تبلیغات
سفرنامه

سفرنامه
 
قالب وبلاگ


اول در مورد كوش آداسی یك كم براتون بگم : خود كلمه كوش اداسی به معنای جزیره كبوتر هست كه بعداً توضیحاتش رو خواهم داد.این شهر غربی ترین شهر در تركیه هست كه شمالش در حدود 80 كیلومتری اون شهر ازمیر قرار داره و از سمت غرب حدود 1 ساعت و نیم با كروز راه هست تا جزیره یونانی ساموس. در ماههای **ژوئن ، *ژوئیه و آگوست بیشترین دمای هوا رو داره و آفتاب بسیار سوزندست. فرودگاه نداره و برای رفتن به اونجا ابتدا باید با هواپیما برید فرودگاه ازمیر و از اونجا راهی كوش آداسی بشید. ضمناً همجوار با دریای زلال مدیترانه هست كه البته به اون قسمت از دریای مدیترانه میگن دریای اژه كه یكی از تمیزترین دریاهاست.

اونجا آب لوله كشی قابل شرب نیست و برای نوشیدن آب باید بطری های آب خریداری كنید كه بطری 0.5 لیتری به قیمت 0.5 لیر هستش. اگه دستشویی های عمومی بخواید برید باید 1 لیر بپردازید .

قیمت بنزین بسیار بالاست ( دومین كشور گران از نظر سوخت) لیتری بالای 4000 هزار تومان ، لذا قیمت تاكسی بسیار بسیار گرون و سرسام آور هست و اگه رفتید اونجا باید فكر تاكسی سوار شدن رو از سرتون بیرون كنید یا مثلاً برای یه مسافت كوتاه یه 40 دلاری بزارید ته جیبتون. واسه همین هم هست كه مردم اونجا بیشتر از وسیله نقلیه عمومی به نام دلموش كه چیزی بین ون و مینی بوس های خودمون هست استفاده میكنن كه قیمت معقولی داره و در 6 تا خط سرویس دهی میكنه و تا 12 شب هم كار میكنه.
این هم خطوطش هست به همراه قیمتهای هر مسیر كه من خودم قبل از مسافرت كل اینترنت رو دنبال این گشته بودم و نتونسته بودم پیداش كنم. البته فرصتی برای عكس گرفتن نداشتم و یه عكس فقط در حدی كه كار رو راه بندازه بین زمین و هوا انداختم اونم چون خودم خیلی دنبال این بودم و هیچ جا هم نتونسته بودم پیدا كنم بعداً تو فروم كوش آداسی دیدم كه همه دنبال همینن:


 


روز جمعه بود و خودمون رو آماده كرده بودیم برای یك هفته مسافرت به كوش اداسی. 

تور ما شامل اینها بود :
6 شب و 7 روز هتل 3 ستاره ملیكه در كوش اداسی + بلیط رفت و برگشت هواپیمایی زاگرس + ترانسفر رفت و برگشت + صبحانه + یك گشت شهر به همراه ناهار

همین كه تو ماشین نشسته بودیم و یه كم از مسیر خونه تا فرودگاه رو رفته بودیم همسرم نگاه كرد به دستاش و دید حلقش دستش نیست، ما هم مجبور شدیم دوباره راه رو 
برگردیم تا برم بالا و حلقه رو براش بیارم. وقتی رسیدیم هرچی كل خونه رو زیر و رو كردم اثری از حلقه پیدا نشد كه نشد، بعدش همسرم اومد تا خودش بگرده... پیدا نشد ... مادرزن اومد تا بگرده .... پیدا نشد كه نشد كه نشد. آخر سر رفتم تو چمدونی كه تو صندوق عقب ماشین گذاشته بودیم و گشتم و دیدم بـَــــــــــــله! خانوم از دستش افتاده تو چمدون. خلاصه برداشتیمش و سریع رفتیم سمت فرودگاه. 

اونجا باید دنبال بانكی كه قرار بود ازش دلار بگیریم میگشتیم. با پرس و جو متوجه شدیم كه تو سالن ترانزیت، یعنی در حقیقت آخرین مرحله وقتی كه كارت پرواز رو گرفتی و از كنترل گذرنامه رد شدی باید از پله ها بری پائین و بری اونجا كه دو تا بانك یكی ملی و اون یكی ملت دقیقاً كنار هم هستند. مراجعه میكنی و دلارت رو دریافت میكنی. ما جمعاً 800 دلار گرفتیم كه قبلاً با نرخ 1228 تومان باهامون حساب كرده بودن. یه 100 دلاری هم از قبل داشتیم و 300 دلار هم قرض كردیم و خلاصه با موجودی 1200 دلار حركت كردیم.
سر ساعت پرواز كردیم و خلبان هم اعلام كرد كه 3 ساعت و 5 دقیقه پروازمون طول میكشه، اختلاف ساعت تهران با تركیه هم 1 ساعت و نیم هستش. یعنی اونا عقب تر هستن. ما ساعت 19:30 پروازمون به وقت تهران بودش كه ساعت 21:05 به وقت ازمیر رسیدیم به فرودگاه اونجا. 

قبل از سفر من همش به همسرم میگفتم كه چه بد شد كه 19:30 ساعت پروازمون هست كاشكی زودتر بود كه به غروب آفتاب نمیخوردیم و میتونستیم ابرای كپه كپه گرد قلمبه كه تو آسمون منظره بسیار بسیار زیبایی رو وقتی كه هواپیما از بالای اونا عبور میكنه بوجود میاره ببینیم . وقتی تو هواپیمابودیم از نكاتی كه خیلی جالب بود این بود كه هر چی میرفتیم جلو آفتاب غروب نمیكرد ، انگار هی ما میرفتیم هی اون میرفت هی ما میرفتیم هی اون میرفت ،*به خاطر این هم بود كه ساعت اونا 1 ساعت 30 دقیقه از ما عقب تر بود و خیلی به نفعمون شد چون منظره ای كه فوق العاده دوسش دارم رو تونستم دوباره ببینم. یه عكس هم از ش گرفتم :





نكته دیگه ای كه تو هواپیما اتفاق افتاد و جالب بود این بود كه وقتی غذا رو آوردن و همسرم خواست شروع كنه با اولین تلاش در نصف كردن مرغ قاشقش شیكست و مجبور شد با قاشق چایخوری برنجش رو بخوره!! من هم كلی سربه سرش گذاشتم كه بلد نیستی با قاشق كار كنی و .. قاشق رو كه اینقدر فشار نمیدن كه... كه یهویی قاشق خودمم شیكست. از اون لحظه به بعد ما فقط صدای قاشقهایی رو میشنفتیم كه هی مدام میشكست. حالا نمیدونم كه مشكل از چی بود ولی خیلی جالب بود كه قاشق همه میشكست :





وقتی وارد شدیم یه فرودگاه كاملاً شبیه فرودگاه امام خمینی خودمون رو میدیدیم البته خیلی خلوت بود طوریكه ما بدون حتی 1 دقیقه معطلی از قسمت كنترل پاسپورت ها رد شدیم. وقتی به محوطه بیرونی رسیدیم تور لیدرمون امد دنبالمون. برام خیلی جالب بود كه لیدرها 10 نفر بودند و هركدومشون هم تی شرت های مشابه سفید و قرمز با نام Acun تنشون بود. بعداً به ما گفتن كه همه این 10 نفر تحت سازمان توریستی و جهانگردی تركیه تحت نام Acunمشغول فعالیت هستند و هر موقع هر كدومشون رو تو لابی هتل یا جای دیگه اگه دیدیم همون فرد تور لیدر ماست و فرقی هم بینشون نیست و از هر كدومشون هم كه خواستیم میتونیم تورهای درخواستی خودمون رو انتخاب كنیم.
همه مسافرا رو جمع كردن و به محوطه پاركینگ فرودگاه بردن. اونجا تعداد زیادی اتوبوس ولوو پارك شده بود كه بر اساس نام هتلی كه به تور لیدر اعلام میكردیم یكیشون رو به ما نشون میدادن كه سوار شیم. در اینجا من خیلی تشنم شده بود به 2 دلیل : یكی اینكه كلاً من خیلی خیلی آب میخورم تو طول روز و دوم اینكه چون اینجا آب پولیه نمیدونم چرا آدم خود به خود تشنش میشه!


خلاصه برای هركدوممون یه بطری آب كوچیك هم گذاشته بودن تو اتوبوس كه اولش كلی با همسرم در مورد اینكه ایا پولیه یا نه بحث كردیم و خلاصه آخر سر برداشتیم و خوردیمش ، خیلی خنك آنچنانی نبود ولی خب خیلی به دادم رسید.

وقتی اتوبوس شروع به حركت كرد یكی از این تور لیدرها كه سوار اتوبوس ما شده بود شروع كرد به صحبت كردن و اولش یه سری اطلاعات كلی در مورد كوش آداسی داد كه همونایی هست كه من بهتون گفتم. بعدش هم یه برگه هایی به هر كدوممون داد كه توش یه جدول قیمت دار از تورهایی كه اونجا میتونستیم انتخاب كنیم قرار داشت به همراه یه برگه دیگه كه جدول زمانبندی تورها بود و شماره تلفن همه تورلیدرها هم تو همین ها بود كه من هیچ جایی اینچنین نظمی ندیده بودم و برای خودم كه شدیداً اهل برنامه ریزی هستم بهترین هدیه ای بود كه میتونستم از كسی بگیرم. كلی ذوق كردم كه حالا میتونم برنامم رو مطابق با اینها واسه خودمون تنظیم كنم. یه پاكت هم بهمون دادن كه عكس هایی در مورد هر كدام از تورهای كه موجود بود گذاشته بودن تا كم و بیش دستمون بیاد تورش چیه و چیا داره و ...










بعد از اون هم كلی بهمون توصیه كرد كه از جاهای توریستی دیگه تور نگیریم و حتماً با همین تور ایرانی ها همه جا بریم. كلی هم مثال زد كه اینكار چه خطراتی میتونه داشته باشه مثلاً میگفت همه مسافرای ما بیمه هستن وما فلان هستیم و .... 
بعدش هم گفت كه افتاب اینجا خیلی سوزندست و حتماً از كرم ضد آفتاب استفاده كنید. و در نهایت گفت كه مواظب سلامتیتون خیلی باشین. مثلاً یه زوج جوان بر اثر تابش نور خورشید دچار سوختگی شدید شدند و بردیمشون بیمارستان و خرج دوا درمون هم خیلی خیلی اینجا گرونه و یه سروم با آمپول بخوان اینجا به شما بزنن 600 یورو میشه یا یه خانم دیگه كه با تورهای غیر از ما رفته بوده سفر با كشتی وقتی میخواسته پیاده بشه پاش پیچ خورده و شیكسته و مجبور شده كه ..... خلاصه كلی ترسوندمون كه از جای دیگه تور رزرو نكنیم.

جاده هم یه چیزی شبیه جاده جنگل 2000 كه تو ارتفاع زیاد بود و پیچ تو پیچ و چراغی هم نداشت. عمراً من تو همچین جاده ای رانندگی كنم.
وقتی رسیدیم هتل من رفتم جلو و برگه وچر رو دادم به رزرویشن كه برخورد خوبی با من نداشت و تا اومدم دوتا سوال ازش بپرسم با لحن بدی بهم گفت wait wait كه اصلاً خوشم نیومد. بعدش هم یه اتاق بدرد نخور تو طبقه اول دقیقاً جلوی راه پله ها و در آسانسور بهم داد كه خیلی جاش بد بود و ویو دریا هم نداشت. رفتم با اون یكی رزرویشن صحبت كردم و بهش گفتم كه ما برای ماه عسل تو این هتل اومدیم و لطفاً اتاقمون رو برامون عوض كن طوریكه ویو دریا داشته باشه ( البته ما برای دومین سالگرد ازدواجمون رفته بودیم نه ماه عسل ولی خب حوصله توضیح دادن نداشتم، اصلاً چه فرقی میكنه) اونهم بهم گفت كه تا فردا بهش وقت بدم تا chek in و chek out ها رو چك كنه و فردا خبرش رو بهم بده.


خلاصه اتاقش یخچال و سطل باله نداشت. یه كولر داشت و 2 تا تخت خواب كه از هم جدا بودن كه بعداً ما چسبونیدمشون بهم،*یه تلویزیون و میز توالت،*بالكن ،*كمد دیواری، صندلی و حمام توالت و كلاً خورد تو حالمون مخصوصاً اینكه یخچال نداشت و من باید تا صبح كلی آب خنك بخورم هر شب. نه از تمیزی برق میزد و نه میشد گفت كه كثیف هستش خلاصه دوسش نداشتیم. 
از خستگی خوابمون برد به امید اینكه فردا روز خوبی باشه و كلی خوش بگذره.

صبح ساعت 8 برای صبحانه به رستوران روی پشت بام هتل مراجعه كردیم. وقتی به رستوران رسیدیم منظره بسیار زیبایی رو جلوی چشمامون دیدیم. از این لحظه به بعد این ویویی بود كه ما هر روز موقع صبحانه خوردن داشتیم :


 


و اما صبحانه كه شامل اینها بود : قهوه – شیر – آب میوه ، دو نوع – كره – مربا ، مارمالاد – پنیر – خیار – گوجه – تخم مرغ آب پز – كالباس – زیتون معمولی ، سیاه و فلفل دار – نان باگت – چای – پنیر مخصوص كالباس با چاشنی فلفل 

بعد از خوردن صبحونه آماده شدیم تا بریم Ladies Beach و شنا كنیم. این ساحل یكی از بهترین ساحل های موجود در كوش آداسی هستش كه از هتل ما 50 متر فاصله داره و انصافاً بسیار بسیار زیباست. كنار ساحل انواع مختلف رستوران ها و بار ها وجود دارند كه تا بعد از نیمه شب باز هستند و تمام آدما از ملیت های مختلف رو میتونید تو این خیابون مشاهده كنید.رستوران ها واقعاً عالی بود. اگه رفتید حتماً حتماً امتحان كنید.

كنار خیابون مثل ما كه تو ایران باقالی میفروشیم اونا هم صدف میفروختن. دوست داشتیم یه بار هم كه شده طعمش رو امتحان كنیم ولی تا آخر سفر جرات نكردیم كه نزدیكش هم بشیم.مخصوصاً با اون قیافه سیاهش.

یه قسمت از ساحل هم دوربین گذاشتن واسه موقع غروب آفتاب كه پول بدی و نگاه كنی. یه عكاس هم مسئولش هست كه موقع غروب از هركی بخواد عكس میگیره. اما نمیدونم چند میگرفت. غروب Ladies Beach رو شدیداً توصیه میكنم كه برید چون من منظره به این زیبایی تا حالا از غروب خورشید ندیده بودم.

یه چیز دیگه ای هم كه هست اینه كه تا دلتون بخواد تو تركیه سگ هستش. اونم نه از این سگای گوگولی موگولی خوشگل كه ما تو تهران شبا میاریم با خودمون تو پارك و ولش میكنیم تو چمن، بلكه ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــگ!! ! البته ما که نمیترسیدیم  
حالا خاطرات سگی خودمون رو تو ادامه واستون تعریف خواهم كرد.

این سگه یكی از اونایی بود كه همیشه جلو در هتل ما دراز كشیده بود و روزای آخر با همسرم رفیق شده بود:





موقعیت مكانی این ساحل فوق العاده هم تو عكس زیر مشخص هستش : 





این ساحل قبلاً مختص خانم ها بوده و هم اكنون همه میتونن ازش استفاده كنن و اسمش هم از همون موقع ها روش مونده. 

وقتی داشتیم میرفتیم تو لابی هتل دیدیم كه طبقه 1- هتل یه استخر داره كه كنارش هم یه میز پینك پنگ بود كه همونجا به همسرم گفتم كه باید یه روز رو بیایم تا با هم پینك پنگ بازی كنیم. وقتی به ساحل رسیدیم دیدیم كه خبری از اتاق تعویض لباس نیست، اونجا یه دكه بود مخصوص انجام ورزشهای آبی كه یه پیرمردی كه فوق العاده شبیه دنیزلی (سرمربی پرسپولیس) بود مسئول اونجا بود كه رفتم ازش سوال كردم كه اتاق تعویض لباس اینجاها هست كه اونم به ما گفت نه و مجبور شدیم دوباره تا هتل برگردیم و مایوهامون رو زیر لباس تنمون كنیم و دوباره برگردیم به ساحل. البته فرداش فهمیدیم كه یه اتاق تعویض لباس وسطای ساحل هست. البته توصیه میكنم توش نرید چون من دقیقاً روز آخر رفتم توش كه خیلی بوی بدی اون تو میومد یه بویی مثل گلاب به روتون گلاب به روتون بوی ادرار.

به ساحل كه برگشتیم رفتیم كه بریم تو آب. پامون رو كه تو آب گذاشتیم دیدیم كه كلی جلبك تو آب هستش. خیلی خیلی زیاد بودن طوریكه حسابی خورد تو ذوقمون كه اه اه اه ایناا دیگه چیه ،*ولی 2 -3 متر كه میرفتی تو آب میدیدی كه دیگه هیچ اثری از اونا نیست و آب خیلی باحال میشد. البته فوق العاده شور بود. علیرغم توصیه های موكد تور لیدر كه میگفت حتماً از كرم ضد آفتاب استفاده كنید ما استفاده نكرده بودیم و همونجوری رفته بودیم تو آب. خلاصه بعد از كلی شنا كردن در دریای زیبای مدیترانه برگشتیم به هتل تا بریم واسه تور شهر .

وقتی که داشتیم از ساحل برمیگشتیم هتل که واسه تور شهر آماده بشیم ، توی راه رفتیم یه سوپرمارکت و وسایلی که تو هتل نیاز داشتیم و تو اتاقمون هم موجود نبود خریدیم : شامپو+صابون+خمیر دندان که شد 12.5 لیر بعدش هم یه چیپس از این استوانه ای ها که نمیدونم اسمش چیه با 2 تا آب زردآلو خریدیم که شد 8 لیر و رفتیم تو لابی هتل. 
اونجا دوباره رزرویشن و دیدم که دوباره بهش در مورد تعویض اتاقمون گفتم و اونم بهم گفت که تا بعد از ظهر بهش فرصت بدم تا ببینه چیکار میتونه بکنه واسمون. 

طبق برنامه واسه تور شهر اومدن دنبالمون. وقتی داشتیم میرفتیم پائین تو لابی دیدیم که تو طبقه -1 استخر و میز پینگ پنگ هستش و همونجا قرار گذاشتیم که یه شب که وقتمون آزادتر بود بیایم و پینگ پنگ بازی کنیم. آخه ما همیشه دوست داشتیم یه بار هم که شده این بازی و باهم انجام بدیم اما هیچوقت قسمت نشده بود.
تور شهر با سوار شدن ما تو یه اتوبوس شروع شد و تورلیدرمون هم یه خانم جوونی بود که خودش تو استانبول زندگی میکرد و واسه تابستون اومده بود کوش آداسی. 

اول از همه بردنمون به یه جایی که مال دوره سلجوقیان بود و بهش میگفتن شهر سلجوق یا سلجوک. قشنگی این شهر در این بود که تو این شهر هیچ جا آسفالت نمیدیدی و تموم شهر سنگ فرش بود. کنار خیابون هم تعداد زیادی مجسمه های شیر ، به فاصله های چند متری از هم قرار داشتن که خیلی جالب بود. تو اون شهر ما رو به یه رستوران بردن تا اول از همه ناهار بخوریم. ناهار بصورت بوفه بود و سالاد بار هم داشت ولی نوشیدنی پولی بود. غذاهاش هم آنچنانی نبود و با ذائقه ما خیلی جور نبود. یه نوع ماکارونی مخصوص سرد و بانجان و ... من که حال نکردم ولی خب خوردیم.

از اونجا رفتیم پشته مال که یه فروشگاه بود مخصوص روتختی و حوله و ... که هیچ کس هم هیچی از اونجا نخرید. بعدش بردنمون به یه فروشگاه کفش که اونجا هم به خاطر اینکه کفش ها و کمربندهایی که داشت همه چرم بود و مارک خیلی گرون بودن و بازم هیشکی خرید نکرد. تا اینجای تور که ما داشتیم حرص میخوردیم که این تور شهره یا تور خرید؟ که از اینجا به بعد بهتر شد.

به یه فروشگاه شیرینی فروشی رفتیم که این یکی باحال بود. یه شیرینی مخصوص ترک ها بود به نام " لکوم " . انواع مختلفش رو گذاشته بود واسه تست کردن. ما هم شروع کردیم به تست. بـــــه بــــــــه ، خیلی خوشمزه بود. مخصوصاً مغزدارهاش. یه چیزی شبیه باسلوق خودمون بود اندازه حبه قند و مغزدار. آخ که چقدر خوب بود. به نظر من واسه سوغاتی خیلی مناسب بود و بالاخره خرید کردیم و 1 بسته از اون لکوم ها گرفتیم . چیز دیگه هم که اونجا تست کردیم و خیلی خوشمون اومد آیس تی بود. که اون هم خیلی عالی بود. کلاً تو ترکیه همه به جای چایی ، آیس تی میخوردن. هم میشد سرد درستش کرد مثل شربت و هم گرم. دو مدل هم دارن یکی پودری یکی بصورت دونه های درشت که این دومی خیلی بهتره. وقتی هم که میخواید درست کنید اگه بخواید سرد بخورید باید به اندازه یه قاشق سوپ خوری بریزید تو یه لیوان و هم بزنید، اگرم میخواید گرم بخورید باید 2 تا قاشق چایی خوری بریزید تو یه لیوان آب جوش و هم بزنید. حتماً حتماً بخرید که طعمش خیلی عالیه. فقط به این چند تا نکته توجه داشته باشید :

  1. پودری نخرید
  2. طعم توت فرنگیش خیلی بد مزست. بهترین طعمش سیب هست.
  3. اگه بیشتر از اون چیزی که گفتم بریزید خیلی شیرین میشه و میخوره تو ذوقتون


خلاصه آیس تی رو خیلی خوشمون اومد و خریدیم و از اون روز به بعد دیگه روزی نبود که آیس تی نخورده بخوابیم.
کلی هم شراب داشت که هر کدومش رو هم میخواستی میتونستی بری و تست کنی که انتهای فروشگاه بود و برای اونایی که اهلش بودن خوب بود که البته ما اهلش نبودیم و نرفتیم و نمیدونم چیجوری بود.

از اونجا به یه فروشگاه بزرگ چرم رفتیم. قبل از اینکه ما رو مستقیم به سالن فروشگاه ببرن ، بردنمون به یه سالن فشن شو که مدل های مختلف بیان و لباساشون و تو تنشون ببینیم و بعد از اونجا بریم تو فروشگاه. وقتی وارد شدیم اول با شربت ازمون پذیرایی کردن و بعد رفتیم نشستیم دور تا دور سن و یه کاغذ و خودکار هم گذاشته بودن که وقتی مدل ها میان و رد میشن ، اگه از لباسشون خوشتون اومد شمارش رو یادداشت کنید تا وقتی میرید داخل فروشگاه راحت بتونید اون رو پیداش کنید. 

خلاصه نشستیم و نگاه کردیم. یکی از مانکن ها اومد با یه چرم پلنگی کرم قهوه ای که تو تنش فوق العاده بود و من و خانومم سریع شماره رو یادداشت کردیم. بعد از اینکه نمایش تموم شد. یکی از همون خانوم مانکنا اومد رو سن و تو جمعیت و اشاره کرد به یکی از خانوم ها و گفت که بیاد روی سن. بعدش هم دیدم داره میاد سمت من. یه دفعه دست ما رو هم گرفت و با خودش برد. منم خجالتی! دیگه باهاش رفتیم دیگه. خانومم هم به جای اینکه بپره بالا گیس خانومه رو بگیره تو دستش و بچرخونه و بگه شوهرم و داری کجا میبری، سریع دوربین و برداش شروع کرد به فیلمبرداری. دیگه ما رو برد به قسمت پرو لباس و یه کاپشن چرم داد که ما رو همون لباسمون بپوشیم. بعد عینک آفتابیم رو هم از رو لباسم برداشت و زد به چشمم و گفت باهاش برم روی سن به عنوان مثلاً مانکن. من هم خندم گرفته بود و هم یک کم خجالت میکشیدم. خلاصه باهاش رفتیم رو سن و اونجا رو کرد به من و گفت بشکن بزن بیا جلو. خدا رو شکر از رقصیدن و این کارا فقط همین بشکن رو ما بلدیم. بشکن زنان تا جلوی سن اومدیم و به جلوی سن که رسیدیم بهم گفت که دستت و بزن به کمرت و فیگور بگیر و ... که خلاصه بعد از کلی مسخره بازی درآوردن و فیگور گرفتن اومدیم برگردیم سرجامون که دیدیم نــــــــه! ول کن نیست. ما رو برد دوباره تا آخر سن و گفت حالا دست این دختره رو بگیر و باهم بییاد جلو. اینجا بود که دیگه نمیدونستم چه خاکی تو سرم بریزم. آخه دختره همون بود که از تو جمع ایرانی ها بلندش کرده بود و شوهر گردن کلفتش هم تو جمعیت نشسته بود. دیگه با کلی دودلی به جای اینکه دستم رو طرفش دراز کنم عینکم رو از چشمم درآوردم و سمتش دراز کردم که اون رو بگیره جای دستم. البته نمیدونم شایدم خودش با این قضیه مشکل نداشت ولی من که داشتم. خلاصه دیگه اومدیم با هم یه دور زدیم و با هر زحمتی که بود این نیز گذشت و برامون تا آخر عمر خاطره شد.

از اونجا رفتیم داخل فروشگاه و مستقیماً سراغ اون لباس پلنگیه که قیمتش رو دیدیم برق از سه فازمون پرید. به پول ما حدود 5 میلیون میشد. البته 50-60% آف هم میخورد بهش اما باز هم برای ما که با موجودی 1200 دلار رفته بودیم خیلی گرون بود. فروشندهه هم گیر داده بود که یه چیزی بالاخره به ما بفروشه. وقتی گفتیم این گرون هست رفت یه دونه کاپشن چرم قرمز آورد که خدایی همشون هم قشنگ بود ، من بهونه آوردم که این رو تو ایران نمیذارن ما تو خیابونا بپوشیم. یه سری تکون داد و گفت متوجهم! بهد رفت یه دونه مشکی بلند آورد. بهش گفتم پیرزنونست. رفت یکی دیگه آورد یکی دیگه یکی دیگه..... آخر سر بهش گفتم میدونی چیه؟ پول ما ریال هستش و قیمت شما هم به یورو واسه همین هم هست که خیلی واسه ما گرونه که بخوایم مثلاً 2 میلیون بدیم واسه یه کاپشن. جالب بود که میگفت ما هم واسه همینه که فقط برای شما ایرانی ها به جای اینکه به یورو قیمت بدیم به دلار قیمت میدیم، تازه 50-60% هم آف میخوره بهش و ... وقتی گفتم باز هم واسه ما گرونه ، ما رو برد یه قسمت دیگه از فروشگاه که چرمهای سیزن قبل توش بود واسه همین هم قیمتاش خیـــــــلی بهتر بود. مثلاً میشد یه چیز 300 یورویی هم پیدا کرد. خلاصه خیلی بدبختی کشیدیم که تونستیم از دستش فرار کنیم. آدم مسنی بود و خیلی هم مودب و خوش برخورد و خوش مشرب ولی گیر داده بود دیگههههههه. از اونجا هم کسی چیزی نخرید.

از اونجا رفتیم یه فروشگاه بزرگی به نام فوزیون اوتلت سنتر که فروشگاه بزرگی بود و همه رقم پوشاک داشت. از اونجا هم رفتیم بام کوش آداسی که از اونجا میشد جزیره کبوتر یا گورجین به قول ترکها یا Pigeon Island به قول اروپاییها رو دید. که جالب بود ولی حیف که هوا خیلی گرم بود و آدم رو کلافه میکرد. 

بالاخره از بام کوش اداسی برگشتیم هتل و تور شهر همینجا هم تموم شد. در کل تورشهر چیز خاصی نداشت و توصیه نمیکنم که برید. ما هم اتفاقی این تور برامون خاطره شد که خاطره خوبی هم بود.




[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ mohammad ad ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب