریف میکرد آستینشو زد بالا و گفت ببین موهای دستم سیخ شده الان که اینارو برات تعریف میکنم...!


قسمتهای شمال شرقی هند خیلی ناآرام و نا امنه (ایالت آسام رو شاید توی اخبار شنیده باشید) و مشگلات تروریسم و جدایی طلبی و بمب گذاری دارن... واسة همین هم برای خارجی ها رفتن به اونجا ها ممنوع یا مشکله. جامو و کشمیر هم که معروفه و نیازی به توضیح نداره... کشمیر پاییتخت تابستونی اون منطقه است ولی چون زمستونهای بسیار سختی داره (هیمالیا...) پاییتخت زمستونیشون توی جامو هست...خیلی هم جای زیباییه و همة آدمهای اهل کشمیر که تا الان دیده ام آدمهای خوب و سخت کوشی بوده ان...

الان چند ماهه هند بودم و این همه چیز برای نوشتن داشتم... اگه بیشتر بگذره و بیشتر ببینم مسلماً خیلی چیزهای جالب دیگه ای هست و این نوشته ها خیلی جای بسط داره... ولی برای الان فقط یه نکتة دیگه به ذهنم میرسه اونم اینه که میزان "شاد بودن" آدمها و معنی "شادی" اینجا کاملاً عوض میشه... یه مدت که توی فقر زندگی کنین میبینین که خیلی از این فقیرها خیلی شادتر از ساکنین نروژ و سوییس هستن... یه شب توی خیابون یه جشن عروسی دیدم که نصف بیشترشون پا برهنه بودن داشتن میرقصیدن ولی به نظرم خیلی شادتر از خیلیهای دیگه اومدن که همه چیز تو زندگی دارن و همش دارن غر میزنن...

 

برگرفته از :kourosh-notes.blogfa.com/




[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]

آفتاب طلایی و دریای فیروزه‌ای مناظری ساخته که این شهر ساحلی را برازنده‌ی لقبی می‌کند که توریست‌ها به آن داده‌اند: جواهر ترکیه.

با این‌که مارماریس در جنوب‌ غربی‌ترین نقطه‌ی کشور واقع شده، ولی رسیدن به آن خیلی مشکل نیست. فرودگاه دالامان در صد کیلومتری شهر و فرودگاه میلاس بودروم که تا مارماریس کم‌تر از ١٥٠ کیلومتر فاصله دارد، پذیرای مسافرانی است که از راه‌های هوایی به این شهر می‌رسند. از هر دوی این فرودگاه‌ها به طرف مرکز شهر، هم تاکسی هست و هم اتوبوس. کرایه‌ی تاکسی‌ها خیلی گران نیست، اما اتوبوس‌ها هم هر نیم ساعت یک بار حرکت می‌کنند و دردسری ندارند. از جنوب و شمال ترکیه جاده‌های زیادی هستند که به مارماریس می‌رسند و مسافران زیادی، چه خارجی و چه از اهالی خود ترکیه، هر سال از راه‌های زمینی به این شهر می‌آیند.

بهتر است لباس‌های سبک همراه خودتان بیاورید، چون آب و هوای مارماریس در تمام فصل‌های سال گرم است و تنها در روزهای زمستان ممکن است به کم‌تر از ١٥ درجه‌ی سانتی‌گراد برسد. همین ویژگی باعث شده که دریای این‌جا در تمام طول سال برای شنا و دیگر ورزش‌های آبی مناسب باشد و گشت و گذار در شهر مسافران را اذیت نکند، ولی بهترین وقت سفر به مارماریس از اوایل بهار تا اواسط تابستان است. این وقت سال، تعداد توریست‌ها خیلی زیاد است، پس بهتر است از قبل به فکر رزرو هتل موردعلاقه‌تان باشید؛ از بین هتل‌های مختلف با ستاره‌های متفاوت و یا ویلاهای ساحلی، همانی را انتخاب کنید که بیشتر دوست دارید. سرویس‌های هتل‌ها با هم متفاوت است و یک هتل با چهار ستاره، امکانات و پذیرایی خوب می‌تواند از ٦٠-٧٠ هزار تومان به بالا هزینه داشته باشد.

اصلی‌ترین خیابان شهر، بلوار اگمنلیک است که به مجسمه‌ی آتاتورک در جوار ساحل ختم می‌شود: ساحل اصلی مارماریس که یک پارک ساحلی زیبا نیز در خودش دارد. برای این طرف و آن طرف رفتن در شهر، به جز تاکسی‌های زردرنگی که به تاکسی‌متر مجهز هستند، می‌توانید دولموش یا همان ون‌ها را که جا برای یازده مسافر دارند، سوار شوید. دولموش‌ها مانند مینی‌بوس‌ها در مسیرهای مشخصی رفت و آمد می‌کنند و هزینه‌ی زیادی ندارند.

وسوسه‌انگیزترین بخش سفر به یک شهر ساحلی، دریاست. این‌جا هم تا دل‌تان بخواهد تفریحات و سرگرمی‌های دریایی برپا شده، مثل شنا و غواصی در آب‌های شفاف مدیترانه و دریای اژه، موج سواری، قایق‌سواری و از همه زیباتر سفر با کشتی به سواحل هم‌جوار ایچیملر و یا تونوک. در بیشتر تورهای کشتی، موسیقی زنده اجرا می‌شود و با نوشیدنی و ناهار از مسافران پذیرایی می‌کنند. کشتی‌ها در اسکله‌ی زیبای ایچملر توقف می‌کند و می‌شود تا وقت برگشتن به مارماریس در بازار ساحلی آن‌جا خرید کرد. تور غواصی هم تقریباً به همین شکل اجرا می‌شود، با این تفاوت که تجهیزات غواصی را در اختیار مسافر می‌گذارند و به او یاد می‌دهند چگونه از روی عرشه‌ی کشتی به اعماق دریای آبی شیرجه بزند. البته هر دوی این تورها را می‌توان با صرف هزینه‌ی بیشتر و در قایق‌های کروز به صورت خصوصی‌تر تجربه کرد.

یکی از کارهای به یاد ماندنی در مارماریس، تور جیپ سافاری است؛ توری یک روزه که از جلوی هتل خودتان شروع می‌شود و با دیدن درختی ١٨٠٠ ساله در روستای بوزبورون و آبشار تارگوت ادامه پیدا می‌کند. عسل کاج و آویشن این منطقه خیلی معروف است و بهتر است بعد از صرف ناهار در رستورانی جنگلی، دسر شیربرنج ترکی را به همراه عسل امتحان کنید. بعدازظهر، جیپ‌ها به تنگه‌ی یالانجی می‌روند، تنگه‌ای با آب‌های کم‌عمق که منظره‌ای زیبا و فراموش‌نشدنی‌ دارد. در انتها هم جیپ‌سواری جلوی هتل تمام می‌شود. سرگرمی هیجان‌انگیز بچه‌ها در مارماریس، پارک آبی آکوا دریم است که وسایل بازی خیلی زیادی دارد و بالای یک تپه قرار گرفته. منظره‌ی زیبای شهر با کاج‌ها و چنارهای سبزرنگش، از آن‌جا تماشایی است.

با این که رستوران‌های مارماریس تنوع غذایی زیادی دارند، ولی انتخاب غذا در آن‌جا کار سختی نیست، غذاهای دریایی، کوفته و کباب‌های لذیذ با بهترین کیفیت در همه‌ی رستوران‌ها به خوبی سرو می‌شوند و در مقایسه با مشابه‌شان در ایران حداقل نصف قیمت را دارند. برای گیاه‌خوارها هم دلمه‌های گیاهی جورواجور پیشنهاد خوبی است. در کنار بیشتر غذاها زیتون‌های مختلفی می‌گذارند که گاهی از غذای اصلی خوشمزه‌تر هستند. مجموعه‌ای از غذاها و نوشیدنی‌های ترکی را می‌شود با تور شب ترکی تجربه کرد، شبی مملو از موسیقی و آتش‌بازی و نمایش‌های سنتی که با ترانسفر از هتل حدود صد لیر هزینه دارد.

شب‌های گرم مارماریس را می‌توان با جنب‌وجوش نیمه‌ی شرقی شهر، بازار و کافه‌های همان حوالی گذراند. معروف‌ترین مراکز خرید این‌جا تانساس و میگروس هستند که فروشگاه‌هایی از برند‌های جهانی دارند، ولی اگر به دنبال سوغاتی‌های خاص ترکی هستید، فروشگاه‌های تابلو فرش و لباس‌های چرمی را در تمام شهر می‌توانید پیدا کنید، فقط باید چانه‌زدن بلد باشید؛ معمولاً می‌توانید با نصف همان قیمت اولیه، فروشنده را راضی کنید به هر حال هیچ‌کس بدش نمی‌آید یک خرید خوب و مناسب هم در برنامه‌ی سفرش داشته باشد.

اگر وقت به شما اجازه داد، این‌ها را هم امتحان کنید:
- پاراسیلینگ که همان پرواز بر فراز دریاست. باید از قبل این تور را رزرو کنید.
- هر چه باشد، ترکیه یکی از مشهورترین منابع مُد در آسیاست. این قضیه در مورد آرایش مو و صورت هم درست است. می‌توانید یکی از سالن‌های آرایش بزرگ یا کوچک مارماریس را انتخاب کنید، شاید این‌جا بهترین مدل مو را برای شما بلد باشند.

برگرفته از:http://www.zoraq.com/


[ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
اندونزی: پیش از سفر - نوامبر ۲۰۰۹

ما از ۲۹ نوامبر (۸ آذر) تا ۸ دسامبر ۲۰۰۹ برای انجام کاری به اندونزی مسافرت می کنیم و طبق برنامه قراره به جاکارتا و - اگر شد - به بالی بریم. 

از ایران به جاکارتا پرواز مستقیم نیست و باید به یکی از دو مسیر زیر به اندونزی رفت: خط هوایی قطر (با توقف در دوحه) یا امارات (با توقف در دبی). قیمت بلیت هر دو تقریبا یکسانه و حدود ۶۵۰ هزار تومن. 

هوپیمایی قطر فقط هفته ای یکبار (یکشنبه ها) از دوحه به جاکارتا پرواز داره، اما خط هوایی امارات هر روز. بنابراین ما امارات رو انتخاب کردیم و قراره بصورت Connecting Flight از تهران به دوبی (یک ساعت و نیم) بریم و بعد از ۴ ساعت توقف، از دوبی به جاکارتا (حدود ۹ ساعت).  

برای رفتن به بالی از جاکارتا هم باید از خطوط هوایی داخلی اندونزی استفاده کرد که بلیتش رو همینجا تهیه کردیم و قراره در جاکارتا تحویلمون بدن.

اطلاعات زیادی درباره جاهای دیدنی، موزه ها، معابد، سینما و مراکز خرید جاکارتا و بالی از اینترنت گرفتیم و الان در حال بررسی هستیم که کدوم ها رو در اولویت قرار بدیم. 

قبل از اینکه این مسافرت پیش بیاد نمی دونستم که اندونزی حدود ۲۲۰ میلیون نفر جمعیت داره و از هفده هزار و پونصد جزیره تشکیل شده. دیگه اینکه بیشترین جمعیت مسلمان دنیا رو داره و مردمش به بیش از دویست زبان صحبت می کنن. 

جزیره بالی که به جزیره خدایان معروفه (بعلت وجود معابد فراوان)، پایینتر از خط استوا قرار داره و در نیمکره جنوبی واقع شده. 

وقتی برگشتیم اطلاعات کاملتری درباره این کشور خواهم نوشت و عکس های زیادی با خودم میارم.


[ یکشنبه 1 اسفند 1389 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]

این روزها خیلی ها مشغول تدارک رفتن به سفارت امریکا برای گفتن ویزا هستند و چند نفر از دوستان ام هم با من تماس گرفته اند و در مورد چگونگی مصاحبه و این جور چیزها از من پرسیده اند. بسیاری از دوستان به سفارت امریکا در قبرس می روند و همانطور که می دانید قبرس کشور گرانی است. من از آنجایی که عقیده دارم که کم خرج کردن در یک سفر کاری و این چنینی نه تنها کار خوبی است و بلکه خیلی هم ضروری است و بر خلاف بعضی ها که فکر می کنند قبرسی ها از ما ایرانی ها به دلیل کم خرج کردن خوش شان نمی آید، راهنمای مختصری از یک سفر کم خرج به قبرس برای مصاحبه ویزای امریکا اینجا می نویسم:


1- بلیط و ویزای قبرس:
برای بلیط همیشه بازی های جدید وجود دارد و همینطور برای ویزای قبرس. به همین دلیل در اینباره نمی نویسم چون شاید تجربه من به جای کمک، گمراه کننده باشد. سعی کنید بلیط را از ارزان ترین جایی که می توانید بگیرید. یادتان باشد که پرواز کوتاه تر با ترانزیت کمتر را در اولویت قرار بدهید. زمان برای شما بیشتر از پول ارزش دارد.


2- محل اقامت:
من برای اقامت شهر لارناکا را به دلیل ارزانی بهتر می دانم. هتل فرانجورجیو را هم به همه پیشنهاد می کنم چون هم پاتق ایرانی ها شده هم اینترنت دارد! این خیلی مهم است به خصوص در آن گرمای تابستان آنجا و آن هزینه های بالا اگر بخواهی یک ای میل ساده بزنی باید هزار دردسر بکشی. یادتان باشد که بشدت از هتل های دور بپرهیزید و همان حوالی ساحل لارناکا هتل بگیرید. نکته خوب فرانجورجیو این است که هتل آپارتمان است و شما می توانید غذای خودتان را بپزید. هتل آپارتمان های دیگری هم در لارناکا هست که امکان پختن غذا را به شما می دهد. حتما در مورد وجود اینترنت و مجانی بودنش بپرسید. من اصلا توصیه نمی کنم که کنسرو با خودتان از ایران ببیرد بلکه پیشنهادم این است که آنجا غذای سالم درست کنید و بخورید. چطور؟ راهش ساده است: مواد غذایی را از جایی بخرید که خود مردمان قبرس خرید می کنند. آنها با 4 برابر قیمت کنار ساحل خرید نمیکنند بلکه مراکز خریدشان اندکی فاصله دارد. (در پایین توضیح داده ام). در نقشه هتل فرانجورجیو را با دایره قرمز مشخص کرده ام. یادتان باشد هر شهر جدیدی که می روید حتما نقشه شهر را بگیرید و سعی کنید هر چه بیشتر خیابانهایش را کشف کنید

نقشه لارناکا

نقشه لارناکا


3- خرید آب:
آنجا گرم است باید مرتب آب بنوشید و بهتر است برای آب آشامیدنی از بطری های آب 1 لیتری استفاده کنید. بسته های 6 تایی آن را می توانید با حدود 1 پند بخرید. چون سنگین است نمی توانید آن را مدت طولانی حمل کنید. برای همین پیشنهاد می کنم به نصف قیمت آب در هتل، از مغازه ای که در غرب خیابان Evanthias هست خریداری کنید ( در نقشه علامت زده ام).


4- خرید مواد خوراکی:
روزهای یکشنبه (اگر درست خاطرم باشد) در لارناکا دقیقا شرق کلیسای معرفش چیزی شبیه جمعه بازار است. می توانید میوه های ارزان و Organic را آنجا بگیرید. اما اگر میوه خور قهاری هستید باید به سمت دیگری بروید. در نقطه قسمت بالای نقشه (شرق) قسمتی را با دایره قرمز مشخص کرده ام. اینجا فروشگاه زنجیره ای Carrefour است که فروشگاهی عظیم دو طبقه است و همه چیز در آن با قیمت مناسب پیدا می کنید. اگر دوبی رفته باشید مشابه اش را آنجا دیده اید یا می توانید با فروشگاه های شهروند تهران مقایسه اش کنید. هر نوع مواد خوراکی (و یا پوشاکی و …) که احتیاج داشته باشید را می توانید از اینجا بخرید. از غذاهای نیمه آماده تا گوشت تازه. غرفه ای هم دارد که غذای تازه پخت ارائه می کند که بسیار عالی است. برای مقایسه قیمت بگویم که قیمت یک مرغ بریان در آنجا 3 پوند بود که غذای حداقل 4-3 نفر است. Carrefour میوه هم دارد اما کمی گران است. روبه روی این فروشگاه، فروشگاه دیگری است که مثل بازارهای میوه تره بار خودمان می ماند و پر از میوه های تازه و ارزان است.


5- رفتن به مرکز خرید Carrefour:
بین هتل ها (ساحل لارناکا) و این مرکز خرید 20-30 دقیقه پیاده راه است. مرکز خرید ساعت 8:30 شروع به کار می کند و برای اینکه به تیغ آفتاب نخورد بهتر است ساعت 8 بعد از صبحانه عازم شوید. پیشنهاد می کنم چند نفری با هم بروید. در این صورت با یک بار رفتن به فروشگاه می توانید مواد غذایی مورد نیاز طول سفرتان را تهیه کنید.

6- رفتن به نیکوزیا: این مورد را به کسانی پیشنهاد می کنم که برای Pickup ویزا برای دومین بار به قبرس می روند. چون استرس ندارند. اتوبوس های تورها یا آن Travel Express معروف برای رفت و برگشت به نیکوزیا 10 پوند یا 6 پوند از شما طلب می کنند اما شما اگر ساعت 6:30 صبح بیدار شوید، روبه روی هتل سان هال (در بولوار آتن) اتوبوس های نیکوزیا هستند که با 5 پوند شما را ساعت 7:40 به نیکوزیا می رسانند و بر می گردانند. در نیکوزیا هم با 10 دقیقه پیاده روی می توانید به سفارت امریکا برسید و هم اندکی شهر با بگردید. سفارت امریکا به انتهای خط اتوبوس ها بسیار نزدیک است.

7- غذای حلال: اگر دنبال غذای حلال می گردید، کنار قلعه ای که در انتهای بولوار آتن است می توانید مسجدی را ببینید. روبه روی مسجد یک رستوران لبنانی است که غذای حلال می دهد. رستوران های لبنانی دیگری نیز در لارناکا است و معمولا رستوران های لبنانی غذای حلال دارند. کافی است بپرسید.

من سال گذشته حدود 120 دلار در یک هفته برای زندگی در کنار ساحل لارناکا خرج کردم. البته دو وعده را بیرون غذا خوردم (mezze و اینها) و کلی ول خرجی های دیگر هم کردم و حتی یک کنسرو هم با خودم نبرده بودم.

برگرفته ازhttp://weblog.raminia.com  


[ جمعه 28 آبان 1389 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]

از لحظه‌ای که اون ای‌میل کذایی برام اومد انگار یه چیزی گوشه‌ی ذهنم وول می‌خورد. به در و دیوار می‌زدم تا بتونم برم. احساس می‌کردم تجربه‌ی شگرفی می‌تونه باشه ضمن اینکه خب یه مقدار به استراحت هم نیاز داشتم. تو بلاد کفر معمولا مردا و زنا تفریحاتی خاص و ویژه‌ی خودشون دارن و شاید فکر می‌کردم حالا وقتش رسیده تا کاری رو به تنهایی تجربه کنم.
شل کن و سفت‌کن‌ها و عادت همیشگی‌ام به طول دادن کارهام باعث شد تا یک بار سفر لغو بشه. بار دوم با اینکه دیگه ویزام رو گرفته بودم و بلیط هم در دستم بود ولی هنوز اطمینان نداشتم که می‌تونم برم.
یه سفر ساده رو تبدیل کرده بودم به یه معضل پیچیده با کلی تفسیر و حرف و حدیثی که از نگاه‌ها می‌خوندم و بعضی وقتا ندایی، گوشه‌ای، کنایه‌ای هم می‌شنیدم.
بالاخره اون روز صبح با سلام و صلوات راهی فرودگاه شدم تا برای اولین بار از زمان ازدواجم به بعد تن به تجربه‌ای شخصی و تنهایی بدم. مجبورم اعتراف کنم که از این تجربه‌ی تنهایی مقداری دلهره و ترس هم داشتم. برای اولین بار به جای جدیدی می‌خواستم برم و تصوری از اینکه چی می‌شه نداشتم. به خاطر کمی وقت برای تمام سه چهار روز سفر برنامه‌ریزی کرده بودم و البته تو دلم خوب می‌دونستم که با کوچک‌ترین تغییری در روحیه‌ام، تمام برنامه‌های ریخته شده رو نقش بر آب می‌کنم و تن میدم به کاری که دلم می‌خواد.

«شما نمی‌تونی خارج بشی» ... این جمله مثل آبی یخی بود که ریخته شد روی سرم. نیم ساعت بیشتر به پرواز نمونده بود و متاسفانه ایران‌ایری هم در کار نبود که بشه روی تاخیرهاش حساب کرد. پرواز سر ساعت بود و هواپیما شوخی هم سرش نمی‌شد.
اقامتم تموم شده بود و با خوش‌خیالی فکر می‌کردم تو فرودگاه با یکی دو جمله کار حل می‌شه. یه غرور لامصب اجازه نمی‌داد که به یارو اصرار کنم تا بذاره برم. وقتی گفت نمی‌شه، گفتم باشه فقط بگو حالا چی کار کنم چون اقامتی که نداشتم تا بتونم برگردم و راه رفتن هم که سد شده بود.
مثل اینکه دلش سوخت ... گفت بشین تا رییس بیاد. به ساعت نگاه کردم ... یک ربع بیشتر تا پرواز نمونده بود. بالاخره رییس چاق و مهربون، عرق‌ریزان اومد و گفت چون خبرنگاری و فلان و بهمان میتونی با پرداخت دویست دلار (اونم به شکل دستی و نه بانکی) بری. مشکل حالا اینجا بود که دویست دلار را به پول محلی می‌خواست که نداشتم و برای جور کردنش تمام فرودگاه رو رفتم و برگشتم ... همون غروره نمی‌ذاشت که بدوم. پیش خودم می‌گفتم خب نشد هم نشد ... به درک. دنبال توجیهی تو دلم بودم که چرا حالا درست این وسط دارم به خودم القا می‌کنم که کل پروژه اهمیتی نداره و می‌تونم همین الان برگردم خونه و ککم هم نگزه. خب همه کارهام رو کرده بودم و راستش خیلی زورم میومد که بعد از ده سال سکونت تو این سرزمین، قوانینش هنوز بین من و یکی که تازه وارده فرقی نمی‌ذاره و هر دوی ما هر سال باید دنبال اقامت و راه‌های اون باشیم.
بالاخره پول جور شد و از گیت رد شدم. نمی‌دونم چه حس مزخرفی داشتم که بهم می‌گفت تو راهی این سفر نمی‌شی و اگه شده از تو هواپیما هم برت می‌گردونن. نگاه خوبی به رفتن نداشتم و یه خورده عدم اعتماد به نفس هم چاشنی کار شد تا برای رفتن، دیدن چند تا از دوستام و به خصوص برای شرکت در آزمون خودمو کوچیک ببینم؛ ولی خب وقتی هواپیما بلند شد دیگه مطمئن شدم رفتنی‌ام.
کنار دستم دخترکی وراج نشسته بود که اصلا حالیش نبود بغل دستیش حال و حوصله حرف زدن رو نداره. داشت ترانزیت میرفت تا از اونجا بره یه کشور دیگه و بعدشم راهی کانادا بشه.
وراجی‌هاش درست وقتی قطع شد که لیوان نوشیدنی‌ام رو برگردوندم روی پاش. یه خورده غرغر کرد و تا بره دستشویی و برگرده هدفون رو گذاشتم روی گوشم و خودم رو مشغول یه مشت آهنگ مزخرف کردم.

منظره قبرس از بالا خیلی دیدنی بود. بچه که بودم شنیده بودم که قبرس از بالا شبیه پوست گاویه که انداخته باشنش روی دریا ... به نظرم همین طور اومد. از بالا نگاه می‌کردم و به نظرم میومد که چقدر مسخره‌اس که این همه ساله سر این یه تیکه خاک بین ترکیه و یونان دعواست. تو اون بچگی دیدن منظره‌ای که برام توصیف کرده بودن برام دست‌نیافتنی بود. چه آرزوهای کوچیکی و چه عمر کوتاهی. فکر کردم که کاش همه‌ی آرزوهامون این قدر کوچیک بودن ...

برگرفته از:http://rangesharab.blogspot.com


[ چهارشنبه 7 مهر 1389 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
 

دو سه روزی بیشتر نیست که از اولین سفرم به اروپا برگشتم. 4 روز آلمان بودم و 2 روز هم ایتالیا. با این که اولین سفرم به اروپا بود و بسیار هم کوتاه ولی چیزهای زیادی برای نوشتن دارم که سعی می کنم در سلسله مطالبی تحت عنوان " سفری به اروپا " برای شما بنویسم. شما هم اگر تجربیاتی دارید که فکر می کنید برای دیگران جالب است برای سایت بفرستید تا به اسم خودتان در سایت درج شود و یا کامنت بگذارید. اگر آماده اید ادامه مطلب را بخوانید روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.

Europe Bank in Frankfurt

حتی اگر قبلا هم به هیچ کشور خارجی نرفته باشی به محض ورود به فرودگاه بین المللی! مهرآباد متوجه محقر بودن بیش از حد این فرودگاه می شوی (بالاخره توی چهار تا فیلم چهار تا فرودگاه که دیده ای!). لباس های فرمی که به هیچ وجه زیبا نیستند (اگر نگوییم زشتند!) بر تن پرسنلی که انگار ارث پدرشان را از تو می خواهند زار می زنند.
پرواز
آلیتالیا اما خیلی خوب و مرتب است. از همان توی هواپیما می توانی احساس کنی به خارج کشور آمده ای. پذیرایی خوب و البته کنار هر صندلی محلی برای اتصال هدفون برای گوش دادن به موسیقی های جور واجوری که پخش می شود. به هر کس هم یک هدفون می دهند که مال خودش باشد (چه سخاوتمندانه!).
در قسمت بالای هر دو ردیف صندلی یک مونیتور کوچک قرار دارد که لحظه به لحظه از روی نقشه به شما نشان می دهد در کدام منطقه از جهان پرواز می کنیم، چه ارتفاعی، چه سرعتی و اطلاعات دیگری در باره پرواز. از همین مونیتور ها بعد از اتمام پذیرایی فیلم پخش می کنند. فیلم این سفر:
پلنگ صورتی.
صندلی ها راحتند و می توانی بخوابی (اگر هیجان اولین سفر بگذارد!).

Alitalia Airplane

در فرودگاه مالپنسای ایتالیا سر ساعت فرود می آییم. باران شدیدی می بارد. 7 ساعت تا پرواز بعدی به فرانکفورت زمان دارم. شنیده بودم که با ویزای شنگن دفعه اول نمی توانم از فرودگاه میلان بیرون بروم و باید حتما مهر کشور مقصد که از آن ویزا گرفته ام (یعنی آلمان) روی ویزایم بخورد ولی به خودم جرات می دهم و راه می افتم به سمت گیت گذرنامه. مسئول گذرنامه می پرسد چرا می خواهی به شهر بروی؟ می گویم برای اینکه دوری در شهر بزنم. چیز بیشتری نمی گوید و مهر ورود روی گذرنامه می خورد و من در بیرون فرودگاه هستم! به همین راحتی!
پیش از سفر ساعتها در اینترنت تمام زوایای سفرم را جستجو کرده ام پس به راحتی می توانم
اتوبوسی را که از فرودگاه مالپنسا(فرودگاه اصلی میلان) مرا به شهر می رساند پیدا کنم. طول سفر باید 45 دقیقه باشد ولی نمی دانم چرا راننده بجای اتوبان از خیابانهای فرعی و پر ترافیک می رود و این زمان می شود یکساعت و نیم! قیمت بلیط رفت و برگشت 14 یورو. خب این اول کاری باید بگویم این کرایه های گذاف واقعا زور دارد ولی خب کمی که می گذرد عادت می کنم مخصوصا که در اینترنت خوانده ام همین مسیر 45 دقیقه ای با تاکسی می شود 70 یورو!
حالا در
ایستگاه قطار مرکزی میلان پیاده شده ام. زمان زیادی برای گشت و گذار ندارم پس به گشتن در حوالی همین ایستگاه بسنده می کنم (که البته خودش بسیار جالب و دیدنی است).
ایستگاه مرکزی میلان مثل همه کشورهای اروپایی دیگر هم ایستگاه قطارهای بین المللی است هم بین شهری و هم البته متروهای شهری. ساختمانی عظیم و زیبا و بسیار قدیمی ولی تمیز.

Milan Central Station

چیزی که در وهله اول از اروپا دستگیرم می شود راحتی بیش از حد مردم آن است. بلند بلند صحبت می کنند ( که معلوم می شود حرفی برای پنهان کردن ندارند!)، با صدای بلند "فین" می کنند! که اولش تعجب کردم و بعد کم کم عادی شد!. مجلاتشان بسیار متنوع و بدون هرگونه شرم و حیاست! این مجله فروشی های ایستگاه های مرکزی هم در میلان و هم در فرانکفورت از جمله جاهایی بود که خیلی برای من جذاب و دیدنی بود (فکرش را بکنید یک محوطه به اندازه یک طبقه فروشگاه شهروند پر از مجله به تمام زبانهای اروپایی!).
تا به خودم می آیم می بینم وقت زیادی ندارم و باید به فرودگاه برگردم.
از تهران تا میلان حدودا چهار و نیم ساعت طول کشیده بود و از میلان تا فرانکفورت هم حدودا یکساعت طول می کشد.
حالا در
فرودگاه فرانکفورت هستم. بزرگترین فرودگاه جهان بعد از هیتروی لندن. ولی اگر بگویم تنها در 10 دقیقه راه خودم را به سمت هتل پیدا کردم اغراق نکرده ام. همه جا راهنماهای کاغذی هست که به شما کمک می کند مسیرتان را تا مترو پیدا کنید. علاوه بر آن گیت های راهنما هم هست که بسیار مهربانانه کمکتان می کنند.
این که می گویند مردم آلمان بسیار به زبانشان متعصب هستند و اصلا انگلیسی حرف نمی زنند مزخرف است. در طول 4 روزی که در آلمان بودم از هر کس به انگلیسی کمک خواستم با مهربانی کمکم کرد بدون هیچ مشکلی.
در آلمان به راحتی می توان از دستگاه های بلیط فروشی بلیط خرید. با یک بلیط می توانید هم سوار قطارهای رو زمینی (S-Bahn) ، هم متروهای زیر زمینی پر سرعت (U-Bahn) ، هم تراموا و هم اتوبوس ! شد. انواع بلیط هم موجود است : بلیط یک سفره که تا زمان رسیدن به مقصد اعتبار دارد (حالا با هر چند بار وسیله عوض کردن که باشد فرقی نمی کند) . بلیط روزانه که در یک روز هر چقدر دلتان بخواهد سوار هر کدام از وسایل حمل و نقل عمومی می توانید بشوید و انواع مختلف دیگر. دو ناحیه (زون) مختلف در فرانکفورت وجود دارد: زون 3 شامل همه فرانکفورت بجز فرودگاه و زون 4 با فرودگاه. قیمت بلیط یک سفره زون سه 2.20 یورو و زون چهار 3.40 یورو است و قیمت بلیط های روزانه (که زون ندارند) 5.40 یورو.
در عرض 15 دقیقه به هتلم می رسم. خسته و لی هیجان زده از اینکه اینقدر راحت در این کشور می توانی به مقصد برسی.

 

برگرفته از سایتhttp://3nafar.epage.ir


[ چهارشنبه 27 مرداد 1389 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
جاهای دیدنی لندن بسیار زیادند.البته بیشتر از اینكه خود این اماكن تماشایی باشند داستان های مرتبط با آنها باعث جذب توریست می شود. مثلا ساختمان پارلمان باوجود آنكه از نظر معماری زیبایی هیا خاص خودش را دارد ولی اغلب جهانگردان فقط به این دلیل به آنجا می روند كه ببینند جایی كه كرامول روی دیوارش تابلو این ملك اجاره داده می شود را نصب كرده بود چه جور جایی است. و.....

موزه مادام توسو:

*یكی از جذاب ترین موزه های لندن (به عبارت بهتر دنیا) موزه مادام توسو است كه در آن مجسمه های مومی شخصیت های مشهور دنیا به نمایش گذاشته شده است. این مجسمه ها بی نهایت زیبا كار شده اند . بسیاری از آنها را تا از نزدیك لمس نكنید متوجه مجسمه بودنشان نمی شوید. این موزه بهشت كسانی است كه می خواهند عكس یادگاری بگیرند . پرطرفدار ترین شخصیت ها در این موزه  آدولف  هیتلر ،ماهاتما گاندی ، یك هنرپیشه زن هندی كه نامش را نمی دانم، وینستون چرچیل ،‌ لنین ، مارگارت تاچر ،‌ بنی هیل، دیوید بكهام، سیلوستر استالونه  و.... هستند . در سالهای اخیر واگن های تاكسی مانندی هم در این موزه تعبیه شده تا شما را به قلب تاریخ لندن ببرد و شخصیت های مشهوری همچون شكسپیر ، دیكنز و.... را در منزل یا محل كارشان ملاقات كنید.   بخش وحشتناكی  هم شما را به دل سیاه چال ها و زندان های قدیمی می برد.جایی كه زندانیان زیر شكنجه فریاد می زنند و یا به شكل دهشتناكی اعدام می شوند....

خیابان بیكر:

*در فاصله چند متری موزه مادام توسو یكی از مشهورترین خیابان های دنیا قرار دارد.كیست كه با ادبیات پلیسی آشنایی داشته باشد و نام  خیابان بیكر (همان خیابانی كه مخلوق افسانه ای سر آرتور كانن دویل  یعنی شرلوك هلمز در آن ساكن بود) را نشنیده باشد . دیوار های ایستگاه مترو خیابان بیكر  با شمایل این كاراگاه افسانه ای تزئین شده است . روبروی ایستگاه هم مجسمه ای از این شخصیت محبوب با آن پیپ مشهورش نصب شده است . خانه شماره 221 خیابان بیكر هم به افتخار این كاراگاه محبوب موزه شرلوك هلمز نام گرفته است . جلوی در این موزه هم فردی با لباس سنتی پلیس ایستاده است و جهانگردان را راهنمایی می كند. همه این عوامل باعث شده تا یكی از مقصد های اغلب جهانگردان همین خانه شماره 221 یعنی منزل شرلوك هلمز افسانه ای باشد.

 مقایسه كنید این رفتار را برای جلب توریست از طریق یك شخصیت خیالی را با رفتار نوابغی در یك كشور باستانی كه با ساخت سد بخشی از آثار باستانی واقعی شان را زیر آب می فرستند و عین خیالشان هم نیست . بعد مرتب می گویند چرا درآمد ما از محل جلب توریست اینقدر كم است؟!!

دوستی كه تازه از دوبی آمده بود تعریف می كرد كه  امیر نشینان امارات متحده عربی  عده ای از نویسندگان را استخدام كرده اند  تا تاریخ این كشور را از عهد اساطیر باستان به رشته تحریر درآورند. تاریخی كه سرآغازش از آنجا است كه هفت امیر از بهشت به زمین آمدند و  هفت امیر نشین امارات متحده عربی  را تاسیس كردند . می گفت در میدانی در مركز دوبی مجسمه این هفت امیر كه بر هفت شتر سوار هستند هم ساخته شده . به دنبال این امرا مجسمه شتری هم بدون سوار با بار طلا ساخته شده كه نشانه اموالی است كه این امرا با خودشان از بهشت به این سرزمین آورده اند!!! . دنیای غریبی است یكی تاریخ  ندارد و پول می دهد تا برایش تاریخ بسازند (در واقع جعل كنند) و دیگری تاریخی كهن دارد و پول می دهد تا غرقش كنند. ... بگذریم .

هاید پارك:

*یكی دیگر از اماكن مشهور لندن هاید پارك است . پاركی است  بسیار بزرگ كه بخشی از رودخانه تیمز از وسط آن عبور می كند.  اما عمده دلیل شهرت این پارك بخشی از آن است كه در آن هر كسی می تواند هر چیزی را به زبان بیاورد و كسی هم حق ندارد متعرض وی بشود. در این بخش پارك انواع اقسام مشنگ های دنیا را می توانید مشاهده كنید. می گویند در سال های جنگ عراق علیه ایران،  این بخش به بهشت ایرانیان درمانده تبدیل شده بود . جایی كه هر زهوار در رفته ای مدعی می شد در ایران سرهنگ و سرتیپ  بوده و اگر در ایران بود، جنگ را سه روزه به نفع ایران به پایان می رساند.


[ سه شنبه 12 مرداد 1389 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]

حکومت :امیرنشین متحده
مساحت : 82880کیلومترمربع
جمعیت : 3.440،000 نفر
رشدسالانه جمعیت : 56/1 درصد
پایتخت : ابوظبی
زبان : عربی
دین : اسلام
واحد پول : درهم

وضعیت آب و هوایی:
درجه حرارت 45 درجه
طلوع آفتاب 5:59 صبح
غروب آفتاب 6:37 بعداز ظهر

شامل 7 منطقه: ابوظبی – عجمان – فجیره – دبی- شارجه - راس الخیمه و ام القوین می باشد، که در طول ساحل جنوبی خلیج فارس گسترده شده است و قسمت اعظم این کشو ر را در برگرفته، و فقط کوهستان هاجر در شبه جزیره « موسندام » از ارتفاعا ت مهم امارات عربی به شمار می رود. میانگین دمای هوا در تابستان به 40 درجه سانتی گراد می رسد. در سواحل این کشور، زراعت رایچ بوده، و میوه و سبزیجات ، کشت می شود. این کشو رذخایر نفتی فراوانی داشته و صادرات عمده آن از نفت و گاز طبیعی و صادرات مجدد تشکیل شده است.

جاذبه های این شهر:
مراکز خرید دبی:
مراکز بسیار مدرن و زیبای دبی یکی از اصلی ترین جاذبه های توریستی این شهر می باشند. اکثر این مراکز مجهز به سیستم های خنک کننده قوی و سایر امکانات مورد نیاز می باشند. هوای بسیار خنک در این مراکز خرید باعث گردیده تا بسیاری از مسافران به دلیل گرمی شدید سطح شهر به ویژه در ماه های گرم سال، خرید از این مراکز را به خرید از سایر مناطق دبی ترجیح دهند. در این مراکز هرگونه فروشگاهی را مشاهده خواهید کرد. بوتیک ها، فروشگاه های اختصاصی و بزرگ، کافی شاپ ها و کافی نت های متعدد و رستورانهای مختلف و سوپرمارکت ها از جمله بخش های این مراکز می باشند. مراکز بزرگ تر از امکانات بیشتری برخوردارند.

بازارهای دبی:
بازار مرشد- بازار کرامه -بازار طلا - بازار ادویهب
سیتی سنتر با زیر بنایی حدود370 هزار متر مربع و با بیش از 300 فروشگاه و 13رستوران و کافی شاپ از بزرگترین و اصلی ترین مرکز خرید در دبی و خاورمیانه می باشد.
لمسی پلازا این مرکز تنها مرکزی می باشد که فروشگاه های آن همگی بدون هیچ دیوار یا حائل دیگری به یکدیگر مرتبط می باشند. این مرکز یکی از شلوغ ترین مراکز خرید در دبی می باشد. لباس، کیف وکفش، صنایع دستی، جواهرآلات زینتی، وسایل ورزشی، اسباب بازی، عطر و ادکلن و لوازم الکترونیکی منزل از جمله کالاهای هستند که در این مرکز عرضه می شوند. بخش عرضه غذاهای Fast food این مرکز از دیگر بخش های شلوغ آن می باشد.

وافی سیتی:
این مرکز در چهار طبقه بنا گردیده است. معماری این مرکز الهام گرفته از معماری مصر و بویژه اهرام ثلاثه مصر و سایر آثار باستانی این کشور می باشد. چندین هرم شیشه ای خیره کننده قرار گرفته در سقف این مرکز که به طرز بسیار زیبایی طراحی و رنگ آمیزی شده اند و چنین مجسمه از فراعنه مصر در بیرون مرکز بر زیبایی خاص این مرکز افزوده اند. در کنار بوتیک ها و فروشگاه های لوکس این مرکز، تعدادی رستوران و کافی شاپ و یک مجموعه تفریحی نیز در نظر گرفته شده است. مرکز تفریحی و سرگرمی این مرکز که در طبقه سوم این آن قرار دارد، یکی از محل های بسیار جذاب برای کودکان و نوجوانان می باشد.

پارکهای تفریحی دبی:
پارک صفا این پارک یکی از قدیمی ترین پارک های دبی می باشد که در مقابل هتل متروپولیتن در خیابان الوصل قرار گرفته است. این پارک با 64 هکتار مساحت در سال 1975 بنا شده است. وجود دریاچه و یک آبشار زیبا در کنار آن جلوه خاصی به این پارک بخشیده اند.
پارک ساحلی جمیرا با وسعتی در حدود 12 هکتار در خیابان ساحلی جمیرا واقع گردیده است. این پارک بسیار محبوب می باشد. دریای لاجوردی، درختان نخل، یک ساحل طویل و باریک، باغ ها و چمنزارهای زیبا و وسیع، محیط دلپذیری را برای سکنه و گردشگران بوجود آورده است.
پارک های ساحلی دیدار از پارک های ساحلی فرصت خوبی برای گذرندان یک روز لذت بخش در کنار دریا می باشد. تفرجگاهی زیبا شامل ساحل شنی گسترده، درختان زیبای نخل و فضای سبزی شاداب کمی دورتر از ساحل. این پارک ها در تعطیلات آخر هفته و بویژه در ماههای خنک سال بسیار شلوغ می باشند.
پارک خور در بخش بردبی و در ساحل خور دبی قرار دارد.در اینجا شما می توانید رفتن به یک ییلاق را تجربه کنید.
پارک آبی: یک ماجراجویی فراموش نشدنی در پیشرفته ترین پارک آبی دنیا در انتظار شماست. این پارک با مساحتی حدود 5 هکتار مابین هتل مشهور برج العرب و هتل ساحلی جمیرا قرار دارد. پارک آبی وایلد وادی به شکلی طراحی گردیده تا ساعتهای مدیدی از لذت و هیجان را به جستجوگران هیجان و همچنین خانواده ها تقدیم نماید. با بیش از 23 نوع وسیله تفریحی و سرگرمی آبی که بیشتر آنها با هم مرتبط بوده و در امتداد هم قرار دارند و لذا بازدید کنندگان قادر خواهند بود تا بصورت پیوسته از حرکت بر روی آب در طول این مراحل لذت ببرند.
پارک مشرف- پارک القوز - ممرز(این پارک در اقصی شرق دبی و در مرز امارت شارجه قراردارد.)

تور اتوبوس دو طبقه :
این وسیله نقلیه در خشکی بصورت یک اتوبوس عمل می کند و در آب بصورت یک اتوبوس دریایی حرکت می کند. سفربا این اتوبوس سفری مهیج و فراموش نشدنی خواهد بود این تور برای نخستین بار درخاورمیانه ارائه می شود .شما سوار بریک اتوبوس ابتدا گردشی در شهر خواهید داشت و سپس سوار برهمان اتوبوس وارد خود دبی می شوید و ساعتی را به گردش بر روی این خور می پردازید و داخل این اتوبوس به امکانات مختلفی از جمله سیستم برودتی مجهز گردیده است.جلیقه نجات و سایر تجهیزات مورد نیاز د رمواقع ضروری نیز در این اتوبوس تعبیه گردیده است.یک راهنما در طور سفر اطلاعت جالبی را در اختیار شما قرار خواهد داد.

تور خور:
یکی از دیدنی ترین تورهای دبی تور خور می باشد در این تور بازدیدکنندگان سوار بر لنچ چوبی سنتی یا کشتی های کوچک توریستی به گردش در خور دبی می پردازند تماشای شهر دبی در هر دو فرم قدیمی و مدرن در طول این سفر آرام ، خاطره ای فراموش نشدنی خواهد بود لنچ ها و کشتی های مورد استفاده در این تورها دارای سیستم برودتی مجهزی می باشند و لذا مسافران گرما را حس نخواهند کرد.در تورهای گرانتر شما شام را نیز بر روی عرشه کشتی صرف خواهید نمود.


صحرا نوردی:
تور صحرا یکی از معروفترین تورهای دبی می باشد. هدف اصلی در ارائه این تور نشان دادن چهره واقعی کویر و زندگی بادیه نشینان به بازدیدکنندگان می باشد. گردش در صحرا با ماشینهای WD4 - شتر سواری - صرف شام و نوشیدنی - استفاده از بوفه کامل بخشی از برنامه های این تور مهیج می باشد

برگرفته از آژانس آمیتیس


[ دوشنبه 31 خرداد 1389 ] [ 06:33 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
[ جمعه 21 خرداد 1389 ] [ 11:40 ق.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

نویسندگان
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);